<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" version="2.0">
    <channel>
        <title><![CDATA[آرش کدخدایی]]></title>
        <description><![CDATA[نوشته‌های تخصصی آرش کدخدایی در مورد توسعه وب و نرم‌افزار]]></description>
        <link>https://kadkhodaei.ir</link>
        <generator>RSS for Node</generator>
        <lastBuildDate>Fri, 06 Feb 2026 11:16:49 GMT</lastBuildDate>
        <atom:link href="https://kadkhodaei.ir/feed.xml" rel="self" type="application/rss+xml"/>
        <pubDate>Fri, 06 Feb 2026 11:16:49 GMT</pubDate>
        <copyright><![CDATA[Copyright 2026, Arash Kadkhodaei]]></copyright>
        <language><![CDATA[fa-IR]]></language>
        <item>
            <title><![CDATA[# آکادمی نوین]]></title>
            <link>https://kadkhodaei.ir/blog/آکادمی-نوین</link>
            <guid isPermaLink="true">https://kadkhodaei.ir/blog/آکادمی-نوین</guid>
            <category><![CDATA[وب]]></category>
            <category><![CDATA[نگرش]]></category>
            <dc:creator><![CDATA[آرش کدخدایی]]></dc:creator>
            <pubDate>Sun, 08 Aug 2021 08:18:00 GMT</pubDate>
            <content:encoded><![CDATA[<article><p>به نظرم می‌رسه که اطلاعات کاملی در مورد تاریخچه‌ی جهش‌های فکری دنیا ندارم ولی می‌خوام جسارت کنم و با این اطلاعات ناقص در این مورد صحبت کنم! به نظرم هر جایی انقلاب و جهش‌های فکری رخ داده، قبلش راهی پیدا شده که آدم‌های صاحب فکر راحت‌تر صحبت کنند. حدس می‌زنم از اولین جهش‌های مشهور حرکت سقراط در بازار و کوچه، پس‌کوچه‌های آتن و گفتگو با جوانان بود که اون‌ها رو به فکر کردن و سوال پرسیدن تشویق می‌کرد. این حرکت شاید منجر به این شد که افلاطون به جای کوچه‌ها و بازارها به سمت یک مکان ثابت برای علاقه‌مندان به اندیشه رفت. افلاطون آکادمی رو تاسیس کرد که راه رو برای بحث‌های جدی‌تر و عمیق‌تر باز کرد. شاید جهش‌های فکری بعدی با رایج شدن سواد و بعد چاپ ماشینی اتفاق افتاد. نزدیک‌ترین جهش هم با ظهور اینترنت اتفاق افتاد. بلاگ‌نویسی در وب، دانشنامه‌هایی مثل ویکیپدیا، یوتیوب و تا حدودی بعضی از شبکه‌های اجتماعی هم در این بیست سال اخیر تاثیرهای عمیقی روی اندیشه گذاشتند. به اینترنت می‌شه گفت آکادمی جدید. باعث شده شما به راحتی به فکرها و اندیشه‌های میلیون‌ها نفر در سراسر دنیا دسترسی داشته باشی و این رویا ست.  مشکلی که بلاگ‌ها و دانشنامه‌ها داشتند این بود که افراد باید با کیبورد و شروع به تایپ کردن ایده‌هاشون رو منتشر می‌کردند و این کار هم برای بخش زیادی از جامعه راحت نبود. در مورد یوتیوب و پخش ویدیو هم چنین حقیقتی وجود داره. ضبط و انتشار ویدیو خیلی کار ساده‌ای برای بخش دیگه‌ای از آدم‌ها نبود. در مورد شبکه‌های اجتماعی‌ای مثل فیسبوک یا توییتر که گاهی برخی از افراد صاحب اندیشه در این سکوها ایده‌ها رو منتشر می‌کردند هم می‌شه گفت که فقط بعضی از افراد این شبکه‌ها رو برای ایده‌پردازی، بحث و تعامل انتخاب می‌کردند. تحلیلم اینه در اینترنت داره اتفاق جدیدی می‌افته که می‌تونه یه جهش در داخل خود جهش اصلی اینترنت صورت می‌گیره. لایو گذاشتن در اینستاگرام و یوتیوب و مخصوصاً کلاب‌هاوس می‌تونند انقلابی ایجاد کنند. چرا؟ دو دلیل داره. یک چون انتشار ایده‌ها در این سکوها خیلی ساده ست و سختی و مهارت خاصی نداره. دوم چون تشریفات خاصی نداره و آدم‌ها اینجا به راحتی شروع به حرف زدن می‌کنند. شاید از چهارده، پانزده سالگی من علاقه به دنبال کردن اقتصاد داشتم. روزنامه‌ی دنیای اقتصاد ۲۰۰ تومان و گران بود و من روزنامه‌ی ایران یا سایر روزنامه‌های ارزان‌تر که ۵۰ یا ۱۰۰ تومان بود می‌خریدم. بعد از سال‌ها هنوز هم اقتصاد رو دنبال می‌کنم. این روزها در کلاب‌های زیادی در کلاب‌هاوس حاضر می‌شم که در مورد اقتصاد کلان یا تجارت کردن صحبت می‌کنند. باورم نمی‌شه این حجم از تحلیل و دانش رو به راحتی به دست میارم. این مقدمه رو استفاده کنم که حرف اصلی رو بزنم. در کلاب‌هایی که در مورد اقتصاد کلان هست تعدادی از نمایندگان مجلس، سیاستمدارها و بازرگان‌های بزرگ حضور پیدا می‌کنند و صحبت می‌کنند. اتفاق جالب اینه که ایده‌ها و افکارشون توسط متخصصین نقد می‌شه و مورد سوال قرار می‌گیره. گاهی تا ساعت ۳ و ۴ صبح بحث و گفتگو شکل می‌گیره. تمام بحث‌ها با کیفیت نیست، تمام بحث‌ها نتیجه نمی‌ده، تمام آدم‌ها منعطف و پذیرای ایده‌های جدید نیستند ولی داره گفتگو شکل می‌گیره. همین الان که می‌نویسم در کلاب اقتصاد آنلاین یکی از نمایندگان مجلس در صحن مجلس نشسته و توی کلاب شنونده‌ی نظر اقتصاددان‌ها در مورد تیم احتمالی آقای رئیسی برای دولت سیزدهم هست. نقد اقتصاددان‌های زیادی رو شنیده. در کلاب‌های تکنولوژی هم حضور دارم. کلاب ایرانیان دانشگاه هاروارد خیلی جذابه و گاهی متخصصان ایرانی در آمریکا و سایر کشورهای پیشرفته تجربه‌هاشون رو به اشتراک می‌گذارند. در مورد طرح صیانت از کاربران در فضای مجازی هم دیدم که افراد رسمی شروع به توضیح به مردم کردند. در کلاب‌های سیاسی فعال نیستم ولی آگاهم که اونجا هم افراد بحث و گفتگو می‌کنند که طبیعتاً بخش زیادیش حاشیه باید باشه ولی خب بحث شکل خواهد گرفت. در شعر، موسیقی، زبان، کتاب‌خوانی و … هم ده‌ها کلاب فعال با افراد صاحب ایده شکل می‌گیره. آدم‌ها نقد می‌شند و ایده‌های ضعیفشون معلوم می‌شه. طبیعتاً هزاران و میلیون‌ها نفر از این سکوها برای تفریح و خوشگذارنی استفاده می‌کنند که هیچ مشکلی هم نداره. شاید بگید که خب چرا در فیسبوک و توییتر این موضوع به چشم من نمیاد. چون واقعاً سادگی صحبت کردن در یک فضایی مثل کلاب‌هاوس قابل قیاس نیست. فقط یک ضعف عجیب داره که اون هم ثبت نشدن صحبت‌ها ست ولی می‌دونیم که مهم پخش ایده‌های قوی و تضعیف ایده‌های ضعیف در ذهن‌ها ست. اگر ذهن‌ها بهبود پیدا کنه در نهایت جای دیگری ثبت خواهد شد. مهم این هست که ذهن‌ها بهبود پیدا کنه و تنها راحش گفتگو و بحث هست. امروز من کلاب‌های کلاب‌هاوس رو مثل اتاق‌های آکادمی می‌بینم! به زودی ابزارهای قوی‌تری هم باید ساخته بشه و من به شدت مشتاق دیدن آینده هستم.</p></article>]]></content:encoded>
        </item>
        <item>
            <title><![CDATA[مسئله‌ی اصلی مردم فضای مجازی و سیاست خارجی و ارتباط با این دولت و آن دولت نیست]]></title>
            <link>https://kadkhodaei.ir/blog/مسئله‌ی-اصلی-مردم-فضای-مجازی-و-سیاست-خارجی-و-ارتباط-با-این-دولت-و-آن-دولت-نیست</link>
            <guid isPermaLink="true">https://kadkhodaei.ir/blog/مسئله‌ی-اصلی-مردم-فضای-مجازی-و-سیاست-خارجی-و-ارتباط-با-این-دولت-و-آن-دولت-نیست</guid>
            <category><![CDATA[نگرش]]></category>
            <category><![CDATA[سیاست]]></category>
            <dc:creator><![CDATA[آرش کدخدایی]]></dc:creator>
            <pubDate>Sat, 31 Jul 2021 20:11:00 GMT</pubDate>
            <content:encoded><![CDATA[<article><p>در یکی ازنوشته‌های قبلی خودم یعنی «<a href="https://kadkhodaei.ir/blog/%DA%A9%D9%81%D9%90-%D9%87%D8%B1%D9%85%D9%90-%D9%85%D8%A7%D8%B2%D9%84%D9%88/">کفِ هرمِ مازلو</a>» به سخنرانی‌ای از رهبر جمهوری اسلامی اشاره کردم. متاسفانه به اشتباه فکر می‌کردم که این سخنرانی به مناسبت سالگرد قیام ۱۵ خرداد بود، در صورتی که امروز متوجه شدم این سخنرانی به مناسبت دیگری ست ولی تاریخ بسیار نزدیک و در خرداد ۱۴۰۰ بود. به سختی <a href="https://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=47927">لینک اصلی</a> به متن سخنرانی ایشون رو پیدا کردم. اما خوشبختانه جمله‌های ایشون رو درست متوجه شده بودم.</p><p>همان گونه که در متن اصلی هست ایشون گفتند «من شنیدم گفته شده که نامزدها در مناظرات و در گفتگوها نظر خودشان را در باب فضای مجازی بگویند یا در باب سیاست خارجی بگویند؛ نه آقا، مسئله‌ی اصلی مردم فضای مجازی و سیاست خارجی و ارتباط با این دولت و آن دولت نیست؛ مسئله‌ی اصلی مردم چیزهای دیگر است؛ مسئله‌ی اصلی مردم بیکاری جوان‌ها است، مسئله‌ی اصلی مردم معیشت طبقات ضعیف جامعه است، مسئله‌ی اصلی مردم مافیای وارداتی است که کمر تولید داخلی را می‌شکند، مسئله‌ی اصلی مردم سیاست‌های غلطی است که فلان جوان مبتکر را که می‌تواند کار انجام بدهد مأیوس می‌کند …»</p><p>حقیقتش چند روزی هست که این جمله‌های ایشان با اتفاقاتی که این روزها در ایران سر زبان‌ها هست در ذهنم گره خورده. این روزها مهم‌ترین موضوع فکر دست کم جوان‌ها «طرح صیانت از حقوق کاربران در فضای مجازی» هست. برداشت خیلی از آدم‌ها متفاوت بوده و مخصوصاً گروه زیادی از مردم تعبیرهای خیلی ساده‌ای از ماجرا رو برداشت کردند و شروع به اعتراض کردند که البته حق هم دارند. ولی من می‌خوام در این نوشته فقط از دو جنبه به ماجرا نگاه کنم.</p><p><strong>جنبه‌ی اول ماجرا:</strong></p><p>الان نمی‌دانم که دقیقاً طرح صیانت در چه تاریخی وارد مرحله‌ی پیگیری جدی شد ولی واضحه که امشب ۹ یا ۱۰ مرداد ماه هست(!) و این طرح پس از انتخابات پیگیری جدی شد. از انتخابات کمتر از ۴۰ روز می‌گذره و از سخنرانی آقای خامنه‌ای کمتر از دو ماه می‌گذره. در حال حاضر مهم‌ترین موضع مورد بحث مردم چیه؟ جواب را در پاراگراف اول دادم؛ طرح صیانت. سوال بعدی اینه که آیا عده‌ای از سیاستمداران ایران به عمد حرف رهبر کشور را زیر پا گذاشته‌اند و برخلاف سخنان و خواسته‌ی ایشان عمل می‌کنند؟ پاسخ من خیر است. به نظرم دقیقاً و واضحاً در راستای اهداف خواسته‌های ایشان عمل کردند و اتفاقاً گاهی از تاخیری که در عمل کردن هم شده گله می‌کنند. آیا شواهدی دارم؟ بله و بسیار و از این موضوع متعجبم! در بسیاری از مصاحبه‌های این چند سال اخیر آقای خامنه‌ای و حتی در سخنرانی‌های ایشان در امسال هم بسیار به فضای مجازی و حکمرانی در اون اشاره شده و از اولویت‌های اول ایشان بوده. با یه جستوجوی دم دستی به <a href="https://www.tasnimnews.com/fa/news/1400/04/12/2531593/%D8%AA%D9%88%D8%B5%DB%8C%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D9%87%D9%85-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%AE%D8%A7%D9%85%D9%86%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%B6%D8%B1%D9%88%D8%B1%D8%AA-%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D8%AA-%D9%81%D8%B6%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%AC%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D8%A8%D8%B3%D8%AA%D9%86-%D9%81%D8%B6%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%AC%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D8%A8%DB%8C-%D8%B9%D9%82%D9%84%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D8%AA-%D9%84%D8%A7%D8%B2%D9%85-%D8%A7%D8%B3%D8%AA">این مقاله</a> رسیدم. کافیه کمی وقت بگذارید تا ببینید این موضوع چقدر برای سیاستمداران ما و بالاترین مقام سیاسی کشور مهمه.</p><p>با توجه به توضیح‌ها و فرضیه‌های بالا من دوتا سوال دارم.</p><p>۱. چه اتفاقی می‌افته که آقای خامنه‌ای سوال پرسیدن در مورد فضای مجازی از کاندیداها را مناسب نمی‌بینه؟ (تا جایی که مناظره‌های رو دنبال کردم ندیدم سوالی در مورد فضای مجازی صورت بگیره؛ گرچه موضوع سوالم چیز دیگری ست)</p><p>۲. چه اتفاقی می‌افته که اولین عمل مهم نهادهای سیاسی مملکت پس از انتخابات در راستای فضای مجازیه؟</p><p><strong>جنبه‌ی دوم ماجرا:</strong></p><p>مدتی هست که کمی ماجرای طرح صیانت را دنبال می‌کنم و متوجه شدم فردی به اسم سید عباس مرادی به عنوان یکی از طراحان این طرح در فضای مجازی و حتی صدا و سیما در حال بحث و گفتگو ست. من ابتدا در ClubHouse اسم ایشون رو شنیدم و البته کسی که اسم ایشون رو آورد معتقد بود سید عباس آدم خیرخواهیه ولی کارش و ایده‌هاش لطمه می‌زنه. در کلاب دیگری چند دقیقه‌ای حرف‌های خود ایشون رو شنیدم و البته ناقص ولی به نظرم رسید که فرد عقل‌گرا و معقولی باشه و فقط گرایش فکری متفاوتی داره. از ایشون <a href="https://twitter.com/2min_2me/status/1421367465980932101">این توییت</a> رو دیدم و متوجه شدم که آقای محمد کشوری یادداشت خوبی برای نقد این طرح نوشتند. یادداشت ایشون اینه «<a href="https://virgool.io/@mohkeshvari/%D8%AE%D9%88%D8%A8-%D8%A8%D8%AF-%D8%B2%D8%B4%D8%AA-%D9%87%D9%81%D8%AA-%D8%A7%D8%B4%DA%A9%D8%A7%D9%84-%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%B7%D8%B1%D8%AD-%D8%B5%DB%8C%D8%A7%D9%86%D8%AA-%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%81%D8%B6%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%AC%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D8%B3%D8%A7%D8%AF%D9%87-d2fhyjvatpi0">خوب، بد، زشت: هفت اشکال اساسی در طرح صیانت از کاربران فضای مجازی به زبان ساده</a>». قرار بود ساعت ۲۲ امشب یه مناظره بین این دو نفر در شبکه‌ی افق و برنامه‌ی جهان‌آرا برگزار بشه و من هم این برنامه رو از اول تا آخر دیدم! فارغ از اینکه هر دو نفر بسیار کم کیفیت مناظره کردند ولی یک مسئله‌ای رو خیلی خوب فهمیدم. آقای سید عباس مرادی فردی از نسل باهوش و به قول خودشون انقلابیه که با پوسته‌ی روشنفکری و عقلگرایی سعی در اقناع یک بخشی از جامعه داره. در این مدت بارها فکر کردم چرا باید یه نفر و فقط یک نفر به عنوان طراح این طرح در تلویزیون و اینترنت به صورت خیلی فعالی در حال پاسخگویی باشه؟ به غیر از اون چرا فقط به سوالات بسیار ابتدایی پاسخ می‌ده؟ مثل اینکه آیا اینترنت قطع می‌شه؟</p><p>در تمام طول مناظره ایشون پاسخی به ۷ موضوعی که آقای کشوری در یادداشتشون انتقاد کردند ندادند. مناظره رو با این موضوع که بیاید بگید اگه این طرح نباشه چه طرحی باشه و فکر کنید مجلس یه چک سفید امضا داده حالا شما چی روش می‌نویسید شروع کرد. اکثریت دیالوگ‌های ایشون حول این محور بود که مسائل ایجابی رو برجسته و bold کنه و از مزیت‌های طرح برای مردم و شرکت‌های خصوصی بگه. هیچ اشاره‌ای به مسائله سلبی و سو استفاده‌هایی که به راحتی از این طرح خواهند کرد نمی‌کرد و پاسخگوش نبود.</p><p>این همه توضیح دادم که الان جنبه‌ی دوم ماجرا رو بگم. به نظرم می‌رسه که هدف گروهی از این جریان سیاسی، ساختن وجهه‌ی تا حدودی عقلانی و پاسخگو برای «عده‌ای از مردمه». هدف این گروه جذب حداکثری نیست. به نظرم در هر حرکت و حرف این فرد، گروه و جریان می‌شه به وضوح دید که لازم نمی‌بینند همه‌ی مردم رو همراه کنند و اتفاقاً به صورت هدفمندی دنبال راضی کردن شاید یک سوم تا یک دوم مردم هستند. این رو به وضوح می‌بینم که البته هنر نکردم :))</p></article>]]></content:encoded>
        </item>
        <item>
            <title><![CDATA[نتیجه‌گرایی؟]]></title>
            <link>https://kadkhodaei.ir/blog/نتیجه‌گرایی؟</link>
            <guid isPermaLink="true">https://kadkhodaei.ir/blog/نتیجه‌گرایی؟</guid>
            <category><![CDATA[نگرش]]></category>
            <dc:creator><![CDATA[آرش کدخدایی]]></dc:creator>
            <pubDate>Tue, 20 Jul 2021 20:32:00 GMT</pubDate>
            <content:encoded><![CDATA[<article><p>سال‌ها ایده‌ای نزدیک به این داشتم که «ما مامور به وظیفه‌ایم و نه نتیجه». این جمله رو از زبان افراد متفاوتی هم شنیدم. منطق قابل درکی هم داره و می‌شه ازش دفاع کرد ولی … این روزها در باور به این ایده متعادل‌تر شدم. قبلاً توی شرکتی بودم که می‌گفتند ساعت بزن. یه جایی من گفتم که ساعت نمی‌زنم. ساعت زدن حس بیهودگی و رباتی بهم می‌ده. همون آدمم ولی وقتی که ساعت بزنم حس می‌کنم معیار کار من ساعت زدنه. باید ساعت بزنم که به نتیجه برسم و نه اینکه کار رو به نتیجه برسونم. حتی گاهی ساعت رو نگاه می‌کنم که ببینم هشت ساعت کارم تموم شد و یا نه. بعد از هشت ساعت انگیزه‌ای ندارم که ادامه بدم. و یکی دو ساعت آخر کار بزرگی رو شروع نمی‌کنم چون آخر روزمه. خلاصه معیار ما اونجا عوض شد. تجربه‌های متفاوتی توی تیم‌ها و البته شرایط متفاوت داشتم. گروهی از افراد ساعت رو معیار کیفیت در نظر می‌گیرند، گروهی حجم کار انجام شده را معیار پیشرفت می‌دونند و گروهی ترکیبی از این دوتا رو معیار می‌دونند. واقعیت اینه که مدیر معیاری رو به صورت خودآگاه و ناخودآگاه توی ذهنش داره و با اون معیار ارضا می‌شه. اون معیار خیلی از جاها حجم و تعداد کارها و یا زمان انجام کارها ست ولی ای کاش اون معیار به سمت نتیجه گرایش داشته باشه. من مدیر نیستم. من فقط متوجه شدم که زمان یا تعداد وظایف فقط یک <strong>معیار کمکی</strong> هست که بتونی تصمیمات درستی برای <strong>مرحله‌ی بعد</strong> بگیری و نه اینکه کیفیت و کار آدم‌ها رو باهاش بسنجی. اکثر آدم‌ها کند ذهن نیستند و می‌تونند <strong>جعل</strong> کنند. اگه ما توقع داشتیم که در یک سیکل و دوره، یه محصولی به نتیجه برسه و فردی از تیم توانایی انجام سریع اون کار رو داشته باید از وقت باقی‌مونده‌ش به عنوان پاداش براش استفاده کرد و گفت دمت گرم تو ما رو به هدف رسوندی؛ وقت اضافه داری؟ مال خودت. نه اینکه با تسک جدید دادن بهش تنبیهش کنیم! اگه ما توقع داشتیم که در یک سیکل و دوره یه محصولی به نتیجه برسه و فردی از تیم توانایی داشته که اون کار رو ساده انجام بده و به چندین تسک پیچیده تبدیلش نکرده، ما باید بهش پاداش بدیم و نه اینکه ازش بپرسیم چرا توی این دوره فقط همین یه کار ساده رو انجام دادی. این افراد باهوش توقعات اولیه‌ی ما رو برآورده کردند پس لایق پاداش هستند و نه تنبیه و توبیخ. تعداد زیادی از مدیرها فکر می‌کنند اگه نیروشون سریع یا با روش ساده‌ای کار رو انجام داد پس کارش کمه و پولشون داره حروم می‌شه! واقعیت اینه که نتیجه‌ای که می‌خواستیم رو از اون نیرو گرفتیم. سوالی که مطرح می‌شه اینه که خب شاید نتیجه‌ای که در نظر گرفتیم کم‌تر از ظرفیت بوده و توقع ما کم‌تر از ظرفیتمون بوده؛ حالا چی؟ برای دوره‌های بعد نتیجه‌های بیشتری بخواهیم؟ تجربه به من ثابت کرده که خواسته‌ها و نتیجه‌های مورد نظر ما اغلب بیش‌تر از ظرفیت و جلوتر هستند. بیشتر مواقع از برنامه‌ها عقب هستیم. با خودمون صادق باشیم و بدونیم که احتمال دست کم گرفتن خیلی کم‌تره. البته مواردی هم هست که ما ظرفیت‌ها و توان خودمون و تیم رو دست کم گرفتیم. به گمان من معیار ساعت و حجم رو دقیقاً اینجایی که فکر می‌کنیم توقع‌های ما کمتر از واقعیته احتیاج داریم. می‌تونیم برای دوره‌های بعد یکم قِلق‌گیری بکنیم، یکم بازی‌بازی بکنیم و adjust کنیم. نتیجه‌ها و خواسته‌هامون رو بیشتر کنیم و اگه به عملکردمون آسیبی رسید در دوره‌ی بعد باز تعدیلش کنیم و کاهشش بدیم. با تیم حرف بزنیم که به نظر میاد ظرفیت و منابعمون بیشتره پس آیا می‌تونیم توقع‌ها رو افزایش بدیم یا نه. تیم رو همراه کنیم که از ظرفیت‌ها بیشتر استفاده بشه. اگه تصمیم اشتباه بود و رضات تیم و خروجی بدتر شد،‌دوباره برگردیم به توقع‌های قبلی. ساعت کار کردن افراد معیار پاداش و تنبیه نیست. تعداد تیک‌هایی که اعضای تیم انجام می‌دهند معیار پاداش و تنبیه نیست. نتیجه مهمه که تهش بگیم «آخیش به هدف این دوره رسیدم». و در آخر دوره‌ی بعد رو با داده‌هایی که جمع کردم می‌تونیم بهتر انجامش بدیم. −−− پی‌نوشت: این یادداشت رو نزدیک توی پاییز ۹۹ و نزدیک به ده ماه پیش نوشته بودم. توی dropbox paper پیداش کردم و یه ویرایش کوچیک کردم که خواناتر بشه (گرچه من همیشه و به طور عجیبی ناخوانا می‌نویسم). به نظرم بد نیومد که منتشرش کنم و امشب منتشرش می‌کنم.</p></article>]]></content:encoded>
