نوشته‌های مربوط به:

#روایت

دریایی برای غرق شدن

مولانا جلال الدین یه جایی مثالی میاره از انسان شناگر در آب و انسان غرق‌شده در آب. گویا بزرگوار اونجا در تشریح مفهوم «فنای فی الله» این مثال رو میاره. ما توی اتوبوس که بودیم حوصله‌مون سر رفت. گفتیم یه نگاه بکن ببین چه مثال قشنگیه. جلال الدین این انسان رو در خدا غرق می‌کنه. کسی مثل بایزید بسطامی یا منصور حلاج رو غرق شده در خدا می‌دونه. جا به جا شدنشون در آب ناشی از خواست آبه، نه ناشی از خواست شناگر. اعمالشون و گفته‌هاشون از خودشون نیست از اونه. فنا شدند؛ غرق شدند. اگه دریا دریای خدا و معشوق نباشه چی؟ اگه دریای دنیا و جامعه باشه چی؟ اونجا نباید غرق شد. اونجا باید شنا کرد. اونجا باید شنا کر...

خواندن نوشته

کریمان عاشقند

ترک موتور بودیم و زیر لب زمزمه می‌کردیم «بی‌وفا دنیا» که نگاهمون به ایستگاه اتوبوس افتاد. سربازکی رو دیدیم که انبه به دست کنار دلبرکش نشسته. سرباز دلباخته، انبه رو پوست کند و و گل میوه رو داد به معشوقه و خودش پوسته‌های انبه رو به دندون گرفت. عاشق و معشوق خر کیف از زندگی و ذوق‌زده. این که چطوری این همه ماجرا رو سوار موتور دیدیم مهم نیست، مهم اینه که این فیلم عاشقانه از جلو چشممون کنار نمی‌ره. گویی تمام بخشندگی عاشقان، مادران و کریمان تاریخ جلوی چشممونه.

خواندن نوشته

انتخاب احمقانه را دوست ندارم

دوستی چند روز پیش بهم گفت تو کدوم طرفی هستی؟ گفتم هیچ‌کدوم! گفت نمی‌شه یا باید اصلاح‌طلب باشی یا اصول‌گرا. گفتم هیچ‌کدوم نیستم! گفت معلوم نیست تو چیکاره‌ای، ضد حکومتی، طرفدارشی، این طرفی اون طرفی ... خلاصه خیلی حرف زد، خیلی ها من فقط یه حرفی داشتم و اون اینکه بعد از گذروندن این سن و کلی اشتباه به این نتیجه رسیدم که بجای دنبال کردن افراد، اشخاص یا جناح‌ها دنبال اهداف و برنامه‌ها باشم. خسته شدم از اینکه اصلاح‌طلب‌ها گفتند: > بخاطر اینکه تندروها انتخاب نشند و کشور به عصر حجر بر نگرده به ما رای بدید خسته شدم از اینکه اصولگراها گفتند: > بخاطر اینکه کشور دست خودفروخته‌ها و خائن‌ها نیفته به ما...

خواندن نوشته

ترس

چرا نمی‌ترسم؟ این روزها کم‌تر و شاید کم‌تر از کم‌تر نمی‌ترسم! از مرگ نمی‌ترسم، از طرد شدن از جامعه نمی‌ترسم، از افتادن یک درس نمی‌ترسم، از به گند کشیندن خودم نمی‌ترسم، از دعوا کردن نمی‌ترسم و اگر بخوام صادق باشم از خدا هم نمی‌ترسم! ترس‌، ترس، ترس لعنتی. البته از آینده کمی می‌ترسم. از بیماری و بی‌پولی توی پیری می‌ترسم، ولی حتی از این هم نمی‌ترسم. از تنهائی لذت می‌برم و در عین حال دلتنگ بودن با کسی هستم. دلتنگ ما شدن. دلم خودکار خوش بو می‌خواد، خودکاری که وقتی باهاش می‌نویسم بوی عطر بده. شاید با اون خودکار باید برای کسی بنویسم. شاید اون کس خودم باشم. برای خودم با یک خودکار عطری نامه بنویس...

