نوشته‌های مربوط به:

#نگرش

# آکادمی نوین

به نظرم می‌رسه که اطلاعات کاملی در مورد تاریخچه‌ی جهش‌های فکری دنیا ندارم ولی می‌خوام جسارت کنم و با این اطلاعات ناقص در این مورد صحبت کنم! به نظرم هر جایی انقلاب و جهش‌های فکری رخ داده، قبلش راهی پیدا شده که آدم‌های صاحب فکر راحت‌تر صحبت کنند. حدس می‌زنم از اولین جهش‌های مشهور حرکت سقراط در بازار و کوچه، پس‌کوچه‌های آتن و گفتگو با جوانان بود که اون‌ها رو به فکر کردن و سوال پرسیدن تشویق می‌کرد. این حرکت شاید منجر به این شد که افلاطون به جای کوچه‌ها و بازارها به سمت یک مکان ثابت برای علاقه‌مندان به اندیشه رفت. افلاطون آکادمی رو تاسیس کرد که راه رو برای بحث‌های جدی‌تر و عمیق‌تر باز کرد. ش...

خواندن نوشته

مسئله‌ی اصلی مردم فضای مجازی و سیاست خارجی و ارتباط با این دولت و آن دولت نیست

در یکی ازنوشته‌های قبلی خودم یعنی « کفِ هرمِ مازلو » به سخنرانی‌ای از رهبر جمهوری اسلامی اشاره کردم. متاسفانه به اشتباه فکر می‌کردم که این سخنرانی به مناسبت سالگرد قیام ۱۵ خرداد بود، در صورتی که امروز متوجه شدم این سخنرانی به مناسبت دیگری ست ولی تاریخ بسیار نزدیک و در خرداد ۱۴۰۰ بود. به سختی لینک اصلی به متن سخنرانی ایشون رو پیدا کردم. اما خوشبختانه جمله‌های ایشون رو درست متوجه شده بودم. همان گونه که در متن اصلی هست ایشون گفتند «من شنیدم گفته شده که نامزدها در مناظرات و در گفتگوها نظر خودشان را در باب فضای مجازی بگویند یا در باب سیاست خارجی بگویند؛ نه آقا، مسئله‌ی اصلی مردم فضای مجازی و سیاس...

خواندن نوشته

نتیجه‌گرایی؟

سال‌ها ایده‌ای نزدیک به این داشتم که «ما مامور به وظیفه‌ایم و نه نتیجه». این جمله رو از زبان افراد متفاوتی هم شنیدم. منطق قابل درکی هم داره و می‌شه ازش دفاع کرد ولی … این روزها در باور به این ایده متعادل‌تر شدم. قبلاً توی شرکتی بودم که می‌گفتند ساعت بزن. یه جایی من گفتم که ساعت نمی‌زنم. ساعت زدن حس بیهودگی و رباتی بهم می‌ده. همون آدمم ولی وقتی که ساعت بزنم حس می‌کنم معیار کار من ساعت زدنه. باید ساعت بزنم که به نتیجه برسم و نه اینکه کار رو به نتیجه برسونم. حتی گاهی ساعت رو نگاه می‌کنم که ببینم هشت ساعت کارم تموم شد و یا نه. بعد از هشت ساعت انگیزه‌ای ندارم که ادامه بدم. و یکی دو ساعت آخر ...

خواندن نوشته

کفِ هرمِ مازلو

اگر اشتباه نکنم برای سالگرد قیام ۱۵ خرداد بود که عالی‌ترین مقام کشور سخنرانی کرد؛ همین چند روز پیش. یک بخشی از سخنانش شبیه به این بود که بعضی افراد می‌گند در مورد فضای مجازی و روابط خارجی هم از نامزدهای ریاست جمهوری سوال بشه ولی نیاز امروز جامعه مسائل اقتصادیه، مشکلات مردم اینا ست، کشاورز پیاز می‌کاره و نمی‌تونه بفروشه، سود به دلال می‌رسه و … البته اون مسائل فرهنگی هم مهمه ولی مشکلات اصلی اینا ست. من اون لحظه گفتم مرد چرا داری این اعتراف سنگین رو می‌کنی؟ به یاد دارم در اون حدی که مصاحبه‌ها و مناظره‌های انتخاباتی رو دیدم، مجری و کلاً برنامه با این جمله‌ها شروع می‌شد که همون طوری که می‌دو...