        </item>
        <item>
            <title><![CDATA[کفِ هرمِ مازلو]]></title>
            <link>https://kadkhodaei.ir/blog/کفِ-هرمِ-مازلو</link>
            <guid isPermaLink="true">https://kadkhodaei.ir/blog/کفِ-هرمِ-مازلو</guid>
            <category><![CDATA[نگرش]]></category>
            <dc:creator><![CDATA[آرش کدخدایی]]></dc:creator>
            <pubDate>Fri, 18 Jun 2021 18:31:00 GMT</pubDate>
            <content:encoded><![CDATA[<article><p>اگر اشتباه نکنم برای سالگرد قیام ۱۵ خرداد بود که عالی‌ترین مقام کشور سخنرانی کرد؛ همین چند روز پیش. یک بخشی از سخنانش شبیه به این بود که بعضی افراد می‌گند در مورد فضای مجازی و روابط خارجی هم از نامزدهای ریاست جمهوری سوال بشه ولی نیاز امروز جامعه مسائل اقتصادیه، مشکلات مردم اینا ست، کشاورز پیاز می‌کاره و نمی‌تونه بفروشه، سود به دلال می‌رسه و … البته اون مسائل فرهنگی هم مهمه ولی مشکلات اصلی اینا ست. من اون لحظه گفتم مرد چرا داری این اعتراف سنگین رو می‌کنی؟ به یاد دارم در اون حدی که مصاحبه‌ها و مناظره‌های انتخاباتی رو دیدم، مجری و کلاً برنامه با این جمله‌ها شروع می‌شد که همون طوری که می‌دونید حل مشکل اقتصادی خواسته‌ی مردمه و … این بدترین چیزه. خواسته‌های ما به کف کف هرم مازلو چسبیده. و اگر فکر می‌کنید این که فردی در این مورد صحبت بکنه و اولویت مسائل دیگه رو کاهش بده، نشونه‌ی اینه که دلسوز مردمه سخت در اشتباهید. من سال‌ها ست می‌بینم کیفیت خواسته‌ها و مطالبه‌های مردم بسیار کمتر شده و به سمت نیازهای اولیه در حال حرکته. حتی گروه‌های خاصی که مطالبه‌ رفع حصر داشتند هم دیگه اثری ازشون نیست(رفعحصر برای من دغدغه نبوده ولی یه مثاله). خواسته‌های فرهنگی، آزادی‌ها، استقلال، اعتبار بین المللی و محیط زیست کم‌رنگ‌ترین‌ها شده‌اند. این که عالی‌ترین مقام‌های مملکت بیش از هر چیزی از اقتصاد و اون هم از اقتصاد کوچه بازاری یعنی نیازهای اساسی مردم حرف می‌زند نشونه‌ی بدیه. ما رو به کف هرم مازلو چسبوندید آقا. ما رو چنان درگیر تکه‌ای نان کردید که حتی وقتی از داشتن آزادی حرف بزنیم دیگه همه خسته باشیم و بگیم آره راست می‌گی ولی زودتر تمومش کن بریم سر بحث اصلی. بله در پس همه‌ی ماجراها این اقتصاده که به سیاست و فرهنگ جهت می‌ده ولی گاهی اوقات هم برعکسه. آزادی‌ها، رشد اندیشه و ارتباط با فرهنگ غریبه می‌تونه باعث بشه که در اقتصاد هم پخته‌تر و صحیح‌تر حرکت کنیم. یا یه گروه سیاسی دنیا دیده می‌تونه سرعت و جهت تغییرات اقتصادی رو بهتر کنه. گرچه همچنان به نظر می‌رسه که در اکثر بخش‌های غیر ایدئولوژیک دنیا این نگرش‌های اقتصادیه که خط مشی اصلی رو درست می‌کنه و پس همه‌ی ماجراها ست. در هر حال امروز همه اعتراف می‌کنند که ما در ایران بیش از هر چیزی درگیر پایین‌ترین خواسته‌های یک انسانیم. فرصتی برای خواسته‌های عالی‌تر نیست. و این از ستم و جفایی هست که به ما کردند. عامدانه یا غیرعمدی بودنش مهم نیست بلکه واقعیت مهمه. ای کاش در این شرایط سختی که کف هرم مازلو نشستیم گروهی مردم رو توجیه می‌کردند که برای اینکه خواسته‌های ابتدایی ما به طور پایدار تامین بشه، باید خواسته‌های عالی ما مثل آزادی رو حمایت کنیم و زودتر بهش برسیم. آنگاه دستاوردهامون پایدارتر می‌مونه و با تصمیم یک شخص یا گروه به راحتی از دست نمی‌ره. و حرف آخرم در امشبی که انتخابات سیزدهمین رئیس جمهور ایران بود اینه که اگه اولویت یک کشور تامین کالاهای اساسیه کاملاً واضحه که تمامی سنگرهای قبلی رو باختیم و در اون موارد هم جای دفاع خاصی نداریم.</p></article>]]></content:encoded>
        </item>
        <item>
            <title><![CDATA[تولدی در وهم یا وهمی در تولد]]></title>
            <link>https://kadkhodaei.ir/blog/تولدی-در-وهم-یا-وهمی-در-تولد</link>
            <guid isPermaLink="true">https://kadkhodaei.ir/blog/تولدی-در-وهم-یا-وهمی-در-تولد</guid>
            <category><![CDATA[تجربه]]></category>
            <category><![CDATA[زندگی]]></category>
            <dc:creator><![CDATA[آرش کدخدایی]]></dc:creator>
            <pubDate>Thu, 29 Apr 2021 17:02:00 GMT</pubDate>
            <content:encoded><![CDATA[<article><p>امروز اولین روز از دهه‌ی چهارم زندگیم بود. خود افزایش سن برام نگرانی نداره و کاملاً نسبت به سنم و عمری که گذشته حس معمولی و راحتی دارم. البته که این روزها سرشار از حس‌های متنوعی هستم. عمیق‌ترین حسی که تجربه می‌کنم حس تنهایی هست. قبل از این روزهای تنهایی به طرز عجیبی اتفاقات دردناکی رو تجربه کردم. چندین روزه که تنها زندگی می‌کنم و آشنایی رو نمی‌بینم. فکر کنم هیچ کسی توی دنیا نمی‌دونه من کجام. شاید محدوده‌ها رو همکارانم بدونند ولی این که روزها و شب‌ها دقیقاً کجا هستم یا این که من رو چه طوری می‌شه دید رو فکر نکنم کسی بدونه. وقتی می‌رم توالت درش رو نمی‌بندم که نکنه دستگیره‌ی پشتی بیافته و توش گیر کنم :) سعیم رو می‌کنم که چیزها رو کنترل و مهار کنم و توی این کار خوبم ولی توی اتفاقات مهم زندگیم همیشه برعکس شده. از همه طرف باختم. یادمه ۱۰ سال پیش توی چنین روزی آرزو می‌کردم که کاش بمیرم و در لحظه به ذهنم رسید اگه بمیرم خیلی تاریخ تولد و مرگم رند می‌شه و باحاله. الان خیلی رندتر و باحال‌تره ولی تمایل زیادی به مرگ ندارم. هر موقع برسه اهمیت خاصی نداره و باهاش کنار میام و عجله‌ای هم براش ندارم. فردا صبح می‌خوام حرکت کنم و برم یه جای جدید. این سرگردانی و رها بودن برام خوب بوده. الان که این رو می‌نویسم یه پشه پاره‌م کرده. تمایلم به نوشتن از نوع دیگه‌ای هست. توی ذهنم هی می‌خوام در مورد جزر و مد دریاو ایده‌هام بنویسم ولی نمی‌دونم چرا در عمل دارم اینجوری می‌نویسم. توی تخت خوابیدم و هر چند ثانیه یه قلپ ماالشعیر کلاسیک می خورم و البته که جای جدیدی که پشه گزیده رو می‌خارونم. دارم فکر می‌کنم چه مهمل دیگه‌ای بگم و به ذهنم رسید که پول خیلی خوبه. خطرپذیری آدم رو بیشتر می‌کنه و اگه یکم کله خر باشی می‌تونی کارهای باحال‌تری بکنی. نمی‌دونم چرا ولی یهو یاد این افتادم که اول هفته یه مار دیدم. اصلاً باحال نیست و خطری هم نداشت و ربطی به جملات قبلیم هم نداره، فقط یادم افتاد. از اینکه ماشین خریدم هم خیلی راضیم، حتی خیلی خیلی راضیم. آهان فهمیدم این مهمل گفتن رو چطوری ادامه بدم. اگه این روزها کسی ازم بپرسه یکی از مهم‌ترین عیب‌های خودت رو بگو، بهش جواب خواهم داد که امید زیادی، امید تا حد مرگ، امید تا حد رویا. لعنتی هر اتفاقی که بیافته تهش یه چشمه‌ی نوری اون دور دورها می‌بینم. و این خیلی بده. و این خیلی بده. یه جایی باید ناامید شد. و من در اوج ناامیدی، در شرایطی که هیچ نشونه‌ای از امید در ظاهرم، فکرم و عملم نیست ولی در پس ذهنم یه امیدواری مخفی شده و گاهی میاد بیرون. این تنها به خودم خیلی ضرر می‌زنه که متاسفانه به اطرافیانم هم ضرر می‌زنه :(</p></article>]]></content:encoded>
        </item>
        <item>
            <title><![CDATA[مساواتی که دوست ندارم، عدالتی که نمی‌بینم]]></title>
            <link>https://kadkhodaei.ir/blog/مساواتی-که-دوست-ندارم،-عدالتی-که-نمی‌بینم</link>
            <guid isPermaLink="true">https://kadkhodaei.ir/blog/مساواتی-که-دوست-ندارم،-عدالتی-که-نمی‌بینم</guid>
            <category><![CDATA[نگرش]]></category>
            <dc:creator><![CDATA[آرش کدخدایی]]></dc:creator>
            <pubDate>Sun, 22 Nov 2020 15:20:00 GMT</pubDate>
            <content:encoded><![CDATA[<article><p>به نظرم این روزها توی ایران شکاف طبقاتی از لحاظ آماری هم باید خیلی زیاد باشه؛ دست کم به چشم من که این شکاف تاریخیه. حقوق یک کارگر اگه خیلی از مزایا و شرایط براش مهیا بشه شاید به ۳ میلیون تومان برسه که نمی‌رسه:( درآمد بخش زیادی از جامعه‌ای که می‌بینم شاید ۵ میلیون تومان در ماه هست. اینکه قدرت خرید این بخش از جامعه چه مقدار هست موضوع دیگری ست. این روزها شرایطی رو به چشم می‌بینم که یک فرد می‌تونه روزی ۳ میلیون تومان درآمد داشته باشه. بر این اساس می‌تونم تصور کنم که افراد دیگه‌ای هستند که شاید ساعتی ۳ میلیون تومان درآمد دارند. این آدم‌ها کنار هم زندگی می‌کنند! از همدیگه دور نیستند! توی ماه زندگی نمی‌کنند! به نظرم می‌رسه که خیلی از این آدم‌ها ارزش زیادتری برای خودشون و جامعه درست نمی‌کنند. حداقل گپ و شکاف بین ارزشی که درست می‌کنند ۲۰ برابر و ۱۰۰ برابر یا حتی ۱۰۰۰ برابر نیست. نهایتاً دو برابر یا سه برابره. معیار مشخصی برای سنجش اثرگذاری و ارزش‌آفرینی نیست. خیلی از افراد معیار صحیح رو همین وضعیت موجود یا نظام بازار می‌دونند. من قطعاً مخالف این هستم که اعضای جامعه به مساوات و برابری از زندگی باکیفیت بهره‌مند بشند. قطعاً به نظرم افرادی بیشتر و مهم‌تر از اون هوشمندانه‌تر کار و تلاش می‌کنند یا حتی افرادی با منابع بیشتر(ارثیه‌یبیشتر، خانواده‌ی باکیفیت‌تر، جامعه‌ی پایدارتر و …) وارد رقابت شدند. ولی ولی ولی این شرایط موجود عادلانه نیست. نمی‌دونم عدالت چیه ولی وقتی می‌بینی که یکی از دوستان تو می‌تونه در یک روز درآمدی به اندازه‌ی یک ماه دوست دیگرت داشته باشه حس خیلی عجیبی بهت دست می‌ده. حتی اگه خود تو هم درآمد روزانه‌ات میلیون‌ها تومان باشه ولی باز هم در کنار تمام احساسات خوش‌آیند، حس بدی رو تجربه خواهی کرد. من عدالت می‌خوام ولی راه‌کاری ندارم، حتی تعریف دقیقی از عدالت ندارم؛ فقط می‌دونم که وضعیت موجود و نظام بازار عدالت نیست که اگر بود این همه قوانین برای کنترل و مهار مشکلاتش وجود نداشت. اینکه یه نفر هنرش رو داره که چنین زندگیی بسازه عدالت نیست. این هنرش نیست، این حاصل یه ساختار معیوبه که نهادینه شده. من عدالت می‌خوام. چیزی که بیش از همه آزارم می‌ده اینه که این نقص عدالت فقط توی ساختارهای اقتصادی وجود نداره، در بخش بخش این جامعه هست؛ از اتفاقات جبری تا مسائل اختیاری. عدالت کم‌رنگه. عدالت در ذات دنیا کم‌رنگه یا در ساختار جامعه‌ای که بشر ساخته؟ در مورد حیات وحش چه خبره؟</p></article>]]></content:encoded>
        </item>
        <item>
            <title><![CDATA[فردیت‌باختگی، خشونت جمعی و تایید جمعی]]></title>
            <link>https://kadkhodaei.ir/blog/فردیت‌باختگی،-خشونت-جمعی-و-تایید-جمعی</link>
            <guid isPermaLink="true">https://kadkhodaei.ir/blog/فردیت‌باختگی،-خشونت-جمعی-و-تایید-جمعی</guid>
            <category><![CDATA[نگرش]]></category>
            <dc:creator><![CDATA[آرش کدخدایی]]></dc:creator>
            <pubDate>Sun, 30 Aug 2020 12:26:00 GMT</pubDate>
            <content:encoded><![CDATA[<article><p>چند وقت پیش رمانی می‌خوندم به اسم<a href="https://www.goodreads.com/book/show/2077679">دیلماج</a>. نویسنده صحنه‌ای ساخته بود که در اون میرغضب در حال پول جمع کردن برای خلاص کردن مجرم بود! یعنی اگر کسی محکوم به اعدام بود، میرغضب اون فرد رو جلوی مردم ذره ذره می‌کشت تا مردم دلشون بسوزه و بهش پول بدند تا مجرم رو زودتر خلاص کنه! این نوع از اعدام خیلی رایج بوده و معمولاً مردم دور میرغضب و مجرم بدبخت جمع می‌شدند و تماشا می‌کردند! هنوز هم با اینکه اعدام‌ها خیلی ملایم‌تر شده ولی باز هم مردمی هستند که جمع می‌شوند تا صحنه‌ی اعدام رو ببینند. این مردم خصوصیت خاصی ندارند و مردم عادی هستند. اگر شرایط مهیا باشه مردم خودشون توی اعدام هم مشارکت می‌کنند. از <a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B3%D9%86%DA%AF%D8%B3%D8%A7%D8%B1">سنگسار</a> توی خاورمیانه بگیر تا <a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%84%DB%8C%D9%86%DA%86_%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86">لینچ کردن</a> توی ایالات متحده و همه‌ی دنیا.</p><p>همیشه از خودم می‌پرسیدم مردم چطوری می‌تونند اینکار رو بکنند. این رو داشته باشید تا چندتا مثال دیگه بزنم.</p><p>وقتی <a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%BE%D8%B1%D9%88%D8%A7%D8%B2_%D8%B4%D9%85%D8%A7%D8%B1%D9%87_%DB%B7%DB%B5%DB%B2_%D9%87%D9%88%D8%A7%D9%BE%DB%8C%D9%85%D8%A7%DB%8C%DB%8C_%D8%A8%DB%8C%D9%86%E2%80%8C%D8%A7%D9%84%D9%85%D9%84%D9%84%DB%8C_%D8%A7%D9%88%DA%A9%D8%B1%D8%A7%DB%8C%D9%86">هواپیمای</a> <a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%BE%D8%B1%D9%88%D8%A7%D8%B2_%D8%B4%D9%85%D8%A7%D8%B1%D9%87_%DB%B7%DB%B5%DB%B2_%D9%87%D9%88%D8%A7%D9%BE%DB%8C%D9%85%D8%A7%DB%8C%DB%8C_%D8%A8%DB%8C%D9%86%E2%80%8C%D8%A7%D9%84%D9%85%D9%84%D9%84%DB%8C_%D8%A7%D9%88%DA%A9%D8%B1%D8%A7%DB%8C%D9%86">اوکراینی</a> رو ساقط کردند بارها به خودم و حتی دیگران گفتم درد من این نیست که چند نفر مردند! درد من اینه که صدها و شاید هزاران نفر از ماجرا خبر داشتند ولی منکر می‌شدند و می‌گفتند نه شلیکی در کار نبوده!!! توجه کنید فقط مسئول پدآفند هوایی از ماجرای شلیک خبر نداشته. از مسئولان نظامی، سیاسی، فرودگاه، آتش‌نشانی، اورژانس، خبرنگار،‌ مردم منطقه و … احتمالاً خبر داشتند و هیچکس فریاد نزد. و از خودم می‌پرسیدم چرا؟</p><p>در درگیری‌های سیاسی-اعتقادی خیابانی هم همیشه برام جالب بوده که توی حکومت‌های مختلف، توی سرزمین‌های مختلف چطوری می‌شه که یه گروه نظامی به مردم یا یه گروه مردم چطوری به یه قشر خاصی از جامعه حمله می‌کنند. چطور سربازان زیادی به مردم شلیک می‌کنند یا اینکه چطور گروهی از مردم یه فرد خاص رو سلاخی می‌کنند. چه اتفاقی داره در وجود این‌ها می‌گذره؟ این رو هم داشته باشید تا یه مثال دیگه بزنم. مدتیه توی شبکه‌های اجتماعی و مخصوصاً توییتر فضا اینطوری هست که فردی اعلام می‌کنه که فلان شخص بهش تجاوز کرده یا حداقل آزار جنسی رسونده. مردم بدون مکث شروع به هشتگ زدن، به‌اشتراک‌گذاری و تخریب و توهین فرد متهم می‌کنند. اگر شما از حقوق متهم دفاع کنی و اعلام کنی که نباید با متهم چنین برخوردی بشه به خودت هم حمله می‌کنند. این اتفاقات توی اینترنت شدیداً من رو یاد همون لینچ کردن می‌ندازه که داره مجازی اتفاق می‌افته. بله متهم ممکنه مجرم باشه. بله مجرم لایق مجازاته ولی حقوقی داره. حتی اگر فردی محکوم به اعدام هم باشه باید باهاش درست رفتار کرد. حتی قرن‌ها ست که محکوم به اعدام قبل از مرگ یه جمله می‌تونه بگه. این حجم از خشونت افراد از کجا میاد؟ چرا همه، از هر قشری سوار یه موجی می‌شند که یه نفر رو محکوم کنند.</p><p>خب مثال زدن بسه. یه مفهومی هست به اسم <a href="https://en.wikipedia.org/wiki/Deindividuation">Deindividuation</a> یا فردیت‌باختگی. کلیت داستان چنینه که افراد در قالب یک جمع یا گروه توانایی تصمیم‌گیری و عمل مستقل رو از دست می‌دهند؛ موافق جمع عمل می‌کنند. بذارید یه آزمایش روانشناسی رو مرور کنیم. یه آزمایشی هست که در آن گروهی از چندین نفر وجود داره و باید چنیدین سوال رو پاسخ بدند. برای مثال اگر گروه شامل هشت نفر باشه، فقط یک نفر از آن هشت نفر، سوژه‌ی مورد مطالعه هست و هفت نفر باقی‌مانده با متخصصین هماهنگ هستند. آزمایش اینگونه ست که یک سوال با پاسخ حقیقی از افراد پرسیده می‌شود.</p><p>مثال زیر را توجه کنید که در آن از شما می‌پرسند بلندترین خط کدام است!