خواندن نوشته

پرسشی برای انتخاب دو پرسش!

شاید یکی از پرسش‌هایی که می‌تونه جوابش شناخت خوبی بده پرسش زیر باشه، پرسشی برای انتخاب دو پرسش! از بین دو پرسش زیر کدوم رو بیشتر از خودت می‌پرسی؟ چگونه چیز بیشتری کسب کنم و بدست بیارم؟ چگونه چیز بیشتری خلق کنم و به دنیا اضافه کنم؟ اینکه تو پاسخ سوال چه دروغی الان به خودمون می‌گیم مهم نیست مهم اینه که آدم‌ها حتی پول رو هم به دو دید نگاه می‌کنند عده‌ای بدست می‌آرند و عده‌ای خلق می‌کنند. عده‌ای علم رو بدست می‌آرند و عده‌ای خلق می‌کنند. عده‌ای دنبال اضافه کردن به دنیا هستند و تاثیر گذاشتن روی دنیا، حتی به سر سوزنی و عده‌ای دنبال کندن و کشیدن از دنیا و بدست اوردن سر سوزنی.   * * * پست منتشر ...

خواندن نوشته

اسب آبی

یه روزی یه اسبی می‌رسه به یه خر آبی (-جیگرم جیگرم جیگرم) و می‌گه: تا حالا دیدی کسی توی دریا در حال غرق شدن باشه، ساحل رو ببینه ولی بجای اینکه به سمت ساحل بره و به خشکی برسه؛ بره بسمت مخالف، بسمت افق، به سمت انتهای نامتناهی دریا؟ نه بخاطر اینکه خودش رو بکشه ها ... نه ... بخاطر اینکه ... نمی‌دونم اصلا شاید فقط می‌خواد بره. جیگر آبی! جواب می‌ده: آره دیدم. می‌دونم چی می‌گی ، اصلا یه شعر سرودم در وصف چنین اسبی گر کشتی تو درون دریا غرق است ساحل همه آتش است و گردون برق است دل به دریا بزن و کاشف دریاها باش دل دریایی تو با دل مجنون فرق است و اینگونه اسب دل به دریا زد، دریایی شد و اسب آبی شد گرچه...

خواندن نوشته

دوبینی

می‌گند یه روزی یه دهقانی می‌ره پیش اربابی، خانی، چیزی می‌شینه به درد و دل کردن و از سختی‌های زندگیش گفتن. از دخترش می‌گه که دوبینی داره، لوچه و همه چیز رو دوتا می‌بینه. ارباب توی جوابش می‌گه اینکه چیزی نیس خوب دختر منم دوبینه، لوچه، همه چیز رو دوتا می‌بینه. دهقان یه زهرخندی می‌زنه و می‌گه درست اما دختر من بدبختی رو دوتا می‌بینه، دختر تو خوشبختی رو دوتا می‌بینه. شما رو نمی‌دونم ولی منم مدت‌ها دوبینی داشتم؛ یه وقت‌هایی خوبی‌ها رو دوتا دوتا دیدم و بعضی وقت‌ها بدی‌ها رو. توی زندگی شخصی، اجتماعی، سیاسی و کوفت و زهرمار نباید... می‌دونی که نباید. * * *   پست منتشر شده در فیسبوک

خواندن نوشته

تابلوهای پر استفاده‌ی این روزها

این روزها اکثرا گجت‌هایی مثل موبایل، تبلت، لپتاپ و ... بجای اینکه برای راحت کردن زندگی و برطرف کردن نیازها استفاده بشند به عنوان تابلو استفاده می‌شند تابلوهای رنگی که به وضوح روشون با خظ خوانا نوشته: اینجانب دارای فقر فرهنگی و عقده‌ی دیده شدن هستم لطفا به من توجه کنید. دلیلم برای این حرفم هم فقط جواب یه سواله: آیا با پول کم‌تر و یا وسیله‌ی ساده‌تر می‌تونم نیازهام رو برطرف کنم؟ یس آی کن سو خفه شو پی‌نوشت: این صرفاً یک نوشته برای یادآوری به خودم در اینروزهاست. * * *   پست منتشر شده در فیسبوک