خواندن نوشته

مساواتی که دوست ندارم، عدالتی که نمی‌بینم

به نظرم این روزها توی ایران شکاف طبقاتی از لحاظ آماری هم باید خیلی زیاد باشه؛ دست کم به چشم من که این شکاف تاریخیه. حقوق یک کارگر اگه خیلی از مزایا و شرایط براش مهیا بشه شاید به ۳ میلیون تومان برسه که نمی‌رسه:( درآمد بخش زیادی از جامعه‌ای که می‌بینم شاید ۵ میلیون تومان در ماه هست. اینکه قدرت خرید این بخش از جامعه چه مقدار هست موضوع دیگری ست. این روزها شرایطی رو به چشم می‌بینم که یک فرد می‌تونه روزی ۳ میلیون تومان درآمد داشته باشه. بر این اساس می‌تونم تصور کنم که افراد دیگه‌ای هستند که شاید ساعتی ۳ میلیون تومان درآمد دارند. این آدم‌ها کنار هم زندگی می‌کنند! از همدیگه دور نیستند! توی ماه ...

خواندن نوشته

فردیت‌باختگی، خشونت جمعی و تایید جمعی

چند وقت پیش رمانی می‌خوندم به اسم دیلماج . نویسنده صحنه‌ای ساخته بود که در اون میرغضب در حال پول جمع کردن برای خلاص کردن مجرم بود! یعنی اگر کسی محکوم به اعدام بود، میرغضب اون فرد رو جلوی مردم ذره ذره می‌کشت تا مردم دلشون بسوزه و بهش پول بدند تا مجرم رو زودتر خلاص کنه! این نوع از اعدام خیلی رایج بوده و معمولاً مردم دور میرغضب و مجرم بدبخت جمع می‌شدند و تماشا می‌کردند! هنوز هم با اینکه اعدام‌ها خیلی ملایم‌تر شده ولی باز هم مردمی هستند که جمع می‌شوند تا صحنه‌ی اعدام رو ببینند. این مردم خصوصیت خاصی ندارند و مردم عادی هستند. اگر شرایط مهیا باشه مردم خودشون توی اعدام هم مشارکت می‌کنند. از سنگسار ت...

خواندن نوشته

تصمیم‌های سخت

سال گذشته ده تصمیم ریز و درشت فنی توی کار گرفتم. تصمیماتی که یه زیربنا رو برای پروژه تشکیل داده. این نوع از تصمیماتی که می‌خوام ازشون حرف بزنم از جنس تصمیم در انتخاب ابزارها و مسیر خود پروژه به عنوان یه قطعه کده؛ فارغ از تصمیماتی از جنس نوع برخوردم با هم‌تیمی‌ها، نوع و کیفیت کار خودم، موندن یا رفتنم و … شاید حیاتی‌ترین تصمیمی که گرفتم مربوط به انتخاب TypeScript (تایپ‌سکریپت) بود. یادمه مرداد ماه بود و با اتوبوس داشتیم می‌رفتیم تهران که توی اتوبوس ناگهان تصمیم گرفتم از روزی که برگردم اصفهان پروژه رو ببرم روی تایپ‌سکریپت. یه پروژه با بالای ۶۰ هزار خط کد. البته تصمیمم بی‌فکر نبود؛ مدت‌ها ب...