</p><p><img src="/images/posts/%D9%81%D8%B1%D8%AF%DB%8C%D8%AA%E2%80%8C%D8%A8%D8%A7%D8%AE%D8%AA%DA%AF%DB%8C%D8%8C-%D8%AE%D8%B4%D9%88%D9%86%D8%AA-%D8%AC%D9%85%D8%B9%DB%8C-%D9%88-%D8%AA%D8%A7%DB%8C%DB%8C%D8%AF-%D8%AC%D9%85%D8%B9%DB%8C/%D9%81%D8%B1%D8%AF%DB%8C%D8%AA%20%D8%A8%D8%A7%D8%AE%D8%AA%DA%AF%DB%8C.png" alt="آزمایش فردیت‌باختگی"></p><p>پاسخ صحیح گزینه‌ی B هست و این مورد خیلی بدیهی و واضحه ولی وقتی محقیقین از افراد گروه می‌پرسند هفت نفر به عمد گزینه‌ی D را با اطمینان کامل انتخاب می‌کنند. نفر آخر یا همان سوژه با تعجب زیاد به بقیه نگاه می‌کنه و با اعتمادبه‌نفس می‌گه B. پرسش‌هایی از این جنس چندین بار تکرار می‌شه و در تمام موارد هفت نفر با اطمینان گزینه‌ی اشتباه را انتخاب می‌کنند. سوژه با تکرار این وضعیت آشکارا به هم می‌ریزه، اما قرار گذاشته‌اند که تا آخر آزمایش جز پاسخ به سؤالات حرفی نزنند. سوژه به وضوح فشار روانی زیادی را تحمل می‌کنه و سرانجام حدود ۸۰ درصد سوژه‌ها در پرسش سوم تا دهم می‌شکنند و هم‌رنگ جماعت می‌شوند! نکته‌ی قابل توجه این است که هرچقدر تعداد افراد بیشتر باشد احتمال تسلیم شدن سوژه بیشتر است. به این شرایطی که برای سوژه پیش می‌آید فردیت‌باختگی می‌گند. فرد توانایی تصمیم‌گیری و عمل به صورت مستقل را نداره. نکته اینه که در این آزمایش پاسخ درست کاملاً شفاف و واضحه ولی باز هم سوژه با احتمال زیادی تسلیم می‌شه. در دنیای واقعی و مجازی چی؟ پاسخ درست آیا همیشه همینقدر واضحه؟ اگه معتقدیم که تشخیص حقیقت در دنیای واقعی و اینترنت خیلی راحت نیست و اگر می‌پذیریم که انسان ممکنه دچار فردیت‌باختگی بشه و ناخودآگاه تصمیم‌هایی از جنس جمعیت بگیره اونوقت فضا خیلی عجیب می‌شه. اگه توی جمعی باشیم که مدام یه عمل خشونت‌آمیز رو مطالبه می‌کنند اونوقت با یه فاصله‌ی زمانی نه چندان زیادی ما هم چنین خشونتی رو مطالبه می‌کنیم. مثال بارزش حمله‌های خیابانی مردم به یک فرده. مثال بارز دیگه‌ش حمله‌ی وحشتناک مردم به یه فردی که توی توییتر مورد اتهام قرار گرفته ست. مثال دیگه‌ش شلیک سربازها به مردم بی‌سلاحه. مثال دیگه‌ش حمله به شرکت رقیبه. مثالش گروهک مجاهدین خلقه، داعشه. این خشونت توی حالت عادی اتفاق نمی‌افته. این آدم‌ها خیلی‌هاشون آدم‌های معمولی بودند که یهو یک فرد یا گروه دیگه رو به فجیع‌ترین وجه سلاخی می‌کنند. و می‌دونید بدتر از همه چیه؟ این که حتی متوجه این خشونت نمی‌شیم. جمعیت مرگ یه نفر رو فریاد می‌زنه و ما هم کم کم فریاد می‌زنیم. جمعیت بر ضد یه نفر هشتگ می‌زنه و ما هم لایک می‌کنیم و هشتگ می‌زنیم. این از خشونت جمعی. در کنار این در مورد تایید جمعی هم فکر می‌کردم. آیا ممکنه یه جمعی یه گزاره‌ای رو هی تکرار بکنه و بعد از یه مدتی ما هم بگیم آره حقیقت همینه. آیا می‌تونیم چنان ناخودآگاه تحت تاثیر گزاره‌های اطرافیانمون باشیم که حتی متوجهش نشیم و تبدیل بشه به باورمون؟ انتخاب‌های اعتقادیمون آیا تحت تاثیر همین موضوعه؟ انتخاب‌های سیاسیمون هم تحت تاثیر همینه؟ گرچه خشونت جمعی موضوع جذاب‌تریه چون آدم از چنین افرادی چنین توقعی نداره ولی به نظر تایید جمعی مهم‌تره، تاثیرگذارتره. اگه همه بگند خورشید به دور زمین بچرخه چند نفر جرات دارند بلند و صریح بگند نه اشتباهه؟ به نظرم ممکنه تکرار یک گزاره‌ی غلط یا درست چنان توی جانمون بشینه که حاضر باشیم براش جون بدیم. شاید همینه که ذکر گفتن که همون یادآوری و تکرار شخصیه هزاران ساله مهمه. گرچه اگه تکرار جمعی باشه تاثیرش عمیق‌تره. و من از ناخودآگاه گرفتار شدن می‌ترسم. از اینکه چشمم بر روی حقیقت بسته بشه می‌ترسم.</p></article>]]></content:encoded>
        </item>
        <item>
            <title><![CDATA[هزینه‌ی بازخورد دادن و انتقاد کردن]]></title>
            <link>https://kadkhodaei.ir/blog/هزینه‌ی-بازخورد-دادن-و-انتقاد-کردن</link>
            <guid isPermaLink="true">https://kadkhodaei.ir/blog/هزینه‌ی-بازخورد-دادن-و-انتقاد-کردن</guid>
            <category><![CDATA[تجربه]]></category>
            <category><![CDATA[کار]]></category>
            <dc:creator><![CDATA[آرش کدخدایی]]></dc:creator>
            <pubDate>Mon, 06 Apr 2020 10:44:00 GMT</pubDate>
            <content:encoded><![CDATA[<article><p>این روزها به عادت یک سال پیشم برگشتم و گاهی کتاب می‌خونم. کتابی که می‌خونم کتاب «<a href="https://www.goodreads.com/book/show/52852750">اولین رئیس جمهور</a>» هست که مصاحبه‌ی دانشجوها و اعضای دبیرخانه‌ی شورای انقلاب با کاندیداها و اشخاص بالای سیاسیه. یه جایی دانشجوها به آقای بنی‌صدر می‌گند تو از روز اول انقلاب دنبال رئیس جمهور شدن بودی، به خاطر همین هم اون اوایل مجلس خبرگان قانون اساسی اومدی و با ولایت فقیه مخالفت کردی تا اختیارات رئیس جمهور کم نشه. آقای بنی‌صدر جواب می‌ده که من مخالف نبودم و در مورد فلان و بیسار نقد داشتم بعد هم اگه من می‌خواستم رئیس جمهور بشم که نمی‌اومدم چالش ایجاد نمی‌کردم که، تایید می‌کردم و دشمن درست نمی‌کردم. البته یه سری توجیهات دیگه هم میاره. بحث مزخرفیه. کلاً این ماجراها رو خیلی نمی‌شه قضاوت کرد. به هر حال برسیم به خودم. در اصل می‌خواستم خودم رو بگم یاد اون ماجرا افتادم! عادتی که توی سال قبل توی شرکت برام ایجاد شد این بود که برم مشکلات رو به آدمی که می‌تونه تاثیر بذاره انتقال بدم. مثلاً فلانی حالش خوب نبود، تسکش رو دوست نداشت رو می‌گفتیم به مدیرش. اگه تصمیمی به محصول یا شرکت ضربه می‌زد می‌گفتیم به تصمیم‌گیرنده و سکوت نمی‌کردیم. اگه حس می‌کردیم نیرویی می‌خواد بره به مدیرش می‌گفتیم حواست رو جمع کن. از یه جایی به بعد شنوایی حرفمون هی کمتر شد. دیدیم دیگران به بازخوردی که بهشون می‌دیم، به اخطاری که می‌دیم، به انتقادمون بی‌تفاوت شدند. اگه می‌گیم فلان پروژه رو وارد نکنید که به تیم فشار نیاد یا تمرکز روی محصولمون کم نشه فکر می‌کنند ریسک‌پذیر نیستیم. اگه می‌گیم فلان نیرو داره ناراضی می‌شه، حقوقش کمه یا احتمال رفتنش بالا رفته فکر می‌کنند می‌خوایم اذیت کنیم و فشار بیاریم. از این جور برداشت‌ها داشت کم کم شکل می‌گرفت. خدا رو شکر یه آبرویی داشتیم، یه دید مثبتی بهمون بود یه لطفی دیگران بهمون داشتند ولی با این حال چون حجمش زیاد شده بود مشخص بود که تهش به خودشون می‌گفتند «آرش خفه شو»، «آرش پر رو شده»، «آرش فکر می‌کنه همه چیز دانه» و … وقتی بازخوردم موثر نبود شروع کردم فقط یک بار گفتن و تکرار نکردن ولی وجودم آروم نمی‌شد. نمی‌تونستم ضعف رو ببینم. به دیگران ایده‌ها و نظرات رو گفتم. گفتم فلانی توجه نداره به این موضوع، فلانی تصمیم اشتباهش رو بهش گفتیم ولی واکنش نداره. انگار تبدیل شد به غیبت و بدگویی! یه جایی از خودم بدم اومد. دیگران شاید حق داشتند، شاید انرژی و وقت واکنش نشون دادن نداشتند ولی من هم قصدم خیر بود. تمام تلاشم رو کردم که تیم رو رشد بدم و چیزهایی که نمی‌بینند و با کمترین هزینه بهشون انتقال بدم. می‌دونم خیلی جاها خودشون شکه شدند که چنین اتفاقی در پس‌زمینه افتاده و من این رو دیدم و بهشون انتقال دادم. ولی از این نیت خیر خروجی بدی می‌گرفتم. هر روز ناراحت‌تر شدم. ناراحت‌تر. شما اگه قصد کمک نداری مگه مریضی خودت رو بد نام کنی؟ مگه مریضی مدام خبر بد انتقال بدی؟ مگه مریضی انقدر از مشکلات بگی که برچسب بدبینی بخوری؟ پسیو و منفعل باش آقای محترم. اخبار خوب رو انتقال بده و بگو ببینید چقدر همه چیز خوبه. به تو چه. بذار با سر بریم توی دیوار. این افکارم بود. ولی نمی‌تونستم با این افکار ادامه بدم؛ باز هم دلم می‌خواست کمک کنم. امسال ایده‌ام رو دارم منظم‌تر می‌کنم. لحن حرف‌زدنم رو ارتقا بدم، اگه نقدم سازنده نبوده ببینم نقد سازنده چیه، حرفم رو دقیقاً یک بار بگم و بیش از حد یک بازخورد رو تکرار نکنم، مشکلات رو در سطح خودم حل بکنم و رها بشم. این‌ها رو ننوشتم که درد دل کنم که اگه درد دل بود مدت‌ها پیش جایی می‌گفتم که آروم بشم. الان آرومم. دارم می‌نویسم که یه جایی این تجربه رو مکتوب کنم. یا خودم و یا دیگران بعدها بخونیمش و ببینیم کجا اشتباه کردیم. کجا باید بهتر عمل می‌کردیم. که این حس‌هایی که درست شد، این فکرهایی که درست شد گم نشه. کدوم تجربه رو نداشتیم که این طوری شد؟ هزینه‌ی بازخورد دادن و انتقاد کردن رو چطور باید کاهش داد؟ چه کم بود که این همه آدم مثبت و مصمم گاهی از هم ناراحت شدند.</p></article>]]></content:encoded>
        </item>
        <item>
            <title><![CDATA[تصمیم‌های سخت]]></title>
            <link>https://kadkhodaei.ir/blog/تصمیم‌های-سخت</link>
            <guid isPermaLink="true">https://kadkhodaei.ir/blog/تصمیم‌های-سخت</guid>
            <category><![CDATA[نگرش]]></category>
            <category><![CDATA[کار]]></category>
            <dc:creator><![CDATA[آرش کدخدایی]]></dc:creator>
            <pubDate>Sun, 21 Apr 2019 15:04:00 GMT</pubDate>
            <content:encoded><![CDATA[<article><p>سال گذشته ده تصمیم ریز و درشت فنی توی کار گرفتم. تصمیماتی که یه زیربنا رو برای پروژه تشکیل داده. این نوع از تصمیماتی که می‌خوام ازشون حرف بزنم از جنس تصمیم در انتخاب ابزارها و مسیر خود پروژه به عنوان یه قطعه کده؛ فارغ از تصمیماتی از جنس نوع برخوردم با هم‌تیمی‌ها، نوع و کیفیت کار خودم، موندن یا رفتنم و … شاید حیاتی‌ترین تصمیمی که گرفتم مربوط به انتخاب TypeScript (تایپ‌سکریپت) بود. یادمه مرداد ماه بود و با اتوبوس داشتیم می‌رفتیم تهران که توی اتوبوس ناگهان تصمیم گرفتم از روزی که برگردم اصفهان پروژه رو ببرم روی تایپ‌سکریپت. یه پروژه با بالای ۶۰ هزار خط کد. البته تصمیمم بی‌فکر نبود؛ مدت‌ها به مزایا و عواقبش فکر کرده بودم ولی عملی کردنش ناگهانی بود. بدون مشورت و اجازه این کار رو کردم و به سپهر هم گفتم باید تایپ‌سکریپت کد بزنه. یادمه چقدر پروسه‌ی سختی بود. نتیجه چی شد؟ عالی بود. بعد از چند ماه همه راضی بودند. هنوز مقاومت‌ها رو به یاد دارم. هنوز وقت کم آوردن برای ددلاین رو به یاد دارم چون مجبور بودم تمام تایپ‌های پروژه رو بنویسم. هنوز مستندات کافی پیدا نکردن‌ها رو به یاد دارم. حتی یادمه تایپ خود ری‌اکت هم آپدیت نبود ولی وقت و حوصله‌ی کافی برای کانتریبیوت رو نداشتم. یادمه. تایپ‌سکریپت اولین تصمیم نسبتاً مهم نبود. فکر کنم اولیش کنار گذاشتن css modules و استفاده از یه لایبرری css in js بود. یادمه که به لایبرری emotion رسیدم که هیچ کسی از اطرافیانم نمی‌شناختش. تصمیم گرفتم ازش استفاده کنم و یک هفته‌ای کامپوننت‌هام رو با اون نوشتم. ولی اونقدر کامیونیتیش کوچک بود که یه روز کلافه شدم و در آنی styled-component رو جایگزین کردم. فقط به دلیل مستندات و کامیونیتی بزرگ‌تر چنین تصمیمی گرفتم. یادمه به این فکر کردم که این پروژه، پروژه‌ی تفریحی من نیست و نباید سر آینده‌اش ریسک کنم. اگه فردا من رفتم و جایگزین شدم باید نفر بعد سریع بتونه با پروژه هماهنگ بشه. انتخاب بعدیم رو به یاد دارم که قرار بود یه لایبرری برای فرم‌ها توی ری‌اکت رو انتخاب می‌کردم. به یاد دارم که احمد، سپهر و بعضی سلبریتی‌ها استفاده از react-final-form رو پیشنهاد می‌کردند. وقتی مستنداتش رو خوندم متوجه شدم که با فلسفه‌ی ری‌اکت سازگار نیست. هرچقدر محبوب بشه نمی‌خوامش. یادمه که formik رو فقط به خاطر فلسفه‌ش انتخاب کردم. و آخرین انتخاب مهمم انتخاب یه روتر جدید برای پروژه بود. آپگرید کردن react-router نسخه‌ی سه به چهار یا استفاده از reach-router؟ پروژه‌ی ما بسیار بزرگ شده بود و بخش روتر با ساختار بد و اشتباهی توسعه داده شده بود. کار آپگرید زمان‌گیر و سخت بود. من تصمیم اشتباه رو گرفتم. توی یه تصمیم بچه‌گانه و هیجانی reach-router رو انتخاب کردم. البته این لایبرری مزایایی داشت ولی نه اونقدر که آینده‌ی پروژه رو به خطر بندازم. کامیونیتی کوچک و ناشناخته بودن می‌تونه باعث بشه که این لایبرری بعد مدتی توسعه داده نشه! البته امروز وضعیت بهتری داره ولی تصمیم من اشتباه بود حتی اگه کسی متوجه نشده باشه. برخلاف پروژه‌های کوچک یا فریلنسری، پروژه‌هایی با توسعه‌ی مداوم که ممکنه چندین سال توسعه داده بشوند بسیار حساس هستند و یه تصمیم اشتباه می‌تونه هزینه‌های زیادی رو به تیم وارد کنه. و من امروز با ترکیبی از تصمیم‌های سیاه، سفید و خاکستری تجربه‌ای رو دارم که برای خودم بسیار باارزشه. پشت هر کدومشون ساعت‌ها تحقیق و فکر بوده که بعضی خروجی مثبتی داشته و برخی منفی. هزینه‌ی تجربه‌ی من رو شرکت داده ولی می‌دونم که برآیند تصمیماتم برای شرکت با اختلاف مثبت بوده.</p></article>]]></content:encoded>
        </item>
        <item>
            <title><![CDATA[دریایی برای غرق شدن]]></title>
            <link>https://kadkhodaei.ir/blog/دریایی-برای-غرق-شدن</link>
            <guid isPermaLink="true">https://kadkhodaei.ir/blog/دریایی-برای-غرق-شدن</guid>
            <category><![CDATA[روایت]]></category>
            <dc:creator><![CDATA[آرش کدخدایی]]></dc:creator>
            <pubDate>Fri, 22 Feb 2019 15:04:00 GMT</pubDate>
            <content:encoded><![CDATA[<article><p>مولانا جلال الدین یه جایی مثالی میاره از انسان شناگر در آب و انسان غرق‌شده در آب. گویا بزرگوار اونجا در تشریح مفهوم «فنای فی الله» این مثال رو میاره. ما توی اتوبوس که بودیم حوصله‌مون سر رفت. گفتیم یه نگاه بکن ببین چه مثال قشنگیه. جلال الدین این انسان رو در خدا غرق می‌کنه. کسی مثل بایزید بسطامی یا منصور حلاج رو غرق شده در خدا می‌دونه. جا به جا شدنشون در آب ناشی از خواست آبه، نه ناشی از خواست شناگر. اعمالشون و گفته‌هاشون از خودشون نیست از اونه. فنا شدند؛ غرق شدند. اگه دریا دریای خدا و معشوق نباشه چی؟ اگه دریای دنیا و جامعه باشه چی؟ اونجا نباید غرق شد. اونجا باید شنا کرد. اونجا باید شنا کردن رو یاد گرفت تا غرق نشی. اونجا باید شنا کرد حتی اگه دریا طوفانی بشه و موج‌ها نذارند که تو مسیر خودت رو بری. برای آدمی مثل من که نمی‌تونه یگانه دریای عالم رو خدا ببینه، برای آدمی مثل من که اونچنان عاشق نیست که فقط در دریای معشوق و محبوب شنا کنه، برای آدمی مثل من که هزاران دریا وجود داره، گاهی باید غرق‌شده بود و گاهی باید شناگر بود. در دریای تو غرق شدم؟</p></article>]]></content:encoded>
        </item>
        <item>
            <title><![CDATA[کریمان عاشقند]]></title>
            <link>https://kadkhodaei.ir/blog/کریمان-عاشقند</link>
            <guid isPermaLink="true">https://kadkhodaei.ir/blog/کریمان-عاشقند</guid>
            <category><![CDATA[روایت]]></category>
            <dc:creator><![CDATA[آرش کدخدایی]]></dc:creator>
            <pubDate>Fri, 27 Oct 2017 15:04:00 GMT</pubDate>
            <content:encoded><![CDATA[<article><p>ترک موتور بودیم و زیر لب زمزمه می‌کردیم «بی‌وفا دنیا» که نگاهمون به ایستگاه اتوبوس افتاد. سربازکی رو دیدیم که انبه به دست کنار دلبرکش نشسته. سرباز دلباخته، انبه رو پوست کند و و گل میوه رو داد به معشوقه و خودش پوسته‌های انبه رو به دندون گرفت. عاشق و معشوق خر کیف از زندگی و ذوق‌زده. این که چطوری این همه ماجرا رو سوار موتور دیدیم مهم نیست، مهم اینه که این فیلم عاشقانه از جلو چشممون کنار نمی‌ره. گویی تمام بخشندگی عاشقان، مادران و کریمان تاریخ جلوی چشممونه.</p></article>]]></content:encoded>
        </item>
        <item>
            <title><![CDATA[افزایش سرعت لاراول]]></title>
            <link>https://kadkhodaei.ir/blog/افزایش-سرعت-لاراول</link>
            <guid isPermaLink="true">https://kadkhodaei.ir/blog/افزایش-سرعت-لاراول</guid>
            <category><![CDATA[آموزش]]></category>
            <dc:creator><![CDATA[آرش کدخدایی]]></dc:creator>
            <pubDate>Fri, 13 Oct 2017 15:04:00 GMT</pubDate>
