آرش کدخدائی

مجتبی

February 20, 2013 - روایت

معمولاً دست رو کسی بلند نمی‌کنم یا اگه کسی رو بزنم روی شوخیه! :D البته موارد دیگه هم داره که مربوط به سامانه دفاع مشتی بنده می‌شه ولی توی دوران راهنمایی یه رفیق داشتم بغل دستم می‌شست آقا اینو من خیلی زدم یعنی خیلی گوشش رو کشیدم، یه وختایی دل خودم می‌سوخت از بس بد می‌کشیدم البته موقعی بود که درس رو نمی‌فهمید یا حرف بیجائی می‌زد یادمه یه بار بهش گفتم مجتبی خره یه گوشات از اون یکی بزرگتر شده و قاه ق…

ادمه‌ی نوشته

خود ککه پنداری

February 4, 2013 - روایتنگرش

موضوع انشاء : خود ککه پنداری معلم عزیزتر از جانم از آنجا که موضوع انشاء آزاد بود بنده همراه با خارسوی محترمه وارد شور گشتیم و این موضوع را برگزیدیم ریشه‌یابی این موضوع به سال‌ها پیش باز می‌گردد زمانی که نسلی از نژاد آریا احساس کرد که برای اولین بار ککه ای گشته است این نژاد که در همه‌ی دنیا پخش شده خود را نوع خاصی از ککه پنداشته که حتی بخاطر این طرز فکر جنگ جهانی راه می‌اندازد البته نوع نامحسوس ای…

ادمه‌ی نوشته

از حرف زدن خجالت بکش

January 1, 2013 - نگرش

چند روز پیش برای اولین بار از این که می‌تونم جمله‌ای به زبون بیارم خجالت کشیدم وقتی توی نمایشگاه مردی اومد جلوی من و من شروع کردم به توضیح دادن سرویس‌هامون، اصلاً بهم توجه نکرد و فقط تراکت‌ها رو می‌خوند؛ فقط یه نگاه ساده و ناشی از شرم کرد! تا اینکه دوستاش اومدند و با حرکت دست با همدیگه صحبت کردند. اون لحظه آرزو می‌کردم که کاش خفه می‌شدم و حرفی نمی‌زدم تا ناشنواییش رو به یادش نیارم. وقتی نگاه می‌ک…

ادمه‌ی نوشته

طراحی با ♥ توسط آرش کدخدائی الیادرانی (@slasharash)