خواندن نوشته

ماست موسیر کاله یا هراز؟

حضور انورتون عارضم که دیشب بود با رفیقی رفته بودیم یه هایپرمارکت برای اینکه در حد وسعمون یه ماست و موسیر و چیپسی ابتیاع کنیم. :) خلاصه جونم براتون بگه یه دخترک سها لب، مشتری غبغب، کمان ابروی و مه پیکر ایستاده بود و ماست «هراز» رو تبلیغ می‌کرد. ما هم که به یک دست ماست و موسیر کاله و به یک دست ماست و موسیر هراز؛ در حال مقایسه که کدوم ارزون‌تره و کدوم چرب‌تر! دخترک گفت هراز رو بردار و فلان که در پاسخ شنید که صبر کن بخونم. دست آخر بنده کلافه شدم که دنبال هر اطلاعاتی می‌گردم روی سطل ماست کاله به راحتی می‌تونم پیدا کنم ولی سطل ماست هراز رو هزار دور هم می‌چرخوندم پیدا نمی‌کنم. اصلاً همه چیز ری...

خواندن نوشته

نرم‌افزار آزادی که اسیر شد

تقریبا یکی دو سالی می‌شه که به این فکر می‌کنم که گوگل رو ترک کنم. از اطلاعاتی که داره بدم میاد. اول داک داک گو رو جایگزینش کردم، بعدش اوپن استریت مپ رو جایگزین گوگل مپس، بعدتر پروتون میل رو جایگزین جیمیل و ... گرچه جایگزینی صد در صد نبوده و همچنان کاملا مهاجرت نکردم ولی تو رویای خودم داشتم یه دنیای جدید می‌ساختم. دنیایی که توی یکی از گوشه‌هاش آدم‌هایی خیلی جدی به دنبال مبارزه با انحصارند. مبارزه با برده شدن. مدت‌ها با افراد مختلفی درباره اینکه نرم‌افزار آزاد چیه، حریم شخصی چیه، انحصار چیه و خودخواهی چیه صحبت کردم. افراد مختلفی با دیدگاه‌های مختلف باهام مخالفت کردند. از افرادی که ان...

خواندن نوشته

انتخاب رشته‌ ای که حق ما بود

عجیبه، خیلی عجیبه. این روزها موقع ثبت نام مدرسه‌هاست و یه خبر بد پخش شده اونقدر برام ناراحت کننده ست که نتونستم چیزی نگم. دانش‌اموزهای اول دبیرستانی برای انتخاب رشته شون اختیار ندارند! یعنی چی؟ یعنی اینکه بر اساس یک سیستم امتیازدهی که اینجا توضیح داده شده یک لیست به دانش آموز داده می‌شه و دانش‌آموز باید از بین اون‌ها رشته انتخاب کنه. علت انجام چنین طرحی به گفته مسئولین دید کلان داشتن به آموزش هست که در طی اون قراره نیازهای دراز مدت کشور دیده بشه. مثلا درحال حاضر نیاز کشور به رشته‌ی علوم تجربی به اندازه‌ی ثبت نام کننده‌گان این رشته نیست یا درخواست ثبت نام برای رشته‌های پایه و یا فنی ...

خواندن نوشته

انتخاب احمقانه را دوست ندارم

دوستی چند روز پیش بهم گفت تو کدوم طرفی هستی؟ گفتم هیچ‌کدوم! گفت نمی‌شه یا باید اصلاح‌طلب باشی یا اصول‌گرا. گفتم هیچ‌کدوم نیستم! گفت معلوم نیست تو چیکاره‌ای، ضد حکومتی، طرفدارشی، این طرفی اون طرفی ... خلاصه خیلی حرف زد، خیلی ها من فقط یه حرفی داشتم و اون اینکه بعد از گذروندن این سن و کلی اشتباه به این نتیجه رسیدم که بجای دنبال کردن افراد، اشخاص یا جناح‌ها دنبال اهداف و برنامه‌ها باشم. خسته شدم از اینکه اصلاح‌طلب‌ها گفتند: > بخاطر اینکه تندروها انتخاب نشند و کشور به عصر حجر بر نگرده به ما رای بدید خسته شدم از اینکه اصولگراها گفتند: > بخاطر اینکه کشور دست خودفروخته‌ها و خائن‌ها نیفته به ما...