            <content:encoded><![CDATA[<article><p>افزایش سرعت لاراول می‌تونه با چند تا کار ساده انجام بشه. این راهنما موارد عمومی رو پوشش می‌ده و با چند روش ساده افزایش عملکرد رو شاهد خواهیم بود. ضمناً قرار نیست که وارد جزئیات وب اپلیکیشن‌های ویژه یا روش‌های زمان‌بر و پیچیده بشه. نکته اینکه <a href="https://kadkhodaei.ir/%da%86%d8%b1%d8%a7-%d8%a8%db%8c%d8%b4%d8%aa%d8%b1-%d8%a8%d8%a7%db%8c%d8%af-%d8%af%d8%b1-%d9%88%d8%a8-%d9%81%d8%a7%d8%b1%d8%b3%db%8c-%d8%a8%d9%86%d9%88%db%8c%d8%b3%d9%85%d8%9f/">قرارم</a> بر این بوده که هرجا بتونم توی هر موضوعی متنی رو به فارسی در وب منتشر کنم حتی اگه ترجمه باشه. این یادداشت ترجمهٔ ساده از مقالهٔ <a href="https://lasserafn.com/speeding-laravel-simple-steps/">Speeding up  Laravel in Simple</a> <a href="https://lasserafn.com/speeding-laravel-simple-steps/">Steps</a> هست که یه راهنما خیلی ساده و جمع و جوره. ## استفاده از Cookie به جای فایل برای Sessionها تغییر متغیرهای محیطی و تنظیمات معمولاً عملکرد اپلیکیشن رو تا حد قابل قبولی ارتقا می‌ده. بسته به سایت شما میزان تفاوت عملکردی فرق می‌کنه ولی بر طبق تجربه‌ها معمولاً شرایط بهتر می‌شه. تغییر درایور سشن از فایل به داریور هم خیلی ساده ست. 1. فایل .env داخل پروژه رو باز کنید. 2. متغیر SESSION_DRIVER رو پیدا کنید. 3. مقدار این متغیر رو به cookie  تغییر بدید. به این شکل SESSION_DRIVER=cookie ### چرا استفاده از کوکی به جای فایل عملکرد رو ارتقا می‌ده؟ جواب خیلی ساده ست. معمولاً خوندن اطلاعات یه کوکی سریعتر نسبت به خوندن از یک فایل سریع‌تر هست. ### کوکی و فایل‌های ثابت اگه براتون میلی ثانیه‌ها خیلی مهم هستند یه کار دیگه هم هست که توی این زمینه می‌تونه کمک کنه. می‌تونیم فایل‌های ثابت مثل عکس‌ها، استایل‌ها و جاواسکریپ رو روی دامنه‌های دیگه‌ای که دارای کوکی نیستند ارائه یا سرو کنیم. به یاد داشته باشید که اگه از گوگل آنالیتیکز برای اون دامین استفاده می‌کنیم، گوگل آنالتیتیکز به اون صفحه کوکی اضافه می‌کنه. ### بنچمارک برای بنچمارک تاثیر استفاده از کوکی به جای فایل من یه از سایت لوکال و تازه نصب شده استفاده کردم که کاربر در درونش لاگین کرده و کامند زیر برای بنچمارک استفاده شده. ab -n 1000 -c 25 &quot;http://laravel-file-vs-cookie.dev/&quot; نتیجه برای استفاده از درایور فایل برای سشن به صورت زیره. Concurrency Level: 25 Time taken for tests: 15.264 seconds Complete requests: 1000 Requests per second: 65.51 [#/sec] (mean) Connection Times (ms) min mean[+/-sd] median max Connect: 0 0 0.1 0 1 Processing: 80 377 45.5 366 537 Waiting: 80 377 45.5 366 537 Total: 81 377 45.4 366 537 و برای استفاده از درایور کوکی برای سشن هم به صورت زیره. Concurrency Level: 25 Time taken for tests: 13.880 seconds Complete requests: 1000 Requests per second: 72.05 [#/sec] (mean) Connection Times (ms) min mean[+/-sd] median max Connect: 0 0 0.1 0 1 Processing: 77 343 26.7 342 477 Waiting: 77 343 26.7 342 477 Total: 78 343 26.7 342 478 همون طوری که مشخصه نتایج متفاوته و اگه از کوکی استفاده کنیم تقریباً نزدیک به <em>6.54</em> ریکوئست بیشتر در یک ثانیه می‌تونیم سرو کنیم. ## کش کردن route و config راه دیگه‌ٔ افزایش سرعت لاراول کش کردن روت و کانفیگ‌ها ست. یادتون باشه شما فقط زمانی می‌تونید روت رو کش کنید که تمام روت‌ها به کنترلرها اشاره کنند. روش انجام این کار هم بسیار ساده ست. 1. با ترمینال وارد پوشهٔ پروژه بشید. 2. برای کش کردن کانفیگ دستور php artisan config:cache رو بزنید. 3. برای کش کردن روت دستور php artisan route:cache رو بزنید. ### بنچمارکتوی این بنچمارک از یه اپلیکیشن تازه نصب شده دیگه استفاده شده که ده تا <a href="https://laravel.com/docs/master/controllers#resource-controllers">Resource Controllers</a> داره. برای بنچمارک هم از دستور زیر استفاده شده. ab -n 1000 -c 25 &quot;http://laravel-route-config-cache.dev/posts&quot; نتیجهٔ بنچمارک قبل از کش کردن روت و کانفیگ: Concurrency Level: 25 Time taken for tests: 16.139 seconds Complete requests: 1000 Requests per second: 61.96 [#/sec] (mean) Connection Times (ms) min mean[+/-sd] median max Connect: 0 0 0.1 0 1 Processing: 79 399 52.1 390 581 Waiting: 79 399 52.1 390 581 Total: 80 399 52.1 390 581 نتیجهٔ بنچمارک بعد از کش کردن: Concurrency Level: 25 Time taken for tests: 11.931 seconds Complete requests: 1000 Requests per second: 83.81 [#/sec] (mean) Connection Times (ms) min mean[+/-sd] median max Connect: 0 0 0.1 0 1 Processing: 58 295 45.5 287 531 Waiting: 58 295 45.5 287 531 Total: 59 295 45.4 287 531 نتایج ممکنه خیلی متفاوت باشه ولی توی این نتایج ما تونستیم <em>21,85</em> ریکوئست بیشتری رو در ثانیه سرو کنیم و واقعاً ارزشش رو داره. ### چرا کش کردن روت و کانفیگ عملکرد رو ارتقا می‌ده؟ علت این همه ارتقا عملکرد در بنچمارک ما این هست که اساساً ایجاد route برای اپلیکیشن هزینه بر و سنگین هست و اگر روت‌ها کش نشده باشند، توی هر ریکوئستی دوباره ساخته می‌شند.   فراموش نکنید پس از هر تغییری در روت و کانفیگ‌های پروژه حتماً‌ کش رو پاک کنیم و در صورت نیاز دوبار کش کنیم. php artisan route:clear php artisan config:clear ## Artisan Optimize کار دیگه‌ای که باعث افزایش سرعت لاراول می‌شه اینه که از کامند php artisan optimize استفاده کنیم. این کامند کلاس لودرها و به طور کلی تمام اپلیکیشن رو بهینه‌سازی می‌کنه. البته ارتقا و تغییر فاحشی در عملکرد ایجاد نمی‌کنه ولی به هر حال تاثیر اندک خودش رو داره. در اینجا بنچمارکی هم برای این روش نداریم چون تغییر زیادی در نتایج بنچمارک قابل مشاهده نیست. ضمن اینکه فراموش نکنید که در لاراول ۵.۵ و نسخه‌های بعد این کامند در حال حذف شدنه. * * * اگه واقعاً دنبال یک تغییر جدی در سرعت لاراول هستید آموزش‌های زیادی هست برای روش‌های پیشرفته‌تر هست که یکی از اون‌‌ها <a href="https://serversforhackers.com/laravel-perf">Performant Laravel</a> هست که کریس فیدائو ساخته شده</p></article>]]></content:encoded>
        </item>
        <item>
            <title><![CDATA[ماست موسیر کاله یا هراز؟]]></title>
            <link>https://kadkhodaei.ir/blog/ماست-و-موسیر-کاله-یا-هراز</link>
            <guid isPermaLink="true">https://kadkhodaei.ir/blog/ماست-و-موسیر-کاله-یا-هراز</guid>
            <category><![CDATA[نگرش]]></category>
            <category><![CDATA[تجربه کاربر]]></category>
            <dc:creator><![CDATA[آرش کدخدایی]]></dc:creator>
            <pubDate>Thu, 03 Aug 2017 15:04:00 GMT</pubDate>
            <content:encoded><![CDATA[<article><p>حضور انورتون عارضم که دیشب بود با رفیقی رفته بودیم یه هایپرمارکت برای اینکه در حد وسعمون یه ماست و موسیر و چیپسی ابتیاع کنیم. :) خلاصه جونم براتون بگه یه دخترک سها لب، مشتری غبغب، کمان ابروی و مه پیکر ایستاده بود و ماست «هراز» رو تبلیغ می‌کرد. ما هم که به یک دست ماست و موسیر کاله و به یک دست ماست و موسیر هراز؛ در حال مقایسه که کدوم ارزون‌تره و کدوم چرب‌تر! دخترک گفت هراز رو بردار و فلان که در پاسخ شنید که صبر کن بخونم. دست آخر بنده کلافه شدم که دنبال هر اطلاعاتی می‌گردم روی سطل ماست کاله به راحتی می‌تونم پیدا کنم ولی سطل ماست هراز رو هزار دور هم می‌چرخوندم پیدا نمی‌کنم. اصلاً همه چیز ریز و بی‌سلیقه نوشته شده بود روی سطل هراز. ماست کاله رو انتخاب کردم و شروع به حرکت که دخترک گفت چرا هراز برنداشتی؟ عرض کردم، چون اطلاعات روش رو نمی‌تونستم پیدا کنم. دخترک با چشمان گرد و از حدقه بیرون زده گفت یعنی چی؟ یه ماست می‌خوای بخری دیگه. بنده در اون هنگام تبسمی کردم و رد شدم رفتم. سوال‌هایی که توی ذهن خودم شکل گرفت این بود که آیا واقعاً انقدر «اطلاعات» مهم بود؟ آیا بقیه هم با چنین مشکلی(در دسترس نبود اطلاعات تکمیلی) یه محصول رو نمی‌خرند؟ آیا برای انتخاب دو محصول چنین مسائل کوچکی تأثیر داره؟ آیا توی یه وب سرویس هم ماجرا به همین سادگیه که مثلاً اگر کسی دستورالعمل اون محصول رو نمی‌دونه دیگه ازش استفاده نمی‌کنه؟ جوابی که بهش رسیدم این بود که، گاهی واقعاً این واضح و دم دست بودن اطلاعات و دستورالعمل‌ها روی انتخاب ما تأثیر جدی داره. شاید خودمون بهش توجه نکنیم ولی گاهی همین نکات کوچیک باعث می‌شه یه محصولی رو انتخاب نکنیم ولی چون کسی علت انتخابمون رو ازمون نمی‌پرسه معمولاً جواب رو نمی‌دونیم. من محصولی که قیمتش رو جای درست و با قلم مناسب ننویسه، انتخاب نمی‌کنم. چون باید هی سطل رو بچرخونم و تهش یه متن ریز و بدخط رو به زور بخونم. ترجیح می‌دم محصولی رو بخرم که یه جای جلوی چشم قیمت و تاریخ انقضا رو نوشته، اطلاعاتی مثل چربی ماست که توی انتخابش مهمه رو درشت و به وضوح بنویسه که من بدونم با چه ماستی طرف هستم. البته که وقتی داریم یه محصول رو از یه برند شناخته شده می‌خریم، به خودمون می‌گیم خب این شرکت کیفیتش قطعاً خوبه، قیمت محصولاتش معمولاً قابل حدس زدنه و با ذائقه‌ی من سازگاره پس حالا مهم نیست که اطلاعات رو دم دست قرار بده، چون ناخودآگاه اون اطلاعات رو دارم! یا مثلاً محصولی مثل جی‌میل، اینستاگرام یا تلگرام که ناگزیری ازش استفاده کنی؛ خب نیازی نیست که شرایط رازداری (پرایوسی)، شرایط عضویت و چیزهای شبیه به این رو دم دستت بذارند چون تو مجبوری استفاده کنی. مجبوری عضوشون بشی و راهی جز پذیرش قوانین اون‌ها نداری. گرچه دولت‌ها و حکومت‌ها قوانینی تعریف می‌کنند که همون شرکت‌های شناخته شده هم قوانین و اطلاعاتی که کاربر باید بدونه رو شفاف و دم دست کاربر قرار بدند. خلاصه اینکه به نظرم گاهی همین نکتهٔ کوچک روی یه محصول ساده، مثل ماست هم می‌تونه باعث بشه یه مشتری که هنوز انتخاب نکرده رو از دست بدید! همین ساده بودن کارکردن، همین دم دست بودن اطلاعات، همین معقول و استاندارد بودن طراحی محصول می‌تونه باعث بشه یه نفر ما رو انتخاب کنه یا رقیبمون رو.</p></article>]]></content:encoded>
        </item>
        <item>
            <title><![CDATA[Instapaper vs. Pocket]]></title>
            <link>https://kadkhodaei.ir/blog/instapaper-vs-pocket</link>
            <guid isPermaLink="true">https://kadkhodaei.ir/blog/instapaper-vs-pocket</guid>
            <category><![CDATA[ابزار]]></category>
            <dc:creator><![CDATA[آرش کدخدایی]]></dc:creator>
            <pubDate>Fri, 28 Jul 2017 15:04:00 GMT</pubDate>
            <content:encoded><![CDATA[<article><p>اگه اهل وبگردی و مطالعه‌ی مقاله باشید معمولاً با <a href="https://getpocket.com/">Pocket</a> یا <a href="https://instapaper.com">Instapaer</a> آشنا هستید و می‌دونید که چقدر برای نگه‌داشتن مقاله‌ها و خوندن مقاله‌ها بهتون کمک می‌کنند. تا حدودی می‌شه گفت که بازار رو پاکت در اختیار گرفته و از اینستاپیپر حسابی فاصله گرفته ولی خب من از طرفداران اینستاپیپر هستم! اگه بدونید توی این یکسال اخیر هم <a href="https://blog.mozilla.org/blog/2017/02/27/mozilla-acquires-pocket/">پاکت به موزیلا</a> <a href="https://blog.mozilla.org/blog/2017/02/27/mozilla-acquires-pocket/">فروخته شد</a> و هم <a href="https://techcrunch.com/2016/08/23/pinterest-acquires-instapaper-which-will-live-on-as-a-separate-app/">اینستاپیپر به پینترست</a> <a href="https://techcrunch.com/2016/08/23/pinterest-acquires-instapaper-which-will-live-on-as-a-separate-app/">واگذار شد</a>. خب جالبی ماجرا اینه که من از دوستداران موزیلا هستم و بخاطر همین همیشه محصولاتش رو هم خودم استفاده می‌کنم و هم تبلیغ می‌کنم ولی توی این رقابت فرق داره. اینستاپیپر واقعاً سرویس بهتری می‌ده که سعی می‌کنم در ادامه تا حدودی برخی از تفاوت‌ها و شباهات‌هاشون رو توضیح بدم. علت اینکه چنین چیزی رو دارم می‌نویسم اینه که دوست دارم تعداد کاربران اینستاپیپر بیشتر بشه تا این سرویس دوست‌داشتنی بسته نشه. پیش‌نوشت: از خوبی‌های پاکت شروع می‌کنم و به خوبی‌های اینستاپیپر می‌رسم :D</p><h2>رازداری (privacy) برای هر کسی تعریف و اهمیت رازداری متفاوته؛ طبیعتاً من این</h2><p>بخش رو کاملاً با نگاه اکنون خودم می‌نویسم و ممکنه از دید من موضوعی عادی باشه و از دید فرد دیگه غیر قابل تحمل پس اگه براتون مهمه حتماً خودتون صفحات <a href="https://www.instapaper.com/privacy">رازداری اینستاپیپر</a> و <a href="https://getpocket.com/privacy">رازداری</a> <a href="https://getpocket.com/privacy">پاکت</a> رو مطالعه کنید. مثل بیشتر وب‌سرویس‌های این دوره زمونه این دو تا سایت هم قوانین رازداری شبیه به این دارند که اطلاعات رو در اختیار شرکت‌های ثالث (third parties) نمی‌ذارند و اگه اطلاعاتی رو بخواند به شرکت‌های ثالث بدند اون اطلاعات به صورت ناشناس و غیر متمرکزه. یعنی مثلاً اعلام می‌کنند فلان مقاله یا فلان سایت رو این تعداد از کاربر دنبال کردند. مثل بیشتر سرویس‌ها اعلام کردند در صورتی که دولتی یا دادگاهی ازشون اطلاعات بخواد این کار رو خواهند کرد. یا اعلام کردند که در صورت فروخته شدن و شراکت با دیگر شرکت‌ها اطلاعات رو در اختیار اون‌ها قرار می‌دند. فقط یک نکته بود که برام جالب بود و اون اینکه هم پاکت و هم اینستاپیپر هر دو به رعایت رازداری کودکان زیر ۱۳ اشاره کرده بودند و گفته بودند که اگر تشخیص بدند کاربری کودکه از نگهداری اطلاعاتش بدون اجازه والدین یا سرپرستانش خودداری می‌کنند و عملاً بهش سرویس نمی‌دند. در کل تفاوت خاصی بین این دو تا سرویس نیست مگر مالکینشون. موزیلا در مقابل پینترست قطعاً برای کاربران ارزش بیشتری قائله؛ اصلاً هدف موزیلا همین ارزش گذاشتن به آدم‌ها ست. ## پیشنهاد موضوع یا مقاله توی پاکت یه کار به درد بخورش اینه که تشخیص می‌ده موضوع مقاله چی هست و بر اساس اون توی نسخه‌ی وب بهتون تگ پیشنهاد می‌ده مثلاً Programming و می‌تونید با کلیک رو اون مقاله‌های شبیه بهش رو پیدا کنید و یا توی نسخه‌ی موبایل مقاله‌هایی که خودش تشخیص می‌ده شبیه به همین مقاله هست رو در انتها پیشنهاد می‌ده. خیلی عالی نیست ولی گاهی پیشنهادات خوبی داره. <img src="images/article-suggestion-in-pockt-app-169x300.jpg" alt="پیشنهاد مقاله توسط اپلیکیشن Pocket"> ## ذخیره کردن لینک در اپلیکیشن اگه یه لینک یه مقاله رو بخواید ذخیره کنید راه ابتداییش اینه که دکمه share اون مرورگر یا برنامه‌ای که داخلش هستید رو لمس کنید. بعد برنامه‌ی مقصدی که می‌خواید لینک رو داخلش اشتراک گذاری کنید (پاکت یا اینستاپیپر) رچ انتخاب کنید. امکان خوبی که اپلیکیشن اندروید پاکت داره اینه که شما اگه لینکی رو توی موبایلتون کپی کرده باشید و وارد اپ پاکت بشید خودش پیشنهاد می‌ده که «آیا مایلید این لینک رو توی پاکت ذخیره کنید؟». در صورتی که توی اپ اینستاپیپر هیچ راهی ندارید که یه لینک کپی شده رو ذخیره کنید! فقط باید از همون روش share استفاده کنید. ## برچسب در مقابل پوشه برای دسته‌بندی کردن مقاله‌ها مخصوصاً وقتی تعدادشون زیاد بشه هر کدوم روش خودشون رو دارند. پاکت از بچسب‌گذاری یا همون تگ استفاده کرده که می‌تونیم روی مقاله‌های مشابه برچسب بذاریم تا بعد به راحتی بتونیم اون مقاله رو پیدا کنیم در صورتی که اینستاپیپر از پوشه‌بندی یا فولدر برای این کار استفاده کرده تا مقاله‌های شبیه به هم رو توی پوشه‌های متفاوت بذاریم. گرچه تفاوت خیلی زیادی ندارند ولی من برچسب رو ترجیح می‌دم چون همچنان که مقاله‌ها توی لیست اصلی هستند تگ مربوطه هه روشون خورده ولی توی پوشه‌بندی کردن اون مقاله به یه پوشه‌ی خاص انتقال پیدا می‌کنه و توی صفحه اصلی دیده نمی‌شه. ## هایلایت کردن و یادداشت نویسی این قابلیت یه سر و گردن اینستاپیپر رو جلو می‌ندازه! موقعی که داری مقاله رو می‌خونی می‌تونی خیلی راحت هر متنی رو که خواستی هایلایت کنی و یا کنارش یادداشت بذاری و در اصل حاشیه‌نویسی کنی. در انتها هم تمام هایلایت‌ها و یادداشت‌های توی متنت یه جای متمرکز ذخیره می‌شه تا در اصل بتونی گل محتوای مقاله‌هایی که خوندی رو برای همیشه داشته باشی. <img src="images/notes-in-instapaper-app-300x204.jpg" alt="یادداشت‌نویسی در اپلیکیشن اینستاپیپر"> ## پشتیبانی از فارسی خب اینجا باز هم اینستاپیپر خودی نشون می‌ده. اگه قرار باشه مقاله فارسی هم بخونیم که قطعاً این کار رو می‌کنیم پاکت گزینه‌ی خوبی نیست. همون طوری که توی تصویر می‌بینید پاکت دایرکشن زبان‌های راست به چپ مثل فارسی رو درست نمی‌کنه و همچنان اون‌ها رو با دایرکشن ltr نشون می‌ده. جالبیش اینه که توی یک سال اخیر دو بار این رو به پشتیبانی پاکت گفتم ولی حتی پاسخ ندادند. <img src="images/rtl-languages-in-pocket-and-instappaer-263x300.jpg" alt=""> ## زمان مطالعه‌ی مقاله یه چیز خیلی ساده که گاهی واقعاً به درد بخوره نشون دادن زمانی هست که طول می‌کشه یه مقاله خونده بشه. اینستاپیپر زیر عنوان هر مقاله می‌گه که مثلاً این مقاله خواندنش پنج دقیقه طول می‌کشه و اون یکی دوازده دقیقه. البته توی اپلیکیشن اندرویدش این زمان رو با تعداد نقطه نمایش می‌ده. خب این طوری بنا به وقت تقریبی که می‌خوای مطالعه کنی یه مقاله رو انتخاب می‌کنی. به نظر من که چیز دم دستی و دوست‌داشتنی هست. ## لغتنامه‌ی درون برنامه اگه اهل مقاله‌ی انگلیسی خوندن باشید که خب توی این روزها داره یه اتفاق عادی می‌شه، اپلیکیشن اینستاپیپر یه لغتنامه‌ی بر اساس <a href="https://en.wiktionary.org/wiki/Wiktionary:Main_Page">wikitionary</a> داره. خیلی خوب و باکیفیت می‌تونید یه دیکشنری درونی انگلیسی به انگلیسی داشته باشید و هی بین اپلیکیشن‌های موبایلتون جابجا نشید. برای استفاده ازش هم کافیه یه متن رو انتخاب کنید و بعد روی علامت ذربین داخل مربع کلیک کنید؛ مثل تصویر زیر. <img src="images/buildin-dictionary-in-instapaper-175x300.jpg" alt="لغتنامه‌ی درون اپلیکیشن اینستاپیپر"> ## خروجی گرفتن از مقاله‌ها توی پاکت خیلی خوب می‌تونید یه فایل HTML از مقاله‌هاتون خروجی بگیرید و هر جا که دوست دارید مقاله‌هاتون رو بخونید یا به دیگران بدید. توی اینستاپیپر هم شما می‌تونید مثل پاکت وارد تنظیمات بشید و از بخش export یه فایل HTML یا csv تحویل بگیرید ولی جالبی امکانات ایسنتاپیپر دوباره اینجا جلوه می‌کنه. شما اگه روی منوی سایت کلیک کنید یه گزینه به اسم دانلود اضافه هست که امکان ایجاد RSS feed، امکان ایجاد فایل مناسب برای پرینت و چاپ، امکان خروجی گرفتن epub برای کتاب‌خوان‌ها و امکان ارسال به kindle رو بهتون می‌ده! <img src="images/download-articles-in-instapaper.jpg" alt="دانلود مقاله‌ها به روش‌های مختلف در اینساپیپر"> ## قابلیت انتخاب قلم و عرض نوشته برای مناسب‌سازی مقاله برای مطالعه بنا به سلیقه‌ی خودتون خیلی امکانات زیادی ندارید! البته کافیه! هر دوتا برنامه بهتون امکان تغییر رنگ زمینه رو می‌دند. پاکت دو قلم sans و sans serif رو در اختیارمون می‌ذاره ولی اینستاپیپر چهار قلم مختلف رو بهتون می‌ده که خیلی هم چیز ویژه‌ای حداقل برای من نیست. توی اینستاپیپر نسخه وب می‌تونید عرض نوشته رو هم تغییر بدید که طول یک خط چقدر باشه. باز هم خیلی اتفاق ویژه‌ای نیست ولی همین چیزهای کوچیک کنار هم حس بهتری بهت می‌ده. ## قابلیت تندخوانی اینستاپیپر یه قابلیت داره که با یه علامت سرعت‌سنج خودرو نشونش می‌ده. وقتی روش کلیک کنید مقاله رو به صورت کلمه به کلمه بهتون نشون می‌ده اون هم با سرعتی که خودتون تنظیم می‌کنید. من از این قابلیت استفاده نکردم و به درد من نمی‌خوره ولی گویا به درد تندخوانی می‌خوره که من هیچوقت نیازی بهش نداشتم. ## مرتب‌سازی مقاله‌ها اپلیکیشن اینستاپیپر یه قابلیت مرتب‌سازی مقاله‌ها بر اساس جدیدترین‌ها، قدیمی‌ترین‌ها، طولانی‌ترین مقاله‌ها، کوتاه‌ترین مقاله‌ها، محبوبت و بهم ریخته (shuffle) نمایش می‌ده. خیلی چیز مسخره‌ای هست که چرا پاکت این رو نداره ولی خب نداره دیگه. جالب اینجا ست که اینستاپیپر نسخه‌ی وب هم این قابلیت ساده رو نداره! ## رابط کاربری و طراحی شاید اصلاً این طور سرویس‌ها امکانات و پیچیدگی خاصی توی طراحی‌شون نداشته باشند که طراحی‌شون رو خیلی عجیب کنه ولی من واقعاً طراحی ساده، مینیمالیستی و جم و جور اینستاپیپر رو بیشتر می‌پسندم. واقعاً آرزو می‌کنم pintrest هم مثل اکثر شرکت‌ها این زیر مجموعه‌ی دوست‌داشتنیش رو تعطیل نکنه، مخصوصاً که تعداد کاربرهاش کمتر شده؛ حالا علت این کمتر شدن کاربرها یا اومدن موزیلا پشت پاکت می‌تونه باشه یا کمتر شدن مطالعه‌ی نوشته‌های طولانی!</p></article>]]></content:encoded>
