این روزها به عادت یک سال پیشم برگشتم و گاهی کتاب میخونم. کتابی که میخونم کتاب « اولین رئیس جمهور » هست که مصاحبهی دانشجوها و اعضای دبیرخانهی شورای انقلاب با کاندیداها و اشخاص بالای سیاسیه. یه جایی دانشجوها به آقای بنیصدر میگند تو از روز اول انقلاب دنبال رئیس جمهور شدن بودی، به خاطر همین هم اون اوایل مجلس خبرگان قانون اساسی اومدی و با ولایت فقیه مخالفت کردی تا اختیارات رئیس جمهور کم نشه. آقای بنیصدر جواب میده که من مخالف نبودم و در مورد فلان و بیسار نقد داشتم بعد هم اگه من میخواستم رئیس جمهور بشم که نمیاومدم چالش ایجاد نمیکردم که، تایید میکردم و دشمن درست نمیکردم. البته یه ...
سال گذشته ده تصمیم ریز و درشت فنی توی کار گرفتم. تصمیماتی که یه زیربنا رو برای پروژه تشکیل داده. این نوع از تصمیماتی که میخوام ازشون حرف بزنم از جنس تصمیم در انتخاب ابزارها و مسیر خود پروژه به عنوان یه قطعه کده؛ فارغ از تصمیماتی از جنس نوع برخوردم با همتیمیها، نوع و کیفیت کار خودم، موندن یا رفتنم و … شاید حیاتیترین تصمیمی که گرفتم مربوط به انتخاب TypeScript (تایپسکریپت) بود. یادمه مرداد ماه بود و با اتوبوس داشتیم میرفتیم تهران که توی اتوبوس ناگهان تصمیم گرفتم از روزی که برگردم اصفهان پروژه رو ببرم روی تایپسکریپت. یه پروژه با بالای ۶۰ هزار خط کد. البته تصمیمم بیفکر نبود؛ مدتها ب...
یک بازهای از زندگیم بود که نمیدونم برچه مبنائی به این نتیجه رسیدم که به جای انجام کارها در بازهی زمانی، کارها رو بر اساس یک معیار دیگه انجام بدم. مثلاً به جای انجام روزانه نیم ساعت ورزش، ده تا شنا، ۳۰ تا دراز نشست و ... انجام بدم. یا به جای مطالعه روزانه یک ربع ساعت انگلیسی، ده کلمه یا جمله انگلیسی یا یک صفحه انگلیسی بخونم. تصمیم گرفته بودم که به زمان کمتر اهمیت بدم و بیشتر به انجام یک مقدار یا تعداد کار توجه کنم! آیا موفق شدم؟ تا حدودی بله! البته علت موفقیت نسبیش این نبود که من راه درست رو پیدا کردم، بلکه علتش بیشتر این بود که میخواستم ثابت کنم ایدهی من درسته! بخاظر همین از این ر...