خواندن نوشته

ترس

چرا نمی‌ترسم؟ این روزها کم‌تر و شاید کم‌تر از کم‌تر نمی‌ترسم! از مرگ نمی‌ترسم، از طرد شدن از جامعه نمی‌ترسم، از افتادن یک درس نمی‌ترسم، از به گند کشیندن خودم نمی‌ترسم، از دعوا کردن نمی‌ترسم و اگر بخوام صادق باشم از خدا هم نمی‌ترسم! ترس‌، ترس، ترس لعنتی. البته از آینده کمی می‌ترسم. از بیماری و بی‌پولی توی پیری می‌ترسم، ولی حتی از این هم نمی‌ترسم. از تنهائی لذت می‌برم و در عین حال دلتنگ بودن با کسی هستم. دلتنگ ما شدن. دلم خودکار خوش بو می‌خواد، خودکاری که وقتی باهاش می‌نویسم بوی عطر بده. شاید با اون خودکار باید برای کسی بنویسم. شاید اون کس خودم باشم. برای خودم با یک خودکار عطری نامه بنویس...

خواندن نوشته

بسم الله الرّحمن الرّحیم

سلام توی این دنیا همیشه لازم بوده که یه مقدمه‌ای بگم ولی اتفاقاً همین الان حوصله این کار رو ندارم. شعر زیر رو دوست دارم، شاید بتونه مقدمه خوبی بشه. > موجیم و وصل ما ، از خود بریدن است ساحل بهانه ای است، رفتن رسیدن است > > تا شعله در سریم، پروانه اخگریم شمعیم و اشک ما، در خود چکیدن است > > ما مرغ بی پریم، از فوج دیگریم پرواز بال ما، در خون تپیدن است > > پر می‌کشیم و بال، بر پرده‌ی خیال اعجاز ذوق ما، در پر کشیدن است > > ما هیچ نیستیم، جز سایه‌ای ز خویش آئین آینه، خود را ندیدن است > > گفتی مرا بخوان، خواندیم و خامشی پاسخ همین تو را، تنها شنیدن است > > بی درد و بی غم است، چیدن رسیده را خامی...

خواندن نوشته

ایجاد دو قطبی، ترساندن از لولو و موفقیت هوچیگرها

تا حالا آدمی رو دیدید که بخاطر ترس از تصادف با ماشین‌ها هرگز از خونه‌ش خارج نشه؟ تا حالا آدمی رو دیدید که نه تنها بخاطر ترس از تصادف با ماشین‌ها هرگز وارد خیابون نشه، بلکه دیگران رو هم به این کار ترویج کنه؟ ندیدید؟ من این چند روز میلیون‌ها نفر رو با چنین خصوصیاتی دیدم. میلیون‌ها ایرانی که بخاطر ترس از اینکه با سند ۲۰۳۰ فحشا به کشور وارد نشه به فلانی رای دادند. میلیون‌ها ایرانی که بخاطر ترس از اینکه وسط خیابون دیوار نکشند به بیساری رای دادند. و تازه این ترس «دروغ‌»ینشون رو ترویج کردند. اون‌ها ما رو گوسفندهایی می‌بینند که با شعار اگه به سگ‌ها پناه نبری به دست گرگ‌ها پاره پاره می‌شی فریب م...