        </item>
        <item>
            <title><![CDATA[چرا بیشتر باید در وب فارسی بنویسم؟]]></title>
            <link>https://kadkhodaei.ir/blog/چرا-بیشتر-باید-در-وب-فارسی-بنویسم</link>
            <guid isPermaLink="true">https://kadkhodaei.ir/blog/چرا-بیشتر-باید-در-وب-فارسی-بنویسم</guid>
            <category><![CDATA[وب]]></category>
            <category><![CDATA[زبان]]></category>
            <dc:creator><![CDATA[آرش کدخدایی]]></dc:creator>
            <pubDate>Wed, 05 Jul 2017 15:04:00 GMT</pubDate>
            <content:encoded><![CDATA[<article><p>پارسال، پیارسال بود انگار؛ هکری اطلاعات جایی رو بدست آورده بود و یا روش نفوذ به جایی رو پیدا کرده بود یا یه چیزی مثل این :))) (سطح تعریف خاطره رو تو رو خدا) خلاصه اینکه این بنده خدا اطلاعات ماجرا رو در اعتراض به تک زبانه شدن وب به اسپانیولی منتشر کرده بود! این روزها هر چقدر نگاه می‌کنم احساس می‌کنم تمام وب رو زبان انگلیسی گرفته. هر مقاله‌ای رو که می‌خوام بخونم انگلیسیه. هر جستوجویی که می‌کنم به انگلیسیه. انگار دیگه محتوای به درد بخور فارسی نیست یا دست کم انقدر محتوای انگلیسی زیاد شده که نسبت فارسی به انگلیسی کم شده. یه روزی با خودم فکر می‌کردم که اگه دسترسی مردم عادی به اینترنت بیشتر بشه، محتوای تولیدی به زبان‌های غیر بین‌المللی هم بیشتر می‌شه چون جمعیت اون زبان توی اینترنت بیشتر می‌شه. ولی نکته اینه که توی این چند ساله روند برعکس بوده! کاربران جدید اینترنت بیشتر وقتشون رو توی شبکه‌های اجتماعی می‌گذرونند و نه داخل وب. محتوای تولید شده به زبان فارسی توی شبکه‌های اجتماعی کاملاً نسبت به چند سال پیش بیشتر شده؛ از تلگرام بگیر تا اینستاگرام و توییتر. به وضوح تعدادشون چند برابر شده. ولی مشکل از خود شبکه‌های اجتماعیه. محتوای داخل این شبکه‌ها مثال محتوای نوشته شده بر یخه! سوال اینه، چرا انسان شروع به نوشتن کرد؟ چون نوشتن برخلاف حرف زدن ماندگاره. انسان نوشت که فکر و سخنش رو ماندگار کنه؛ که نه تنها چند سال بعد خودش و اطرافیانش که چند نسل بعد هم بتونند افکارش و حرفش رو بفهمند. البته بعدها دلیل دیگه‌ای هم پیدا کرد؛ به دلیل دور بود فاصله مکانی نوشت تا پیامش رو به مخاطبش برسونه. وقتی توی ‌شبکه اجتماعی می‌نویسیم دوتا دلیل داره. اول اینکه به دنبال ارسال یه پیام موقتی هستیم؛ مثل اینکه عکس بذاریم و بنویسیم اینجا منارجنبونه، من و فلانم یهویی. خب موندگار بودن این و در دسترس بودنش برای همه خیلی مهم نیست. دوم اینکه می‌خوایم اون چیزی که توی مغزمون می‌گذره یا دانشی که داریم رو به دیگران انتقال بدیم؛ که خوب طبیعتاً نمی‌خوایم این نوشته موقتی باشه و بعد از چند ماه از دسترس دیگران و گاهی خودمون خارج بشه. احتمال اینکه کسی امروز نوشته‌ای که من سال ۹۲ توی فیسبوک نوشتم رو دوباره بخونه صفره. من احتمالاً اون نوشته رو دوست دارم ، می‌خوام که تا سال‌ها هر کسی اون رو خوند با طرز فکر من آشنا بشه و شاید روش تاثیر بذاره. نمی‌خوام اون نوشته برای همیشه گم بشه. خب این اتفاق افتاده. هیچکس نمی‌تونه با جستوجو توی گوگل به اون نوشته برسه حتی اگه اون نوشته مربوط‌ترین نوشته به اون چیزی باشه که می‌خواد. به دلیل اینکه بیشتر وقتمون رو توی شبکه‌های اجتماعی می‌گذرونیم دیگه تمام محتواها رو با هر هدفی کنار هم همونجا که هستیم منتشر می‌کنیم و بخش زیادی از فکرمون رو اونجا دفن می‌کنیم. افکار و تجربیاتی که می‌تونه یه جای قابل دسترس باشه تا دست کم همزبان‌هامون بتونند ازش بهره ببرند. چرا بیشتر باید در وب فارسی بنویسم؟ بخاطر وب فارسی که بسیار با ارزشه و بخاطر دفن نشدن افکارم می‌خوام بیشتر اینجا بنویسم. حتی اگه ترجمه باشه چون شاید یه فارسی زبان که انگلیسی بلد نیست بتونه به اون دانش خارجی‌ها دست پیدا کنه.</p></article>]]></content:encoded>
        </item>
        <item>
            <title><![CDATA[ایجاد و استفاده از فایل کانفیگ لاراول]]></title>
            <link>https://kadkhodaei.ir/blog/ایجاد-و-استفاده-از-فایل-کانفیگ-لاراول</link>
            <guid isPermaLink="true">https://kadkhodaei.ir/blog/ایجاد-و-استفاده-از-فایل-کانفیگ-لاراول</guid>
            <category><![CDATA[آموزش]]></category>
            <dc:creator><![CDATA[آرش کدخدایی]]></dc:creator>
            <pubDate>Fri, 30 Jun 2017 15:04:00 GMT</pubDate>
            <content:encoded><![CDATA[<article><p>لاراول هم مثل اکثر فریمورک‌های بزرگ یه دایرکتوری برای فایل‌های کانفیگش داره، پوشه‌ی config که در دایرکتوری روت هست رو برای اینکار در نظر گرفتند که پر از فایل‌های کانفیگه. ما هم به عنوان توسعه‌دهنده‌ی لاراول این توانایی رو داریم که یکه فایل کانفیگ لاراول مورد نظر خودمون رو ایجاد کنیم و از اون استفاده کنیم. وقتی هم که بخوایم یه پکیج برای لاراول بنویسیم به احتمال زیاد نیاز داریم که فایل کانفیگ خودتون رو ایجاد کنیم پس در ادامه روش درست این کار رو توضیح می‌دم. ## ایجاد فایل کانفیگ خب از اونجا که همه چیز توی لاراول ساده ست برای ایجاد یه فایل کانفیگ کافیه که یه فایل به هر اسمی که دوست داریم توی پوشه‌ی config ایجاد کنیم و توی خروجی فقط یه آرایه رو برگردونیم تا فایل کانفیگمون ساخته بشه! به عنوان مثال اگه بخوایم اطلاعات شبکه‌های اجتماعی سایت رو توی یه فایل کانفیگ ذخیره کنیم که هر وقت لازم داشتیم توی پروژه ازش استفاده کنیم یه پرونده به اسم social.php توی پوشه‌ی کانفیگ می‌سازیم و داخل اون فعلاً یه آرایه‌ی خالی رو بر می‌گردونیم. return []; در ادامه اگه بخوایم واقعا این فایل کانفیگمون یه اطلاعاتی رو برگردونه کافیه ایون گزینه‌ها رو به عنوان کلیدها و مقادیرشون در آرایه وارد کنیم. مثلاً ما الان آدرس شبکه‌های اجتماعی‌مون رو در این آرایه به صورت زیر ایجاد می‌کنیم. \</p><pre>return [
'facebook' =&gt; 'https://www.facebook.com/arash.kadkhodaei', 'twitter' =&gt;
'https://twitter.com/slasharash', 'github' =&gt; 'https://github.com/slasharsh' ];
حتی می‌تونیم از آرایه‌ی چند بعدی همه استفاده کنیم مثل زیر. return [ 'facebook'
=&gt; [ 'url' =&gt; 'https://www.facebook.com/arash.kadkhodaei', 'username' =&gt;
'arash.kadkhodaei' ], 'twitter' =&gt; [ 'url' =&gt;
'https://twitter.com/slasharash', 'username' =&gt; 'slasharash' ], 'github' =&gt; [
'url' =&gt; 'https://github.com/slasharash', 'username' =&gt; 'slasharash' ] ]; 
</pre><p>## استفاده از مقادیر کانفیگ‌ در پروژه مثل بیشتر چیزها توی لاراول دوتا راه برای اجرای این کار داریم. اول استفاده از فساد مخصوص این کار یعنی Config یا فانکشن کمکی config() که خیلی هم تفاوتی نمی‌کنند. ### استفاده از Config Facade مثلاً می‌تونیم توی این مثال مقادیر کانفیگ رو به view ارسال کنیم. برای گرفتن مقدار یک کلید با استفاده از فساد کانفیگ باید از متد get  استفاده کنیم. به صورت زیر. Config::get('social.facebook.url'); همون طور که می‌بینید یه پارامتر به متد get ارسال شده که یه استرینگ هست که با نقطه از هم جدا شده. اولین بخش این استرینگ مربوط به نام فایل کانفیگی هست که ساختیم یعنی social. بعد از اون هم به ترتیب کلیدهای آرایه‌ای هست که برگردوندیم. به همین سادگی ما مقادیر فایل کانفیگ رو برمیگردونیم. گاهی لازمه که مقدار پیش‌فرض یا دیفالت رو برای یه کلید داشته باشیم تا در صورت نداشتن مقدار برای اون کلید مقدار پیش‌فرض نشون داده بشه. برای اینکار هم کافیه که مقدار پیش‌فرض مورد نظرمون رو به عنوان پارامتر دوم به متد get ارسال کنیم. به صورت زیر. Config::get('social.facebook.url', 'without facebook account'); اگر هم لازم داریم که تمام مقادیر یک فایل کانفیگ رو برگردونیم کافیه فقط اسم پرونده‌ی کانفیگ رو به متد get ارسال کنیم. Config::get('social'); در صورتی که به تغییر یا تنظیم دوباره‌ی یه مقدار کانفیگ احتیاج پیدا کردیم می‌تونیم از متد set  در فساد Config استفاده کنیم. <code>php Config::set('social.facebook.url', 'newAccount');</code> فقط نکته‌ای که در set وجود داره اینه که کلیدی که می‌خوایم مقدار اون رو عوض کنیم باید حتما در فایل کانفیگ social یا فایل کانفیگ خودمون وجود داشته باشه. ### استفاده از فانکشن کمکی config() همونطوری که قبلاً گفتم تفاوت خاصی بین فساد Config و هلپر config()  نیست. برای گرفتن مقدار یه کلید در پرونده کانفیگ مورد نظر مثل زیر عمل می‌کنیم. config('social.facebook.url'); و برای تنظیم کردن دوباره‌ی یه کلید به صورت زیر</p><pre>
config('social.facebook.url', 'https://facebook.com/newAccount');
</pre><h2>استفاده از</h2><p>متغیرهای محیطی فایل .env در فایل کانفیگ فرض کنید قراره کدهای پروژه رو روی گیت‌هاب قرار بدید یا در کل در اختیار سایر افراد بذارید و توی فایل کانفیگی که ایجاد کردید یه مقدار محرمانه دارید که نباید در اختیار دیگران قرار بدید؛ مثل چی؟ مثل api key یا رمز عبور یا فلان. مثال زیر رو نگاه کنید.</p><pre>return [ ... 'facebook'
=&gt; [ 'url' =&gt; 'https://www.facebook.com/arash.kadkhodaei', 'username' =&gt;
'arash.kadkhodaei', 'password' =&gt; 'laravelisawsome!', 'api_key' =&gt;
'138764782163845817345162837412' ], ... ];
</pre><p>خب در این صورت رمز عبور و api key  ما در اختیار افراد دیگه قرار می‌گیره که همونطوری که اختمالاً می‌دونید پرونده‌ی .env  و متغیرهای محیطی برای همین توی لاراول وجود دارند. ما باید هر مقداری که دوست داریم فقط خودمون داشته باشیم توی این پرونده‌ی .env ایجاد کنیم و البته که این پرونده رو باید در gitignore پروژه قرار بدیم تا به مخزن push نشه. خلاصه که برای مثال دوتا کلید به اسم FACEBOOK_API_KEY و FACEBOOK_PASSWORD در پرونده‌ی .env ایجاد می‌کنیم و مقادیر لازم رو بهشون می‌دیم و الان کافیه که توی پرونده‌ی کانفیگمون که اینجا social.php بود مقدار اون‌ها رو به صورت زیر نمایش بدیم.</p><pre> return
[ ... 'facebook' =&gt; [ 'url' =&gt; 'https://www.facebook.com/arash.kadkhodaei',
'username' =&gt; 'arash.kadkhodaei', 'password' =&gt; env('FACEBOOK_PASSWORD'),
'api_key' =&gt; env('FACEBOOK_API_KEY') ], ... ]; 
</pre><p>حالا انگاری همه چیز رو به راهه! می‌تونیم از کار کردن با لاراول لذت ببریم ;)   ترجمه شده به همراه دخل و تصرف از <a href="https://scotch.io/tutorials/how-to-use-laravel-config-files">How to use laravel config</a> <a href="https://scotch.io/tutorials/how-to-use-laravel-config-files">files</a></p></article>]]></content:encoded>
        </item>
        <item>
            <title><![CDATA[از کدام روش برای ایجاد لینک در لاراول استفاده کنیم؟]]></title>
            <link>https://kadkhodaei.ir/blog/از-کدام-روش-برای-ایجاد-لینک-در-لاراول-استفاده-کنیم</link>
            <guid isPermaLink="true">https://kadkhodaei.ir/blog/از-کدام-روش-برای-ایجاد-لینک-در-لاراول-استفاده-کنیم</guid>
            <category><![CDATA[آموزش]]></category>
            <dc:creator><![CDATA[آرش کدخدایی]]></dc:creator>
            <pubDate>Fri, 14 Apr 2017 15:04:00 GMT</pubDate>
            <content:encoded><![CDATA[<article><p>یاکوب بنت (Jacob Bennett) توی جامعه لاراول تقریبا شناخته شده‌ست مخصوصا بخاطر <a href="https://laravel-news.com/podcast">پادکست لاراول نیوز</a>. مدتی پیش یه <a href="https://twitter.com/JacobBennett/status/849003966545481728">نظرسنجی</a> توی توییتر گذاشته بود که وقتی توی ویوی لاراول کاربر رو به یه لینک ارجاع می‌دید از چه روش و هلپری استفاده می‌کنید؟ <img src="images/laravel-helpers-for-urls.png" alt=""> من خودم به شخصه برای ایجاد لینک در لاراول از route() استفاده می‌کنم و گاهی هم از URL String استفاده کردم. پانصد نفر به این نظرسنجی پاسخ دادند و خب جواب نظرسنجی هم واضحه که پاسخ‌دهنده‌ها با اختلاف از route() استفاده می‌کنند. ولی خب برای آدم این سوال پیش میاد که چه روش‌هایی برای این کار هست؟ نکنه روش‌های بیشتری باشه و یا روش‌های دیگه بهتر باشند؟ در ادامه روش‌هایی که برای این کار وجود داره و مزایا و معایب هر کدوم رو یه مروری می‌کنیم. ## Laravel Route Helper route('user.profile', ['id' =&gt; 1]) مزایا: این روش با استفاده از نامی که برای هر route مشخص شده کار می‌کنه و حسنش اینه که به نام کنترلر و متد اون وابسته نیست و در صورتی که هر کدوم از اون‌ها رو تغییر بدید مشکلی توی لینک تولیدی ایجاد نمی‌شه. معایب: شما مجبور می‌شید همه یا دست کم بیشتر روت‌هایی که می‌نویسید رو نامگذاری کنید. ## Laravel Action Helper action('UserController@profile', ['id' =&gt; 1]) مزایا: این روش با استفاده از نام کنترلر و متد اون کار می‌کنه که باعث می‌شه برای نامگذاری روت‌ها وقت نذارید! معایب: بزرگترین مشکل این روش اینه که فرض کنید شما به هر دلیلی تصمیم می‌گیرید که نام کنترلر یا متد اون رو عوض کنید و اون وقت با کلی لینک مواجه می‌شید که خرابه! ## Laravel URL Helper url('user/profile', [1]) مزایا: این روش هم مثل روش‌های بالا دامین هاستی که توی تنظیمات قرار دادید رو به صورت خودکار به لینک اضافه می‌کنه فقط حسن اصلیش اینه که راحت‌تره و شما رو درگیر نامگذاری روت‌ها یا اینکه ریکوئست به کدوم کنترلر بره نمی‌کنه بلکه خود url داره بهش داده می‌شه. معایب: اگه روت‌های که توی فایل route.php یا web.php نوشتید رو تغییر بدید باید هر جایی که از این هلپر استفاده کردید رو تغییر بدید. ## URL Strings href=&quot;/user/profile/{{ $user-&gt;id }}&quot; مزایا: مثل روش قبل خیلی ساده ست. فقط باید بدونی به کجا می‌خوای لینک بدی و بسیار شبیه به html هست. معایب: این روش به نام دامینی که توی تنظیمات قرار دادید کاری نداره. لینک تولید ریلیتیو هست و باید حواستون باشه که لینک تولید درست هست یا نه. ## نتیجه‌گیری من خودم همچنان برای ایجاد لینک در لاراول استفاده از هلپر route() رو ترجیح می‌دم، طبیعتا شما هم یه روش خاص رو ترجیح می‌دید ولی چیزی که واضحه اینه که توی پروژه‌های کوچیک شاید بشه از روش‌های ساده‌تر مثل URL helper یا URL Stirng استفاده کرد ولی اگه قرار باشه پروژه بزرگ باشه فکر می‌کنم از همون اول بهتره از route() یا action() استفاده کرد.</p></article>]]></content:encoded>
        </item>
        <item>
            <title><![CDATA[نرم‌افزار آزادی که اسیر شد]]></title>
            <link>https://kadkhodaei.ir/blog/نرم‌افزار-آزادی-که-اسیر-شد</link>
            <guid isPermaLink="true">https://kadkhodaei.ir/blog/نرم‌افزار-آزادی-که-اسیر-شد</guid>
            <category><![CDATA[لینوکس]]></category>
            <category><![CDATA[نرم‌افزار آزاد]]></category>
            <category><![CDATA[نگرش]]></category>
            <dc:creator><![CDATA[آرش کدخدایی]]></dc:creator>
            <pubDate>Sun, 25 Dec 2016 15:04:00 GMT</pubDate>
            <content:encoded><![CDATA[<article><p>تقریبا یکی دو سالی می‌شه که به این فکر می‌کنم که گوگل رو ترک کنم. از اطلاعاتی که داره بدم میاد. اول <a href="https://duckduckgo.com/">داک داک گو</a> رو جایگزینش کردم، بعدش <a href="https://www.openstreetmap.org/">اوپن استریت مپ</a> رو جایگزین گوگل مپس، بعدتر <a href="https://protonmail.com/">پروتون میل</a> رو جایگزین جیمیل و ... گرچه جایگزینی صد در صد نبوده و همچنان کاملا مهاجرت نکردم ولی تو رویای خودم داشتم یه دنیای جدید می‌ساختم. دنیایی که توی یکی از گوشه‌هاش آدم‌هایی خیلی جدی به دنبال مبارزه با انحصارند. مبارزه با برده شدن. مدت‌ها با افراد مختلفی درباره اینکه نرم‌افزار آزاد چیه، حریم شخصی چیه، انحصار چیه و خودخواهی چیه صحبت کردم. افراد مختلفی با دیدگاه‌های مختلف باهام مخالفت کردند. از افرادی که انحصار رو بد نمی‌دونستند تا افرادی که بیش از من مدافع اصول نرم‌افزار آزاد بودند و به گونه‌ای من رو می‌کوبیدند! مشکل از اون‌هایی نبودند که با نوع نگاهشون انحصار رو پذیرفته بودند، مشکل اصلیم افرادی بودند که مبلغ آزادی‌ها بودند. افرادی که مبلغ نرم‌افزار آزاد بودند ولی از نرم‌افزارهای انحصاری استفاده می‌کردند و من با خودم می‌گفتم خب نمی‌شه کاری کرد، جایگزین‌ها هنوز خیلی خوب نیستند. درد از اونجایی شروع شد که دیدم. محصولات اپل رو دیدم که دونه به دونه می‌خرند. نه یه نفر، چندین نفر. این تحمل ناپذیره. این تبلیغ کردن و موعظه و نصیحت استفاده از نرم‌افزار آزاد از کسی که خودش محصول انحصاری اپل استفاده می‌کنه تحمل ناپذیره. محصولات انحصاری اپل درایور نیست که نشه جایگزینش کرد. نمی‌تونم تحملش کنم. باید اعتراض کنم. ولی اول به خودم اعتراض می‌کنم. به راهی که رفتم و می‌رم. اشتباهه. برای چه کسانی وقت گذاشتم؟ برای چه تفکری وقت گذاشتم؟ هیچ‌کس نیست! هیچ تفکری نیست! صرفا استفاده یا شاید سوء استفاده از یه عنوانه. نرم‌افزار آزاد اسیر شد، اسیر منفعت طلبی، خودخواهی و انحصار.</p></article>]]></content:encoded>