خواندن نوشته

قرارداد منصفانه

قابل توجه بعضیا طی یه قرارداد منصفانه بین من و سازمان حفاظت محیط زیست، قراره حق امتیاز تمام گنجیشک‌ها و گربه‌های این مملکت به مدت شصت سال در اختیار من باشه بنابراین اگه سنگ مفته ولی گنجشک دونه‌ای هزار وششصد تومنه و اگه قراره دم حجله تون گربه بکشید دیه‌ش می‌شه سیصد و هفت هزار تومن. در صورت خرید عمده‌ای تخفیف داده می‌شه و ضمناً در آینده قراره طی قراردادی دیگه وزارت راه، مسکن و شهرسازی در تموم مجوز خونه‌هایی که میده یک اتاق هم برای شترهای خوابیده دم خونه‌ها در نظر بگیره که این بنده خداها آواره نباشد. * * *   پست نوشته شده در فیسبوک

خواندن نوشته

اگر من رئیس جمهور آمریکا بودم

اگه من رئیس جمهور آمریکا بودم همه‌ی کارکنان کاخ سفید رو اخراج می‌کردم جاشون 4 تا پلنگ صورتی و 4 تا شکارچی پلنگ صورتی استخدام می‌کردم که هر دو دیقه یه بار یکیشون کاخ سفید رو صورتی کنه اون یکی آبی(نخطه) بعد می‌دادم 4 تا مامان ایرانی استخدام کنند بیارند تو مطبخ کاخ صورتی-آبی هر روز قرمه سبزی درست کنند بدن به کارکنان اخراج شده(نخطه) ظهر عاشورا هم استثنا قیمه بدن(نخطه) بعد هم اعلام می‌کردم تمام آمریکایی‌ها به جای کروات باید از چپیه استفاده کنند و مهم‌تر از اون تمام آمریکایی‌ها باید منشور حقوق بشر کوروش رو از اول به آخر و از آخر به اول حفظ کنند(نخطه) بعد آخر هر سال یه امتحان هم از همه‌شون می‌...

خواندن نوشته

مجتبی

معمولاً دست رو کسی بلند نمی‌کنم یا اگه کسی رو بزنم روی شوخیه! :D البته موارد دیگه هم داره که مربوط به سامانه دفاع مشتی بنده می‌شه ولی توی دوران راهنمایی یه رفیق داشتم بغل دستم می‌شست آقا اینو من خیلی زدم یعنی خیلی گوشش رو کشیدم، یه وختایی دل خودم می‌سوخت از بس بد می‌کشیدم البته موقعی بود که درس رو نمی‌فهمید یا حرف بیجائی می‌زد یادمه یه بار بهش گفتم مجتبی خره یه گوشات از اون یکی بزرگتر شده و قاه قاه خندیدم توی تموم این مدت این بنده خدا سرزون به من بد خلقی نکرد من رفتم دبیرستان و اون رفوزه شد، دورشدیم از هم گه گداری هم که توی خیابان همدیگه رو می‌دیدم فقط خوش خلقی بود و یه ذوق بعدها خبر ...

خواندن نوشته

خود ککه پنداری

موضوع انشاء : خود ککه پنداری معلم عزیزتر از جانم از آنجا که موضوع انشاء آزاد بود بنده همراه با خارسوی محترمه وارد شور گشتیم و این موضوع را برگزیدیم ریشه‌یابی این موضوع به سال‌ها پیش باز می‌گردد زمانی که نسلی از نژاد آریا احساس کرد که برای اولین بار ککه ای گشته است این نژاد که در همه‌ی دنیا پخش شده خود را نوع خاصی از ککه پنداشته که حتی بخاطر این طرز فکر جنگ جهانی راه می‌اندازد البته نوع نامحسوس این نژاد هم در کشوری در خاورمیانه مستقر گشته که سال‌ها ست با افتخار به گذشته موهوم خود حال و آینده‌ی خود را رها کرده و دلخوش به تاریخ است در علت‌یابی این موضوع بنده احساس می‌کنم که بابا آدم و ماما...

خواندن نوشته