خواندن نوشته

دوبینی

می‌گند یه روزی یه دهقانی می‌ره پیش اربابی، خانی، چیزی می‌شینه به درد و دل کردن و از سختی‌های زندگیش گفتن. از دخترش می‌گه که دوبینی داره، لوچه و همه چیز رو دوتا می‌بینه. ارباب توی جوابش می‌گه اینکه چیزی نیس خوب دختر منم دوبینه، لوچه، همه چیز رو دوتا می‌بینه. دهقان یه زهرخندی می‌زنه و می‌گه درست اما دختر من بدبختی رو دوتا می‌بینه، دختر تو خوشبختی رو دوتا می‌بینه. شما رو نمی‌دونم ولی منم مدت‌ها دوبینی داشتم؛ یه وقت‌هایی خوبی‌ها رو دوتا دوتا دیدم و بعضی وقت‌ها بدی‌ها رو. توی زندگی شخصی، اجتماعی، سیاسی و کوفت و زهرمار نباید... می‌دونی که نباید. * * *   پست منتشر شده در فیسبوک

خواندن نوشته

ترس بچه‌گانه‌ی بزرگ‌ترها

بچه‌ها رو دید؟ ندیدید؟ دیدید یا ندیدید؟ با فرض بر دیدن بر وزن ریدن باید بگم که بچه‌ها گاهی وقت‌ها می‌ترسند! یه وقت‌هایی، توی دل شب از سایه‌ها می‌ترسند؛از سایه درخت روی پنجره اتاقشون می‌ترسند و می‌رند زیر پتو. یه وقت‌هایی، شما به یه بچه لبخند می‌زنی و خالصانه براش ذوق می‌کنی و توقع داری که اون هم به تو جواب دلچسبی بده ولی یهو می‌زنه زیر گریه می‌ره پیش باباش. اِ... دِبیا حتی بعضی وقت‌ها خودمون یه فیلم ترسناک می‌بینیم و شب که می‌خوایم بخوابیم یه ترسی داریم با اینکه می‌دونیم خبری نیس. ما که بزرگ شدیم و شعورمون خدایی نکرده می‌رسه می‌دونیم اون چیز وحشتناک روی دیوار سایه درخته، اون آدمی که دار...

خواندن نوشته

خود ککه پنداری

موضوع انشاء : خود ککه پنداری معلم عزیزتر از جانم از آنجا که موضوع انشاء آزاد بود بنده همراه با خارسوی محترمه وارد شور گشتیم و این موضوع را برگزیدیم ریشه‌یابی این موضوع به سال‌ها پیش باز می‌گردد زمانی که نسلی از نژاد آریا احساس کرد که برای اولین بار ککه ای گشته است این نژاد که در همه‌ی دنیا پخش شده خود را نوع خاصی از ککه پنداشته که حتی بخاطر این طرز فکر جنگ جهانی راه می‌اندازد البته نوع نامحسوس این نژاد هم در کشوری در خاورمیانه مستقر گشته که سال‌ها ست با افتخار به گذشته موهوم خود حال و آینده‌ی خود را رها کرده و دلخوش به تاریخ است در علت‌یابی این موضوع بنده احساس می‌کنم که بابا آدم و ماما...

خواندن نوشته

از حرف زدن خجالت بکش

چند روز پیش برای اولین بار از این که می‌تونم جمله‌ای به زبون بیارم خجالت کشیدم وقتی توی نمایشگاه مردی اومد جلوی من و من شروع کردم به توضیح دادن سرویس‌هامون، اصلاً بهم توجه نکرد و فقط تراکت‌ها رو می‌خوند؛ فقط یه نگاه ساده و ناشی از شرم کرد! تا اینکه دوستاش اومدند و با حرکت دست با همدیگه صحبت کردند. اون لحظه آرزو می‌کردم که کاش خفه می‌شدم و حرفی نمی‌زدم تا ناشنواییش رو به یادش نیارم. وقتی نگاه می‌کنم می‌بینم چقدر اونها محرومند و چقدر فراموش شده. ماهایی که اکثریتیم اونا رو فراموش کردیم. هیچکس با خوندن اون تراکت‌ها نمی‌تونست همهٔ خدمات ما رو متوجه بشه و تموم ناشنواها این خدمات رو از دست می‌...

خواندن نوشته