        </item>
        <item>
            <title><![CDATA[نصب و تنظیم تور روی لینوکس]]></title>
            <link>https://kadkhodaei.ir/blog/نصب-و-تنظیم-تور-روی-لینوکس</link>
            <guid isPermaLink="true">https://kadkhodaei.ir/blog/نصب-و-تنظیم-تور-روی-لینوکس</guid>
            <category><![CDATA[لینوکس]]></category>
            <category><![CDATA[آموزش]]></category>
            <dc:creator><![CDATA[آرش کدخدایی]]></dc:creator>
            <pubDate>Thu, 06 Oct 2016 15:04:00 GMT</pubDate>
            <content:encoded><![CDATA[<article><p>می‌دونم که افراد مختلفی کار کردن با تور که خیلی هم آسونه رو آموزش دادند ولی گفتم من هم یه مروری کرده باشم فقط همین. <a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AA%D9%88%D8%B1_(%D8%B3%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%86%D9%87_%D9%86%D8%B1%D9%85%E2%80%8C%D8%A7%D9%81%D8%B2%D8%A7%D8%B1%DB%8C)">تور</a> قراره هویت کاربر رو مخفی کنه که شاید توی مقاله‌ی <a href="http://pikneek.com/security/tor-onion-routing/">Tor یک مسیر</a> <a href="http://pikneek.com/security/tor-onion-routing/">پیازی!</a> نسبتا خوب روش کار این سیستم مرور شده. بخش زیادی از افراد دوست دارند که از tor browser استفاده کنند و کار کردن و تنظیم کردن بریج یا پل براش خیلی راحته ولی اگه بخوایم از  خود تور استفاده کنیم تا بتونیم پهنای باند برنامه‌ها و مرورگرهای دلخواهمون رو از اون رد کنیم چی؟ کافیه پکیج تور و یکی دوتا پکیج دیگه روی سیستممون نصب بشند. توی توزیع‌های برپایه دبیان به این صورت   sudo apt install tor obfs4proxy   و توی توزیع‌های برپایه آرچ به صورت زیر   sudo pacman -S tor obfsproxy; yaourt -S obfs4proxy   اگه تور کار کرد که نیازی به تنظیم کردن بریج یا پل برای اون نیست ولی اگر کار نکرد برای گرفتن بریج دو تا راه داری. اول اینکه به سایت‌شون یعنی <a href="https://bridges.torproject.org">https://bridges.torproject.org</a> بری و از اونجا آدرس چند bridge برای obfs3 و obfs4 رو پیدا کنی و راه دوم اینکه یه ایمیل به آدرس bridges@bridges.torproject.org بزنی که عنوان نداشته باشه و متن ایمیلش عبارت get transport obfs4 برای گرفتن پل obfs4 و عبارت get transport obfs3 برای گرفتن پل obfs3 باشه. حالا که آدرس بریج‌ها رو داریم باید اون‌ها رو به تور بدیم. فایل تنظیمات تور با اسم torrc توی مسیر /etc/tor/ قرار داره. کافیه در آخر اون فایل متنی شبیه به زیر وارد کنی.</p><pre>UseBridges 1 ClientTransportPlugin obfs3 exec
/usr/bin/obfsproxy managed ClientTransportPlugin obfs4 exec /usr/bin/obfs4proxy
managed bridge obfs4 195.154.49.15:44705
BACD07DACE996093DC7635F33A98C49918D00FDE
cert=xc/wtKNWADfJQf232xSXT0WpzsaINw6fgPvZBy5Rkw42VCtDY8an1QO/ypaZPDug9LutLQ
iat-mode=0 bridge obfs4 195.154.49.15:44705
BACD07DACE996093DC7635F33A98C49918D00FDE
cert=xc/wtKNWADfJQf232xSXT0WpzsaINw6fgPvZBy5Rkw42VCtDY8an1QO/ypaZPDug9LutLQ
iat-mode=0 bridge obfs3 52.196.28.216:52194
CC4CA7A19B11F35E3F94418DD2CEDD2140764D01 bridge obfs3 78.46.188.239:37356
5A2D2F4158D0453E00C7C176978D3F41D69C45DB bridge obfs3 163.172.161.87:34827
70C720468D057BBF9F59081506D660CE87CA4AD0
</pre><p>  توی خط اول <code>UseBridges 1</code> به معنای استفاده کردن از بریج هست که دو مقدار 0 برای عدم استفاده و 1 برای استفاده رو دریافت می‌کنه. خط دوم برای اینکه قابلیت استفاده از بریج‌های نسخه obfs3 رو داشته باشیم نوشته شده که اگه استفاده نداری می‌تونی حذفش کنی. خط سوم هم شبیه به خط قبله با این تفاوت که بریج‌های نسخه obfs4 رو فعال می‌کنه. خط‌های بعدی آدرس بریج‌هایی هست که از سایت یا ایمیل دریافت کردیم و یادمون نمیره که اولش کلمه bridge رو اضافه کنیم. نکته اینکه بهتره به دلیل <a href="https://trac.torproject.org/projects/tor/wiki/doc/PluggableTransports/Obfs4Evaluation">مشکلاتی</a> که obfs3 به نظر میرسه داشته بهتره ازش استفاده نشه و از obfs4 استفاده کنیم. بعد از اینکه بریج‌ها رو تنظیم کردیم و فایل رو ذخیره کردیم کافیه یک بار سرویس tor رو ری‌ستارت کنیم. sudo systemctl restart tor برای بررسی اینکه تور توی چه وضعیته هم می‌تونیم از دستور زیر استفاده کنیم systemctl status tor</p></article>]]></content:encoded>
        </item>
        <item>
            <title><![CDATA[عدم نمایش بخش تاچ‌پد در تنظیمات گنوم]]></title>
            <link>https://kadkhodaei.ir/blog/عدم-نمایش-بخش-تاچ‌پد-در-تنظیمات-گنوم</link>
            <guid isPermaLink="true">https://kadkhodaei.ir/blog/عدم-نمایش-بخش-تاچ‌پد-در-تنظیمات-گنوم</guid>
            <category><![CDATA[آموزش]]></category>
            <category><![CDATA[لینوکس]]></category>
            <dc:creator><![CDATA[آرش کدخدایی]]></dc:creator>
            <pubDate>Thu, 25 Aug 2016 15:04:00 GMT</pubDate>
            <content:encoded><![CDATA[<article><p>اگه وقتی وارد تنظیمات Mouse &amp; Touchpad گنوم شدید و متوجه شدید که بخش Touchpad دیگه وجود نداره احتمالا به تازگی نسخه‌ی گنومتون رو آپدیت کردید! گنوم توی نسخه‌ی 3.20 یه مشکل کوچیکی براش پیش میاد و اون دقیقا همین مشکل شماست و البته مشکل من بود. گنوم ۳.۲۰ تاچپد رو می‌شناسه ولی توی بخش تنظیمات گرافیکی در دسترس نیست که قابلیت‌هاش رو تغییر بدید. علت چیه؟ خیلی ساده ست، گنوم نسخه‌ی ۳.۲۰ دیگه از <a href="https://packages.debian.org/sid/xserver-xorg-input-synaptics">Synaptics TouchPad</a> <a href="https://packages.debian.org/sid/xserver-xorg-input-synaptics">driver</a> پشتیبانی نمی‌کنه و به جای اون از <a href="https://packages.debian.org/sid/x11/xserver-xorg-input-libinput">libinput input</a> <a href="https://packages.debian.org/sid/x11/xserver-xorg-input-libinput">driver</a> پشتیبانی ‌‌می‌کنه. حالا اگه شما گنوم رو آپدیت کنید بسته‌ی مورد نیازش رو نصب نمی‌کنه یا اگه نصب کنه بسته قبلی هم همچنان نصب باقی می‌مونه. حداقل برای من و خیلی از افراد دیگه هم این مشکل پیش اومده. راه حل چیه؟ باز هم خیلی ساده ست، بسته‌ها رو خودمون دستی حذف و نصب کنیم. اول بسته‌ی مورد نیاز گنوم ۳.۲۰ رو نصب کنید. sudo apt install xserver-xorg-input-libinput بعدش بسته‌ی قدیمی و اضافی رو پاک کنید. sudo apt purge xserver-xorg-input-synaptics و در آخر یک بار لاگ اوت کنید. تمام.</p></article>]]></content:encoded>
        </item>
        <item>
            <title><![CDATA[انتخاب رشته‌ ای که حق ما بود]]></title>
            <link>https://kadkhodaei.ir/blog/انتخاب-رشته‌ای-که-حق-ما-بود</link>
            <guid isPermaLink="true">https://kadkhodaei.ir/blog/انتخاب-رشته‌ای-که-حق-ما-بود</guid>
            <category><![CDATA[نگرش]]></category>
            <dc:creator><![CDATA[آرش کدخدایی]]></dc:creator>
            <pubDate>Wed, 20 Jul 2016 15:04:00 GMT</pubDate>
            <content:encoded><![CDATA[<article><p>عجیبه، خیلی عجیبه. این روزها موقع ثبت نام مدرسه‌هاست و یه خبر بد پخش شده اونقدر برام ناراحت کننده ست که نتونستم چیزی نگم. دانش‌اموزهای اول دبیرستانی برای انتخاب رشته شون اختیار ندارند! یعنی چی؟ یعنی اینکه بر اساس یک سیستم امتیازدهی که <a href="http://www.isna.ir/news/95010701332/">اینجا</a> توضیح داده شده یک لیست به دانش آموز داده می‌شه و دانش‌آموز باید از بین اون‌ها رشته انتخاب کنه. علت انجام چنین طرحی به <a href="http://www.isna.ir/news/95040117526/">گفته مسئولین</a> دید کلان داشتن به آموزش هست که در طی اون قراره نیازهای دراز مدت کشور دیده بشه. مثلا درحال حاضر نیاز کشور به رشته‌ی علوم تجربی به اندازه‌ی ثبت نام کننده‌گان این رشته نیست یا درخواست ثبت نام برای رشته‌های پایه و یا فنی کمتر شده. یا حتی مثلا فارغ التحصیلان رشته‌های پزشکی توی مناطق محروم کمتر هستند و در نتیجه بیمارستان‌های بدون پزشک توی برخی استان‌ها زیادند یا نفت یا ... کاملا منطقی به نظر می‌رسه که باید حاکمیت از یک جایی نیروها رو به سمت مورد نیاز هدایت کنه ولی از کجا؟ ما می‌دونیم که تحصیلات پایه و ابتدایی حق هر انسانیه و قانون اساسی ما هم به خوبی از این حق دفاع می‌کنه و تحصیلات رایگان رو حمایت می‌کنه. بگذریم از اینکه تحصیل رایگان داره به یه رویا تبدیل می‌شه ولی دیگه حق انتخاب رشته‌ای که در دسترس هست رو نباید از دانش‌آموز بگیریم. مشخصه که ممکنه برخی دانش‌اموزها رشته‌هایی رو انتخاب خواهند کرد که شاید در اون موفقیتی نه برای خودشون خواهد داشت و نه برای جامعه و ما باید این رو مهار و هدایت کنیم ولی به نظر می‌رسه که جای این کار در تحصیلات عالی باشه. این دانشگاهه که باید از ورود افراد بی‌استعداد جلوگیری کنه و تعداد دانشجوی ورودیش رو با نیازهای کشور هماهنگ کنه. ما این رو خوب می‌دونیم که مشکل کشور ما تحصیلات عالیه که به وضوح درهاش رو باز کرده و تقریبا هر کسی با هر سطح استعدادی می‌تونه وارد دانشگاه و رشته‌ی مورد علاقه‌ش بشه و بعد با مدارک لیسانسَ، فوق لیسانس یا حتی دکترایی که توش مهارت و توانایی خاصی نداره و اتفاقا کشور هم به اون نیاز نداره از دانشگاه خارج بشه. در حقیقت حاکمیت از بدترین جای ممکن یعنی تحصیلات پایه داره سعی در کنترل و مهار این بی‌برنامه‌گی می‌کنه که قطعا حقوق اساسی هزاران نفر رو زیر سوال می‌بره. به نظر وظیفه حاکمیت در تحصیلات پایه باید بیشتر مشاوره و ایجاد علاقه باشه و نه اجبار. تحصیل تا دیپلم و تحصیلات پایه حق هر فردیه که بتونه آزادانه انتخاب رشته کنه. بتونه انتخاب کنه توی کدوم مدرسه درس بخونه و ...</p></article>]]></content:encoded>
        </item>
        <item>
            <title><![CDATA[مدیریت کارها و افزایش بهره‌وری شخصی]]></title>
            <link>https://kadkhodaei.ir/blog/مدیریت-کارها-و-افزایش-بهره‌وری-شخصی</link>
            <guid isPermaLink="true">https://kadkhodaei.ir/blog/مدیریت-کارها-و-افزایش-بهره‌وری-شخصی</guid>
            <category><![CDATA[زندگی]]></category>
            <category><![CDATA[کار]]></category>
            <category><![CDATA[تجربه]]></category>
            <dc:creator><![CDATA[آرش کدخدایی]]></dc:creator>
            <pubDate>Sat, 12 Mar 2016 15:04:00 GMT</pubDate>
            <content:encoded><![CDATA[<article><p>یک بازه‌ای از زندگیم بود که نمی‌دونم برچه مبنائی به این نتیجه رسیدم که به جای انجام کارها در بازه‌ی زمانی، کارها رو بر اساس یک معیار دیگه انجام بدم. مثلاً به جای انجام روزانه نیم ساعت ورزش، ده تا شنا، ۳۰ تا دراز نشست و ... انجام بدم. یا به جای مطالعه روزانه یک ربع ساعت انگلیسی، ده کلمه یا جمله انگلیسی یا یک صفحه انگلیسی بخونم. تصمیم گرفته بودم که به زمان کمتر اهمیت بدم و بیشتر به انجام یک مقدار یا تعداد کار توجه کنم! آیا موفق شدم؟ تا حدودی بله! البته علت موفقیت نسبی‌ش این نبود که من راه درست رو پیدا کردم، بلکه علتش بیشتر این بود که می‌خواستم ثابت کنم ایده‌ی من درسته! بخاظر همین از این راه برنمی‌گشتم و مقاومت می‌کردم. اونقدرا هم به این مسیر ادامه ندادم، چون همه‌ی این دنیا بر اساس زمان طرح‌ریزی شده و همه‌ی آدم‌های اطرافت معیارشون زمانه. پس عمل کردن بدون توجه به زمان کمی آزار دهنده می‌شه. در حقیقت نظم تو نظم بقیه رو بهم می‌ریزه. بعد از مدتی توی یک روز سرد زمستونی به سرم زد که آلمانی یاد بگیرم. تقریباً دو ماه پیش بود که بدون هیچ مکثی و به صورت آنی تصمیم گرفتم از امروز باید آلمانی یاد بگیرم (<a href="https://www.facebook.com/arash.kadkhodaei/posts/938675026217207">اینجا هم به صورت عمومی</a> <a href="https://www.facebook.com/arash.kadkhodaei/posts/938675026217207">اعلام کرد</a> ). خلاصه که شروع کردم و سعی کردم هر روز صبح بعد از ناشتا اولین کارم این باشه که حداقل دو دوره زبان رو در <a href="https://duolingo.com">دولینگو</a> مرور کنم. باورش برای خودم هم سخت بود که بتونم نزدیک چهل روز هر صبح آلمانی بخونم. تا اینکه یه روز تصمیم گرفتم برای یک هدف دیگه اینکار رو کنار بگذارم و بعد دیدم که چقدر این کار سخته. دوست نداشتم از خوندن آلمانی دست بکشم صبح که از خواب بیدار می‌شدم حواسم دنبال این بود که آلمانی بخونم! ولی داستان چیه؟ در حقیقت وسط‌های کار بودم که ذوق زده شدم و شروع کردم به خوندن مقاله در مورد مدیریت کارها و افزایش بهره‌وری. مقاله‌های جالبی خوندم که یکی از بهترین‌هاش  مقاله‌ای در <a href="https://medium.com">Medium</a> بود. نوشته شده توسط «بل بث کوپر» به عنوان «<a href="https://medium.com/life-learning/how-i-became-a-morning-person-learned-a-new-language-and-read-5x-more-books-in-2015-867ed067bb9#.2do4zawha">چگونه</a> <a href="https://medium.com/life-learning/how-i-became-a-morning-person-learned-a-new-language-and-read-5x-more-books-in-2015-867ed067bb9#.2do4zawha">در سال ۲۰۱۵ من آدم سحرخیزی شدم، زبان جدیدی یاد گرفتم و سرعت مطالعه‌ی من پنج</a> <a href="https://medium.com/life-learning/how-i-became-a-morning-person-learned-a-new-language-and-read-5x-more-books-in-2015-867ed067bb9#.2do4zawha">برابر بیشتر شد</a>». این مقاله کارهایی رو که من به صورت اتفاقی انجام داده بودم رو برام روشن کرد. نشون داد که این یک روش درست و کاملاً منطقیه. که می‌شه با رعایت کردن چندتا دستورالعمل ساده، کاری کرد که یک عادت مثبت توی خودمون ایجاد کنیم، چیزهای بیشتری یاد بگیریم و کارهایی که همیشه دنبال انجام دادنشونیم و شکست می‌خوریم رو انجام بدیم. برای اینکه بتونیم کاری رو تبدیل به عادت کنیم یکی از بهترین کارها اینه که اون کار رو به عادت‌های دیگه‌ای که داریم وابسته کنیم. یعنی چی؟ یعنی این‌که اگر عادت داریم که هر روز دوش بگیریم، می‌تونیم کار جدیدی رو به دوش گرفتن وابسته کنیم. مثلاً من هر روز دوش می‌گیرم و قرار گذاشتم که قبل از دوش گرفتن ۱۵ تا دراز و نشست انجام بدم. ۱۵ دراز و نشست خیلی کمه مگه نه؟ ولی این نکته‌ی بعدیه. می‌تونستم بگم ۳۰ تا یا شاید دو ست ۳۰ تائی، ولی به عمد ۱۵ دراز و نشست رو انتخاب کردم. چون کاملاً بارو دارم که ۱۵ تا چیزی نیست، وقتی از من نخواهد گرفت و ازش فرار نمی‌کنم. جالب‌تر این‌که معمولاً همیشه بیشتر انجام میدم. خوب معمولاً کارشناسان می‌گند <strong>برای ایجاد یک</strong> <strong>عادت بین یک تا دو ماه زمان لازمه</strong>. نکته جالب ماجرا همینه که وقتی این کار تبدیل به عادت شد می‌شه به راحتی کمینه‌ی انجام اون عمل رو افزایش داد و به جای ۱۵ دراز و نشست، شرط ۲۰ و بعد ۳۰ و بعد دو ست ۲۰ تائی رو قرار داد. نکته‌ی بعدی برای انجام یک کار اینه که <strong>هرگز به ذهنتون اعتماد نکنید</strong>! برای یادآوری کارها از کاغذ، دفتر، تخته یادداشت، اپلیکیشن‌ها و ... استفاده کنید. در حال حاضر من ا  <a href="https://www.wunderlist.com">Wunderlist</a> و <a href="https://trello.com">Trello</a> برای برنامه‌ریزی‌هام و مدیریت کارهام استفاده می‌کنم. که هرکدوم کاربرد خاص خودشون رو دارند و البته جایگزین‌های فوق العاده ‌ای دارند. در حال حاظر ترجیح من این دوتا برنامه هستند چون کارم رو راه می‌ندازند و پیچیده نیستند. پس این سه اصل رو یادم نمی‌ره: &gt; یک) <strong>وابسته کردن عادت جدید به یک عادت قدیمی</strong> &gt; &gt; دو)  <strong>انتخاب کمینه</strong> <strong>انجام کار به صورت حداقلی</strong> &gt; &gt; سه) <strong>استفاده از ابزارها برای کمک به حافظه</strong> به امید روزی که آدم بهتری بشم :)</p></article>]]></content:encoded>
        </item>
        <item>
            <title><![CDATA[انتخاب احمقانه را دوست ندارم]]></title>
            <link>https://kadkhodaei.ir/blog/انتخاب-احمقانه-را-دوست-ندارم</link>
            <guid isPermaLink="true">https://kadkhodaei.ir/blog/انتخاب-احمقانه-را-دوست-ندارم</guid>
            <category><![CDATA[روایت]]></category>
            <category><![CDATA[نگرش]]></category>
            <dc:creator><![CDATA[آرش کدخدایی]]></dc:creator>
            <pubDate>Tue, 23 Feb 2016 15:04:00 GMT</pubDate>
            <content:encoded><![CDATA[<article><p>دوستی چند روز پیش بهم گفت تو کدوم طرفی هستی؟ گفتم هیچ‌کدوم! گفت نمی‌شه یا باید اصلاح‌طلب باشی یا اصول‌گرا. گفتم هیچ‌کدوم نیستم! گفت معلوم نیست تو چیکاره‌ای، ضد حکومتی، طرفدارشی، این طرفی اون طرفی ... خلاصه خیلی حرف زد، خیلی ها من فقط یه حرفی داشتم و اون اینکه بعد از گذروندن این سن و کلی اشتباه به این نتیجه رسیدم که بجای دنبال کردن افراد، اشخاص یا جناح‌ها دنبال اهداف و برنامه‌ها باشم. خسته شدم از اینکه اصلاح‌طلب‌ها گفتند: &gt; بخاطر اینکه تندروها انتخاب نشند و کشور به عصر حجر بر نگرده به ما رای بدید خسته شدم از اینکه اصولگراها گفتند: &gt; بخاطر اینکه کشور دست خودفروخته‌ها و خائن‌ها نیفته به ما رای بدید هرجا هر اشتباهی از هرکسی ببینم اعتراض می‌کنم و هر کار درستی ببینم تشویق. همه رو نقد می‌کنم. دیگه برام افراد مهم نیستند، فقط رفتار. اینکه اصلا رای بدم یا نه هم فقط به این ربط داره که فردی را پیدا کنم که به نظرم می‌تونم روش حساب کنم، جناحش برام مهم نیست. &gt; همیشه خوکها تصمیم می گرفتند، سایر حیوانات هرگز نمی‌توانستند تصمیمی اتخاذ کنند ولی رای دادن را یاد گرفته بودند... &gt; &gt; قلعه حیوانات | جورج اورول</p></article>]]></content:encoded>
        </item>
        <item>
            <title><![CDATA[از تبلیغات در اینترنت خلاص شویم]]></title>
            <link>https://kadkhodaei.ir/blog/از-تبلیغات-در-اینترنت-خلاص-شویم</link>
            <guid isPermaLink="true">https://kadkhodaei.ir/blog/از-تبلیغات-در-اینترنت-خلاص-شویم</guid>
            <category><![CDATA[ابزار]]></category>
            <dc:creator><![CDATA[آرش کدخدایی]]></dc:creator>
            <pubDate>Wed, 10 Feb 2016 15:04:00 GMT</pubDate>
            <content:encoded><![CDATA[<article><p>من یه پوشه توی لپتاپم دارم که پر از فیلم و عکس از تبلیغاته، پر از تبلیغات خلاقانه. اصولا من صنعت تبلیغات رو خیلی دوست دارم و با دقت دنبال می‌کنم ولی همیشه از تبلیغات توی سایت‌ها متنفر بودم. تبلیغاتی که یا با چشمک زدن مداومشون و یا با باز کردن یک پنجره جدید آدم رو اذیت می‌کنند. از سال ۲۰۰۶ میلادی یه افزونه‌ای به اسم Adblock Plus ساخته شد که خیلی راحت روی مرورگر نصب می‌شه و جلوی محتوای تبلیغاتی رو می‌گیره. در حال حاضر سه تا افزونه ادبلاک خوب وجود داره<a href="https://www.ublock.org/">uBlock</a>، <a href="https://getadblock.com/">AdBlock</a>، <a href="https://adblockplus.org/">Adblock Plus</a> که هر کدوم حسن خودشون رو دارند. حقیقتش اینه که این افزونه‌ها خودشون به تنهائی کار خاصی انجام نمی‌دند و کار اصلی رو لیست‌ فیلترهایی که نوشته شده انجام ‌می‌دند. معمولا این افزونه‌ها به صورت پیش‌فرض چندتا لیست سیاه فعال دارند که بین‌المللی هستند. این لیست‌ها تا درصد نسبتاً کمی تبلیغات سایت‌های ایرانی رو فیلتر می‌کنند و هر کشوری هم معمولاً لیست مخصوص به خودشون رو دارند. متاسفانه ایران چنین لیستی رو یا نداشته یا عملکرد خوبی نداشته. چند ماه پیش من تصمیم به ایجاد این لیست گرفتم. پس این لیست ایجاد شد. لیستی که من ایجاد کردم هدف اولش مسدود کردن سایت‌های تبلیغاتی و پاپ‌آپ بوده. بعد از اون هم کلمات کلیدی مثل advertisment، tabilgh و ... رو مسدود کرده و بعد هم پانصد سایت پربازدید ایران بر اساس الکسا رو کنترل کرده که بدون تبلیغ باشند. روش اجرای این کد رو توی فایل README <a href="https://github.com/SlashArash/adblockfa/">پروژه که توی گیت هاب</a> هست قرار دادم ولی به صورت مختصر اینجا هم می‌گذارم.</p><h2>نیازمندی‌ها:</h2><p>برای استفاده از این لیست لازم است که افزونه‌های ضد تبلیغ را روی مرورگر خود نصب داشته باشید افزونه‌های پیشنهادی من را در زیر می بینید.</p><ul><li><p>adblock plus</p></li><li><p>ublock origin</p></li></ul><h3>استفاده از ادبلاک پلاس در فایرفاکس:</h3><p>۱- روی آیکون افزونه کلیک می‌کنیم و پس از آن در فهرست باز شده روی Filter preferences کلیک می‌کنیم، مانند تصویر زیر. <img src="images/adblock-plus-icon-on-firefox.png" alt="تنظیمات ادبلاک پلاس روی فایرفاکس برای تبلیغات سایت‌های ایرانی"></p><p>۲- در پنجره‌ی باز شده روی دکمه Add filter subscription و پس از آن روی لینک Add a different subscription کلیک کنید تا باز هم پنجره‌ای جدید باز شود. <img src="images/add-filter-subscription-adblock-plus.png" alt="انتخاب add filter subscription برای افزودن لیست تبلیغات سایت‌های ایرانی"></p><p>۳- برای آخرین مرحلیه کافیست که لینک لیست(<a href="http://bit.ly/abFarsi">http://bit.ly/abFarsi</a>) رو وارد کنید و دکمه Add subscription بزنید و الان قابل استفاده است. <img src="images/add-different-subscription-adblock-plus.png" alt="افزودن لینک لیست فیلترهای سایت‌های ایرانی ادبلاک پلاس"></p><h3>استفاده از ادبلاک پلاس در گوگل کروم:</h3><p>پس از کلیک روی آیکون افزونه در نوار مرورگر روی گزنیه options کلیک کنید. تب جدید برای تنظیمات باز خواهد شد.</p><p><img src="images/adblock-plus-icon-on-chrome-and-options-232x300.png" alt="adblock-plus-icon-on-chrome-and-options"></p><p>در تب باز شده از فهرست گزنیه Add a different subscription را انتخاب کنید.</p><p>پس از آن لینک لیست(http://bit.ly/abFarsi) رو وارد کنید و روی دکمه Add کلیک کنید. الان موقع استفاده است.</p><p><img src="images/add-a-different-subscription-adblcokplus-chrome.png" alt="add-a-different-subscription-adblcokplus-chrome"></p><h3>استفاده از یوبلاک اوریجین در هر دو مرورگر: پس از کلیک روی آیکون افزونه باید</h3><p>روی نام افزونه در بالای پنجره باز شده کلیک کنید تا صفحه تنظیمات افزونه باز شود. <img src="images/ublcok-origin-options.png" alt="ورود به تنظیمات یوبلاک"></p><p>در بخش تنظیمات یوبلاک وارد تب دوم یعنی3rd-party filters کلیک کنید و در انتهای صفحه در تکست باکس موجود لینک لیست(<a href="http://bit.ly/abFarsi">http://bit.ly/abFarsi</a>) رو وارد کنید. روی دکمه Parse کلیک کنید و بعد از دانلود شدن خودکار لیست کافیه دکمه Apply changes که در گوشه بالا سمت راست ظاهر شد کلیک کنید. <img src="images/add-custom-filter-list-ublock-origin.png" alt="افزودن لینک لیست بلاک
تبلیغات فارسی در یوبلاک"> در انتها یک خواهش دارم و اون اینه که برای بهتر شدن لیست اگر مشکلی در سایتی مشاهده کردید و یا تبلیغی در سایت پربازدید دیدید که فیلتر نشده بود بهم اطلاع بدبد. از طریق ایمیل arash.kadkhodaei روی جیمیل باهام در ارتباط باشید یا همینجا نظر بگذارید.</p></article>]]></content:encoded>
        </item>
        <item>
            <title><![CDATA[چرا باید از display:inline-block بجای float استفاده کنیم؟]]></title>
            <link>https://kadkhodaei.ir/blog/چرا-باید-ازdisplay-inline-block-به-جای-float-استفاده-کنیم</link>
            <guid isPermaLink="true">https://kadkhodaei.ir/blog/چرا-باید-ازdisplay-inline-block-به-جای-float-استفاده-کنیم</guid>
            <category><![CDATA[آموزش]]></category>
            <dc:creator><![CDATA[آرش کدخدایی]]></dc:creator>
            <pubDate>Tue, 09 Feb 2016 15:04:00 GMT</pubDate>
            <content:encoded><![CDATA[<article><p>مدتی میشه که دارم از display:inline-block به جای float استفاده می‌کنم. البته نه همه جا ولی خب درصد استفاده‌ش روز به روز داره برام بیشتر میشه.</p><p>اوایل به خودم می‌گفتم برای چی باید از float استفاده کنم؟ مشکلات float تا حدودی می‌شناسم و می‌تونم حلشون کنم! ولی بعد گفتم خب چه کاریه از چیزی استفاده کن که مشکلاتش کمتر و کمتر باشه. البته نکته همینه که inline-block هم مشکلات خاص خوش رو داره و یه ویژگی جادویی نیست.</p><h2>مشکلات float</h2><p>کاربرد اصلی استفاده از float پخش شدن متن نوشته‌ها به دور عکس یا عنصر دیگه بوده یه جورهایی شبیه به صفحات روزنامه.</p><p><img src="images/float-241x300.png" alt="مثالی از کاربرد float"></p><p>مشکل شناخته شده‌ای که وجود داشت این بود که عنصر والدی که داخلش عناصر float شده بودند اون‌ها رو به رسمیت نمی‌شناخت! پس از اینکه عناصری رو float می‌کردیم باید با ترفند clearfix که با روش‌های مختلفی هم اجرا میشد عناصر بعدی و والد رو به حالت عادی بر می‌گردوندیم.</p><p>مشکل دیگه‌ای که داره اینه که نمی‌تونید یک عنصر رو به وسط float کنید. یعنی اینکه یا مجبور هستید که اون رو به راست یا چپ float کنید.</p><p>تازه یه مشکل دیگه هم وجود داره و اون اینکه عناصر بالا و پایین float قابلیت margin رو از دست می‌دند!</p><h2>مشکلات display:inline-block</h2><p>چیزی که واضحه اینه که display:inline-block برای کنار هم قرار دادن عناصر توی یک خط و به حالت بلاک ماننده. ولی چیزی که توی استفاده ازش خیلی مهمه اینه که white spaceها یا به قولی فاصله و تب و نیو لاین رو باید در نظر بگیرید. یعنی اینکه inline-block وایت سپیس‌ها رو رندر می‌کنه. حالا مشکل کجاست؟ مشکل اینجاست که اگر شما پنج‌تا عنصر رو با عرض ۲۰ درصد قرار باشه توی یک خط قرار بدید منطقا باید کنار هم باشند ولی اگه وایت اسپیس بینشون باشه آخرین عنصر میفته پائین و این یعنی یه چیزی بینشونه که همون وایت سپیس‌ها هستند.</p><p>برای رفع این مشکل چند‌تا راه حل داریم. اولیش اینکه وایت سپیس‌ها رو کامنت کنیم.</p><p>&lt;ul&gt; &lt;li&gt;folan&lt;/li&gt;&lt;!-- --&gt;&lt;li&gt;bahmaan&lt;/li&gt;&lt;!-- --&gt;&lt;li&gt;bisar&lt;/li&gt; &lt;/ul&gt;</p><p>یا اینکه وایت اسپیس ها رو حذف کنیم. اینطوری.</p><p>&lt;ul&gt; &lt;li&gt;foalan&lt;/li&gt;&lt;li&gt;bahmaan&lt;/li&gt;&lt;li&gt;bisar&lt;/li&gt; &lt;/ul&gt;</p><p>ولی راهی که خودم ترجیحش می‌دم اینه که سایز فونت عنصر والدشون که توی این مثل ul هست رو صفر قرار بدیدم و بعد به عناصر داخلی دوباره سایز فونت مناسب بدیم. اینطوری.</p><p>ul { font-size: 0px; } li { font-size: 18px; }</p><h2>پشتیبانی مرورگرها از inline-block</h2><p>طبق سایت <a href="http://caniuse.com/#search=CSS%20inline-block">caniuse</a> تقریبا همه مرورگرها از display: inline-block پشتیبانی می‌کنند. البته جای تعجب نیست که ie6 و ie7 یا حتی ie8 مشکلاتی داشته باشند باهاش همونجوری که دارند ولی راه حل‌هاش هم موجوده. گرچه من دیگه مدت‌هاست به فکر کاربران ie های نسخه پایین نیستم و دلیلی هم نمی‌بینم نگرانشون باشم.</p></article>]]></content:encoded>
        </item>
        <item>
            <title><![CDATA[نصب و استفاده از Sublime Text روی دبیان]]></title>
            <link>https://kadkhodaei.ir/blog/نصب-و-استفاده-از-sublime-text-روی-دبیان</link>
            <guid isPermaLink="true">https://kadkhodaei.ir/blog/نصب-و-استفاده-از-sublime-text-روی-دبیان</guid>
            <category><![CDATA[آموزش]]></category>
            <category><![CDATA[لینوکس]]></category>
            <dc:creator><![CDATA[آرش کدخدایی]]></dc:creator>
            <pubDate>Sun, 07 Feb 2016 15:04:00 GMT</pubDate>
            <content:encoded><![CDATA[<article><p>Sublime Text رو خیلی دوست دارم. کارکردن باهاش خیلی راحته. هیچ چیزی گیر و یا پیچیده نیست. از همون اول اینجوریه نه با تنظیمات و سر و کله زدن. اولین بار که اومد از sublime text روی دبیان استفاده کنم برام سخت بود، یعنی تازه بود روش نصب وگرنه اونقدرها هم وقت گیر یا سخت نیست. تنها مشکل سابلایم تکست اینه که منبع‌باز نیست، ولی خوب دبیان که هست. sublime text توی مخازن اکثر توزیع‌های لینوکسی وجود نداره و مجبور به نصب دستی اون هستیم مراحل کامل اون رو در این نوشته توضیح دادم. <strong>گام اول:</strong> فایل فشرده‌ش رو از <a href="http://www.sublimetext.com/2">سایت سابلای</a> دانلود می‌کنیم بعد هم با دستور زیر اکسترکتش می‌کنیم. توجه کنید که فایل شما ممکنه اسمش فرق کنه پس دقت کنید.   tar xf Sublime\ Text\ 2.0.2\ x64.tar.bz2  </p><p><strong>گام</strong> <strong>دوم:</strong> بعد از اکسترکت یه پوشه‌ای به اسم «Sublime Text 2» دارید که تموم فایلهای مورد نیاز داخل اونه. اینجا می‌خواهیم این پوشه رو توی یک جای مناسب داشته باشیم. توی ساختار پوشه بندی لنوکس یه پوشه برای این کار درست شده به اسم «opt» با دستور زیر اون رو به پوشه مورد نظر جابجا می‌کنیم. sudo mv Sublime\ Text\ 2 /opt/  </p><p><strong>گام سوم:</strong> اگر بخواهید از توی ترمینال سابلایم رو باز کنید مثلا<strong>ً</strong> بنویسید sublime و اونوقت برنامه باز بشه، باید یک سیمبلیک لینک توی پوشه user/bin/ بسازیم. این کار رو الان انجام می‌دیم. sudo ln -s /opt/Sublime\ Text\ 2/sublime_text /usr/bin/sublime</p><p><strong>گام چهارم:</strong> الان برنامه توی جای درستی قرار داره. الان وقت اینه که آیکون توی لانچر ایجاد کنیم، پس یک فایل توی پوشه /usr/share/applications میسازیم. sudo sublime /usr/share/applications/sublime.desktop   توی فایلی که توسط خود سابلایم باز شد کدهای زیر را کپی می‌کنیم. [Desktop Entry] Version=1.0 Name=Sublime Text 2 GenericName=Text Editor Exec=sublime Terminal=false Icon=/opt/Sublime Text 2/Icon/48x48/sublime_text.png Type=Application Categories=TextEditor;IDE;Development X-Ayatana-Desktop-Shortcuts=NewWindow [NewWindow Shortcut Group] Name=New Window Exec=sublime -n TargetEnvironment=KDE می‌بینید که این کدها خیلی ساده‌ست و پس یه نگاه بهش بندازید و اگه لازم دونستین تغییرش بدید ;)</p><p><strong>گام پنجم:</strong> اگر دوست داشتید که همه‌ی برنامه‌ها تون به صورت پیش‌فرض با سابلایم باز بشه می‌تونید فایل زیر را باز کنید و هرجا gedit.desktop بود با sublime.desktop عوض کنید. sudo sublime /usr/share/applications/defaults.list   <strong>گام ششم:</strong> اگر از نوم(گنوم) استفاده ‌می‌کنید احتمالاً موقع راست کلیک کردن متوجه خواهید شد که برای باز کردن فایلی با سابلایم اسم اون در لیست برنامه‌ها نیست! برای اینکه به راست کلیک اضافه بشه باید منو رو نصب کنیم. sudo apt-get install menu   بعدش یه فایل مخفی توی پوشه خانه‌(home) ایجاد کنیم به صورت زیر. ~/.menu/subl و کدهای زیر را داخل اون پیست کنید. ?package(sublime-text):needs=&quot;X11&quot;\ section=&quot;Applications/Editors&quot;<br>hints=&quot;Text editor&quot;\ longtitle=&quot;Sublime Text 3&quot;\ title=&quot;Sublime&quot;<br>command=&quot;/usr/bin/subl&quot; و بعد از اون هم منو رو آپدیت کنید. sudo update-menus -v --menufilesdir=~/.menu</p></article>]]></content:encoded>
        </item>
        <item>
            <title><![CDATA[ترس]]></title>
            <link>https://kadkhodaei.ir/blog/ترس</link>
            <guid isPermaLink="true">https://kadkhodaei.ir/blog/ترس</guid>
            <category><![CDATA[روایت]]></category>
            <category><![CDATA[نگرش]]></category>
            <dc:creator><![CDATA[آرش کدخدایی]]></dc:creator>
            <pubDate>Sat, 06 Feb 2016 15:04:00 GMT</pubDate>
            <content:encoded><![CDATA[<article><p>چرا نمی‌ترسم؟ این روزها کم‌تر و شاید کم‌تر از کم‌تر نمی‌ترسم! از مرگ نمی‌ترسم، از طرد شدن از جامعه نمی‌ترسم، از افتادن یک درس نمی‌ترسم، از به گند کشیندن خودم نمی‌ترسم، از دعوا کردن نمی‌ترسم و اگر بخوام صادق باشم از خدا هم نمی‌ترسم! ترس‌، ترس، ترس لعنتی. البته از آینده کمی می‌ترسم. از بیماری و بی‌پولی توی پیری می‌ترسم، ولی حتی از این هم نمی‌ترسم. از تنهائی لذت می‌برم و در عین حال دلتنگ بودن با کسی هستم. دلتنگ ما شدن. دلم خودکار خوش بو می‌خواد، خودکاری که وقتی باهاش می‌نویسم بوی عطر بده. شاید با اون خودکار باید برای کسی بنویسم. شاید اون کس خودم باشم. برای خودم با یک خودکار عطری نامه بنویسم، بو بکشم و لذت ببرم. به همه اعتراض می‌کنم، همه رو خراب می‌کنم. چرا؟ چون به خودم اعتراض دارم. چون می‌خوام خودم رو خراب کنم. از خودم می‌ترسم</p></article>]]></content:encoded>
        </item>
        <item>
            <title><![CDATA[بسم الله الرّحمن الرّحیم]]></title>
            <link>https://kadkhodaei.ir/blog/بسم-الله-الرحمن-الرحیم</link>
            <guid isPermaLink="true">https://kadkhodaei.ir/blog/بسم-الله-الرحمن-الرحیم</guid>
            <category><![CDATA[شروع]]></category>
            <category><![CDATA[نگرش]]></category>
            <dc:creator><![CDATA[آرش کدخدایی]]></dc:creator>
            <pubDate>Fri, 05 Feb 2016 15:04:00 GMT</pubDate>
            <content:encoded><![CDATA[<article><p>سلام توی این دنیا همیشه لازم بوده که یه مقدمه‌ای بگم ولی اتفاقاً همین الان حوصله این کار رو ندارم. شعر زیر رو دوست دارم، شاید بتونه مقدمه خوبی بشه. &gt; موجیم و وصل ما ، از خود بریدن است ساحل بهانه ای است، رفتن رسیدن است &gt; &gt; تا شعله در سریم، پروانه اخگریم شمعیم و اشک ما، در خود چکیدن است &gt; &gt; ما مرغ بی پریم، از فوج دیگریم پرواز بال ما، در خون تپیدن است &gt; &gt; پر می‌کشیم و بال، بر پرده‌ی خیال اعجاز ذوق ما، در پر کشیدن است &gt; &gt; ما هیچ نیستیم، جز سایه‌ای ز خویش آئین آینه، خود را ندیدن است &gt; &gt; گفتی مرا بخوان، خواندیم و خامشی پاسخ همین تو را، تنها شنیدن است &gt; &gt; بی درد و بی غم است، چیدن رسیده را خامیم و درد ما، از کال چیدن است &gt; &gt; قیصر امین پور</p></article>]]></content:encoded>
        </item>
        <item>
            <title><![CDATA[پرسشی برای انتخاب دو پرسش!]]></title>
            <link>https://kadkhodaei.ir/blog/پرسشی-برای-انتخاب-دو-پرسش</link>
            <guid isPermaLink="true">https://kadkhodaei.ir/blog/پرسشی-برای-انتخاب-دو-پرسش</guid>
            <category><![CDATA[روایت]]></category>
            <dc:creator><![CDATA[آرش کدخدایی]]></dc:creator>
            <pubDate>Sat, 04 Oct 2014 15:04:00 GMT</pubDate>
            <content:encoded><![CDATA[<article><p>شاید یکی از پرسش‌هایی که می‌تونه جوابش شناخت خوبی بده پرسش زیر باشه، پرسشی برای انتخاب دو پرسش! از بین دو پرسش زیر کدوم رو بیشتر از خودت می‌پرسی؟ چگونه چیز بیشتری کسب کنم و بدست بیارم؟ چگونه چیز بیشتری خلق کنم و به دنیا اضافه کنم؟ اینکه تو پاسخ سوال چه دروغی الان به خودمون می‌گیم مهم نیست مهم اینه که آدم‌ها حتی پول رو هم به دو دید نگاه می‌کنند عده‌ای بدست می‌آرند و عده‌ای خلق می‌کنند. عده‌ای علم رو بدست می‌آرند و عده‌ای خلق می‌کنند. عده‌ای دنبال اضافه کردن به دنیا هستند و تاثیر گذاشتن روی دنیا، حتی به سر سوزنی و عده‌ای دنبال کندن و کشیدن از دنیا و بدست اوردن سر سوزنی.   * * * پست منتشر شده در <a href="https://www.facebook.com/arash.kadkhodaei/posts/698908010193911?pnref=story">فیسبوک</a></p></article>]]></content:encoded>
        </item>
        <item>
            <title><![CDATA[اسب آبی]]></title>
            <link>https://kadkhodaei.ir/blog/اسب-آبی</link>
            <guid isPermaLink="true">https://kadkhodaei.ir/blog/اسب-آبی</guid>
            <category><![CDATA[روایت]]></category>
            <dc:creator><![CDATA[آرش کدخدایی]]></dc:creator>
            <pubDate>Wed, 09 Apr 2014 15:04:00 GMT</pubDate>
            <content:encoded><![CDATA[<article><p>یه روزی یه اسبی می‌رسه به یه خر آبی (-جیگرم جیگرم جیگرم) و می‌گه: تا حالا دیدی کسی توی دریا در حال غرق شدن باشه، ساحل رو ببینه ولی بجای اینکه به سمت ساحل بره و به خشکی برسه؛ بره بسمت مخالف، بسمت افق، به سمت انتهای نامتناهی دریا؟ نه بخاطر اینکه خودش رو بکشه ها ... نه ... بخاطر اینکه ... نمی‌دونم اصلا شاید فقط می‌خواد بره. جیگر آبی! جواب می‌ده: آره دیدم. می‌دونم چی می‌گی ، اصلا یه شعر سرودم در وصف چنین اسبی گر کشتی تو درون دریا غرق است ساحل همه آتش است و گردون برق است دل به دریا بزن و کاشف دریاها باش دل دریایی تو با دل مجنون فرق است و اینگونه اسب دل به دریا زد، دریایی شد و اسب آبی شد گرچه دیگر اسب‌ها او را از خود ندانستند. * * *   پست نوشته شده در <a href="https://www.facebook.com/arash.kadkhodaei/posts/611052528979460">فیسبوک</a></p></article>]]></content:encoded>
        </item>
        <item>
            <title><![CDATA[ایجاد دو قطبی، ترساندن از لولو و موفقیت هوچیگرها]]></title>
            <link>https://kadkhodaei.ir/blog/ایجاد-دوقطبی-ترساندن-از-لولو-و-موفقیت-هوچیگرها</link>
            <guid isPermaLink="true">https://kadkhodaei.ir/blog/ایجاد-دوقطبی-ترساندن-از-لولو-و-موفقیت-هوچیگرها</guid>
            <category><![CDATA[نگرش]]></category>
            <dc:creator><![CDATA[آرش کدخدایی]]></dc:creator>
            <pubDate>Wed, 09 Apr 2014 15:04:00 GMT</pubDate>
            <content:encoded><![CDATA[<article><p>تا حالا آدمی رو دیدید که بخاطر ترس از تصادف با ماشین‌ها هرگز از خونه‌ش خارج نشه؟ تا حالا آدمی رو دیدید که نه تنها بخاطر ترس از تصادف با ماشین‌ها هرگز وارد خیابون نشه، بلکه دیگران رو هم به این کار ترویج کنه؟ ندیدید؟ من این چند روز میلیون‌ها نفر رو با چنین خصوصیاتی دیدم. میلیون‌ها ایرانی که بخاطر ترس از اینکه با سند ۲۰۳۰ فحشا به کشور وارد نشه به فلانی رای دادند. میلیون‌ها ایرانی که بخاطر ترس از اینکه وسط خیابون دیوار نکشند به بیساری رای دادند. و تازه این ترس «دروغ‌»ینشون رو ترویج کردند. اون‌ها ما رو گوسفندهایی می‌بینند که با شعار اگه به سگ‌ها پناه نبری به دست گرگ‌ها پاره پاره می‌شی فریب می‌دند. هر رای به کسانی که ما رو ترسوندند یک رای به حماقت بود، یک رای به سیاستمدارانی بود که روش فریب مردم رو بکار بستند، یک رای به هوچیگرها بود که با تحریک ما صاحب قدرت بشند. با رای ندادن به اون‌ها می‌تونستیم بگیم که ما می‌فهمیم. می‌تونستیم بگیم ما با احساساتمون تصمیم نمی‌گیریم، ما از فریب خسته شدیم.می‌تونستیم به عقلگراها رای بدیم و نه به هوچیگرها. تا زمانی که با رای‌مون به اون‌ها پاسخ «منفی» ندیم پیشرفت نمی‌کنیم. اون آدمی که بخاطر ترس از تصادف از خونه‌ش خارج نمی‌شه همه چیزش رو باخته. تا حالا آدمی با چنین خصوصیاتی ندیدید؟ من میلیون‌ها از اون‌ها رو دیدم.</p></article>]]></content:encoded>
        </item>
        <item>
            <title><![CDATA[دوبینی]]></title>
            <link>https://kadkhodaei.ir/blog/دوبینی</link>
            <guid isPermaLink="true">https://kadkhodaei.ir/blog/دوبینی</guid>
            <category><![CDATA[روایت]]></category>
            <category><![CDATA[نگرش]]></category>
            <dc:creator><![CDATA[آرش کدخدایی]]></dc:creator>
            <pubDate>Mon, 13 Jan 2014 15:04:00 GMT</pubDate>
            <content:encoded><![CDATA[<article><p>می‌گند یه روزی یه دهقانی می‌ره پیش اربابی، خانی، چیزی می‌شینه به درد و دل کردن و از سختی‌های زندگیش گفتن. از دخترش می‌گه که دوبینی داره، لوچه و همه چیز رو دوتا می‌بینه. ارباب توی جوابش می‌گه اینکه چیزی نیس خوب دختر منم دوبینه، لوچه، همه چیز رو دوتا می‌بینه. دهقان یه زهرخندی می‌زنه و می‌گه درست اما دختر من بدبختی رو دوتا می‌بینه، دختر تو خوشبختی رو دوتا می‌بینه. شما رو نمی‌دونم ولی منم مدت‌ها دوبینی داشتم؛ یه وقت‌هایی خوبی‌ها رو دوتا دوتا دیدم و بعضی وقت‌ها بدی‌ها رو. توی زندگی شخصی، اجتماعی، سیاسی و کوفت و زهرمار نباید... می‌دونی که نباید. * * *   پست منتشر شده در <a href="https://www.facebook.com/arash.kadkhodaei/posts/667300536687992">فیسبوک</a></p></article>]]></content:encoded>
        </item>
        <item>
            <title><![CDATA[تابلوهای پر استفاده‌ی این روزها]]></title>
            <link>https://kadkhodaei.ir/blog/تابلوهای-پراستفاده‌ی-این-روزها</link>
            <guid isPermaLink="true">https://kadkhodaei.ir/blog/تابلوهای-پراستفاده‌ی-این-روزها</guid>
            <category><![CDATA[روایت]]></category>
            <dc:creator><![CDATA[آرش کدخدایی]]></dc:creator>
            <pubDate>Mon, 07 Oct 2013 15:04:00 GMT</pubDate>
            <content:encoded><![CDATA[<article><p>این روزها اکثرا گجت‌هایی مثل موبایل، تبلت، لپتاپ و ... بجای اینکه برای راحت کردن زندگی و برطرف کردن نیازها استفاده بشند به عنوان تابلو استفاده می‌شند تابلوهای رنگی که به وضوح روشون با خظ خوانا نوشته: اینجانب دارای فقر فرهنگی و عقده‌ی دیده شدن هستم لطفا به من توجه کنید. دلیلم برای این حرفم هم فقط جواب یه سواله: آیا با پول کم‌تر و یا وسیله‌ی ساده‌تر می‌تونم نیازهام رو برطرف کنم؟ یس آی کن سو خفه شو پی‌نوشت: این صرفاً یک نوشته برای یادآوری به خودم در اینروزهاست. * * *   پست منتشر شده در <a href="https://www.facebook.com/arash.kadkhodaei/posts/493205230764191">فیسبوک</a></p></article>]]></content:encoded>
        </item>
        <item>
            <title><![CDATA[ترس بچه‌گانه‌ی بزرگ‌ترها]]></title>
            <link>https://kadkhodaei.ir/blog/ترس-بچه‌گانه‌ی-بزرگترها</link>
            <guid isPermaLink="true">https://kadkhodaei.ir/blog/ترس-بچه‌گانه‌ی-بزرگترها</guid>
            <category><![CDATA[نگرش]]></category>
            <dc:creator><![CDATA[آرش کدخدایی]]></dc:creator>
            <pubDate>Wed, 08 May 2013 15:04:00 GMT</pubDate>
            <content:encoded><![CDATA[<article><p>بچه‌ها رو دید؟ ندیدید؟ دیدید یا ندیدید؟ با فرض بر دیدن بر وزن ریدن باید بگم که بچه‌ها گاهی وقت‌ها می‌ترسند! یه وقت‌هایی، توی دل شب از سایه‌ها می‌ترسند؛از سایه درخت روی پنجره اتاقشون می‌ترسند و می‌رند زیر پتو. یه وقت‌هایی، شما به یه بچه لبخند می‌زنی و خالصانه براش ذوق می‌کنی و توقع داری که اون هم به تو جواب دلچسبی بده ولی یهو می‌زنه زیر گریه می‌ره پیش باباش. اِ... دِبیا حتی بعضی وقت‌ها خودمون یه فیلم ترسناک می‌بینیم و شب که می‌خوایم بخوابیم یه ترسی داریم با اینکه می‌دونیم خبری نیس. ما که بزرگ شدیم و شعورمون خدایی نکرده می‌رسه می‌دونیم اون چیز وحشتناک روی دیوار سایه درخته، اون آدمی که داره لبخند می‌زنه ایشالا قصدش خیره و اون روح توی فیلم توی خونه‌ی ما هم نیس! می‌خوام بگم که اون ترس بچه از کجا میاد؟ از باور ذهنی خودش از دنیایی که خودش برای خودش می‌سازه. اگه شناخت داشت از اطرافش، می‌دونست که یکسری چیزها ساخته‌ی ذهن خودشه. باور کنید خیلی از حقایق زندگی ما هم حقایق نیس و ساخته ذهن خودمونه. خیلی از این حصارهای اطرافمون رو خودمون برای خودمون درست کردیم. تمایز قائل شدن و فهمیدن اینکه کدوم واقعیته و کدوم ساخته‌ی خودمون نیاز به شناخت داره و شناخت بدست نمیاد جز چرت و پرت گفتن و به شماها خندیدن. و من الله التوفیق * * *   پست منتشر شده در <a href="https://www.facebook.com/arash.kadkhodaei/posts/451340591617322">فیسبوک</a></p></article>]]></content:encoded>
        </item>
        <item>
            <title><![CDATA[قرارداد منصفانه]]></title>
            <link>https://kadkhodaei.ir/blog/قرارداد-منصفانه</link>
            <guid isPermaLink="true">https://kadkhodaei.ir/blog/قرارداد-منصفانه</guid>
            <category><![CDATA[روایت]]></category>
            <dc:creator><![CDATA[آرش کدخدایی]]></dc:creator>
            <pubDate>Fri, 26 Apr 2013 15:04:00 GMT</pubDate>
            <content:encoded><![CDATA[<article><p>قابل توجه بعضیا طی یه قرارداد منصفانه بین من و سازمان حفاظت محیط زیست، قراره حق امتیاز تمام گنجیشک‌ها و گربه‌های این مملکت به مدت شصت سال در اختیار من باشه بنابراین اگه سنگ مفته ولی گنجشک دونه‌ای هزار وششصد تومنه و اگه قراره دم حجله تون گربه بکشید دیه‌ش می‌شه سیصد و هفت هزار تومن. در صورت خرید عمده‌ای تخفیف داده می‌شه و ضمناً در آینده قراره طی قراردادی دیگه وزارت راه، مسکن و شهرسازی در تموم مجوز خونه‌هایی که میده یک اتاق هم برای شترهای خوابیده دم خونه‌ها در نظر بگیره که این بنده خداها آواره نباشد. * * *   پست نوشته شده در <a href="https://www.facebook.com/arash.kadkhodaei/posts/446212285463486">فیسبوک</a></p></article>]]></content:encoded>
        </item>
        <item>
            <title><![CDATA[اگر من رئیس جمهور آمریکا بودم]]></title>
            <link>https://kadkhodaei.ir/blog/اگر-من-رئیس-جمهور-آمریکا-بودم</link>
            <guid isPermaLink="true">https://kadkhodaei.ir/blog/اگر-من-رئیس-جمهور-آمریکا-بودم</guid>
            <category><![CDATA[روایت]]></category>
            <dc:creator><![CDATA[آرش کدخدایی]]></dc:creator>
            <pubDate>Thu, 14 Mar 2013 15:04:00 GMT</pubDate>
            <content:encoded><![CDATA[<article><p>اگه من رئیس جمهور آمریکا بودم همه‌ی کارکنان کاخ سفید رو اخراج می‌کردم جاشون 4 تا پلنگ صورتی و 4 تا شکارچی پلنگ صورتی استخدام می‌کردم که هر دو دیقه یه بار یکیشون کاخ سفید رو صورتی کنه اون یکی آبی(نخطه) بعد می‌دادم 4 تا مامان ایرانی استخدام کنند بیارند تو مطبخ کاخ صورتی-آبی هر روز قرمه سبزی درست کنند بدن به کارکنان اخراج شده(نخطه) ظهر عاشورا هم استثنا قیمه بدن(نخطه) بعد هم اعلام می‌کردم تمام آمریکایی‌ها به جای کروات باید از چپیه استفاده کنند و مهم‌تر از اون تمام آمریکایی‌ها باید منشور حقوق بشر کوروش رو از اول به آخر و از آخر به اول حفظ کنند(نخطه) بعد آخر هر سال یه امتحان هم از همه‌شون می‌گرفتم که سوالاش اینا باشه: 1- کوروش خدا بود یا خدا کوروش؟ (برای رضایت کوروش پرستان) 2- کوروش در چند سال قبل از هجرت پیامبر(ص) منشور حقوق بشر را نوشت و آخرین راهپیمایی ای که کوروش شرکت کرد کدام بود؟ (برای رضایت مسئولان گزینش کشور دوست و برادر ایران) 3- اعراب ملخ خورند یا اصلا آدم نیستند فقط ما آدمیم؟ (برای رضایت پان ایرانیست ها ) 4- آیا به حقوق بشری که تعریف می‌کنید عمل می‌کنید؟ (برای رضایت خودتان) * * *   پست منتشر شده در <a href="https://www.facebook.com/arash.kadkhodaei/posts/428281887256526">فیسبوک</a></p></article>]]></content:encoded>
        </item>
        <item>
            <title><![CDATA[مجتبی]]></title>
            <link>https://kadkhodaei.ir/blog/مجتبی</link>
            <guid isPermaLink="true">https://kadkhodaei.ir/blog/مجتبی</guid>
            <category><![CDATA[روایت]]></category>
            <dc:creator><![CDATA[آرش کدخدایی]]></dc:creator>
            <pubDate>Wed, 20 Feb 2013 15:04:00 GMT</pubDate>
            <content:encoded><![CDATA[<article><p>معمولاً دست رو کسی بلند نمی‌کنم یا اگه کسی رو بزنم روی شوخیه! <img src="images/1f603.png" alt="">:D البته موارد دیگه هم داره که مربوط به سامانه دفاع مشتی بنده می‌شه ولی توی دوران راهنمایی یه رفیق داشتم بغل دستم می‌شست آقا اینو من خیلی زدم یعنی خیلی گوشش رو کشیدم، یه وختایی دل خودم می‌سوخت از بس بد می‌کشیدم البته موقعی بود که درس رو نمی‌فهمید یا حرف بیجائی می‌زد یادمه یه بار بهش گفتم مجتبی خره یه گوشات از اون یکی بزرگتر شده و قاه قاه خندیدم توی تموم این مدت این بنده خدا سرزون به من بد خلقی نکرد من رفتم دبیرستان و اون رفوزه شد، دورشدیم از هم گه گداری هم که توی خیابان همدیگه رو می‌دیدم فقط خوش خلقی بود و یه ذوق بعدها خبر مرگش رو شنیدم یادمه اعلامیه‌ش رو که می‌دیم با ذوق می‌گفتم این رفیق منه‌ها احتمالاً خیلی‌ها هم درباره من قضاوت کردند که مهم نیس به خودم می‌گم مجتبی حقش مرگ نبود ولی بعد می‌گم شاید حق دنیا داشتن مجتبی نبود یادمه برای مرگش اشکی نریختم یا غم سنگینی نداشتم ولی همیشه به یادشم، نمی‌دونم شاید این ناشی از نوع دیدگاه من به مرگه که مرگ به موقع و به جا رو یه نعمت می‌دونم و باید شکر گذارش بود حتی (هوالحکیم) ضمناً مجتبی رفیقمه ها منتظر اعلامیه‌هامون هستم * * *   پست منتشر شده در <a href="https://www.facebook.com/arash.kadkhodaei/posts/418687998215915">فیسبوک</a></p></article>]]></content:encoded>
        </item>
        <item>
            <title><![CDATA[خود ککه پنداری]]></title>
            <link>https://kadkhodaei.ir/blog/خود-ککه-پنداری</link>
            <guid isPermaLink="true">https://kadkhodaei.ir/blog/خود-ککه-پنداری</guid>
            <category><![CDATA[روایت]]></category>
            <category><![CDATA[نگرش]]></category>
            <dc:creator><![CDATA[آرش کدخدایی]]></dc:creator>
            <pubDate>Mon, 04 Feb 2013 15:04:00 GMT</pubDate>
            <content:encoded><![CDATA[<article><p>موضوع انشاء : خود ککه پنداری معلم عزیزتر از جانم از آنجا که موضوع انشاء آزاد بود بنده همراه با خارسوی محترمه وارد شور گشتیم و این موضوع را برگزیدیم ریشه‌یابی این موضوع به سال‌ها پیش باز می‌گردد زمانی که نسلی از نژاد آریا احساس کرد که برای اولین بار ککه ای گشته است این نژاد که در همه‌ی دنیا پخش شده خود را نوع خاصی از ککه پنداشته که حتی بخاطر این طرز فکر جنگ جهانی راه می‌اندازد البته نوع نامحسوس این نژاد هم در کشوری در خاورمیانه مستقر گشته که سال‌ها ست با افتخار به گذشته موهوم خود حال و آینده‌ی خود را رها کرده و دلخوش به تاریخ است در علت‌یابی این موضوع بنده احساس می‌کنم که بابا آدم و مامان حوا در آن روزگاران اشتباهی و توسط یه بوس کوچولو دارای بچه‌ای به نام آریا شدند از آنجا که این بچه ناخواسته بود هروخ بابا آدم کارنامه‌ی آریا را می‌دید به او می‌گفت: که ای پسر تو تهش هیچ ککه‌ای نمی‌شی و از آنجا بود که آریا یرای اثبات خود ککه‌ای شد و با اینکه سال‌ها ست بوش در اومده و حال بهم زن شده ولی در توهم گذشته است علی ایحال برای بنده خود ککه پنداری مساوی ست با ایرانی - - -   نوشته منتشر شده در <a href="https://www.facebook.com/arash.kadkhodaei/posts/411271032290945">فیسبوک</a></p></article>]]></content:encoded>
        </item>
        <item>
            <title><![CDATA[از حرف زدن خجالت بکش]]></title>
            <link>https://kadkhodaei.ir/blog/از-حرف-زدن-خجالت-بکش</link>
            <guid isPermaLink="true">https://kadkhodaei.ir/blog/از-حرف-زدن-خجالت-بکش</guid>
            <category><![CDATA[نگرش]]></category>
            <dc:creator><![CDATA[آرش کدخدایی]]></dc:creator>
            <pubDate>Tue, 01 Jan 2013 15:04:00 GMT</pubDate>
            <content:encoded><![CDATA[<article><p>چند روز پیش برای اولین بار از این که می‌تونم جمله‌ای به زبون بیارم خجالت کشیدم وقتی توی نمایشگاه مردی اومد جلوی من و من شروع کردم به توضیح دادن سرویس‌هامون، اصلاً بهم توجه نکرد و فقط تراکت‌ها رو می‌خوند؛ فقط یه نگاه ساده و ناشی از شرم کرد! تا اینکه دوستاش اومدند و با حرکت دست با همدیگه صحبت کردند. اون لحظه آرزو می‌کردم که کاش خفه می‌شدم و حرفی نمی‌زدم تا ناشنواییش رو به یادش نیارم. وقتی نگاه می‌کنم می‌بینم چقدر اونها محرومند و چقدر فراموش شده. ماهایی که اکثریتیم اونا رو فراموش کردیم. هیچکس با خوندن اون تراکت‌ها نمی‌تونست همهٔ خدمات ما رو متوجه بشه و تموم ناشنواها این خدمات رو از دست می‌دند چون ما اون‌ها رو فراموش کردیم. متأسفم همین. * * * پست منتشر شده در <a href="https://www.facebook.com/arash.kadkhodaei/posts/393481494069899">فیسبوک</a></p></article>]]></content:encoded>
        </item>
    </channel>
</rss>