مدیریت کارها و افزایش بهره‌وری شخصی

22 اسفند 1394 - آزاد
یک بازه‌ای از زندگیم بود که نمی‌دونم برچه مبنائی به این نتیجه رسیدم که به جای انجام کارها در بازه‌ی زمانی، کارها رو بر اساس یک معیار دیگه انجام بدم. مثلاً به جای انجام روزانه نیم ساعت ورزش، ده تا شنا، ۳۰ تا دراز نشست و … انجام بدم. یا به جای مطالعه روزانه یک ربع ساعت انگلیسی، ده کلمه یا جمله انگلیسی یا یک صفحه انگلیسی بخونم. تصمیم گرفته بودم که به زمان کمتر اهمیت بدم و بیشتر به انجام یک مقدار یا تعداد کار توجه کنم!
آیا موفق شدم؟ تا حدودی بله! البته علت موفقیت نسبی‌ش این نبود که من راه درست رو پیدا کردم، بلکه علتش بیشتر این بود که می‌خواستم ثابت کنم ایده‌ی من درسته! بخاظر همین از این راه برنمی‌گشتم و مقاومت می‌کردم. اونقدرا هم به این مسیر ادامه ندادم، چون همه‌ی این دنیا بر اساس زمان طرح‌ریزی شده و همه‌ی آدم‌های اطرافت معیارشون زمانه. پس عمل کردن بدون توجه به زمان کمی آزار دهنده می‌شه. در حقیقت نظم تو نظم بقیه رو بهم می‌ریزه.

ادامه نوشته ⇜

انتخاب احمقانه را دوست ندارم

4 اسفند 1394 - آزاد

دوستی چند روز پیش بهم گفت تو کدوم طرفی هستی؟ گفتم هیچ‌کدوم! گفت نمی‌شه یا باید اصلاح‌طلب باشی یا اصول‌گرا. گفتم هیچ‌کدوم نیستم! گفت معلوم نیست تو چیکاره‌ای، ضد حکومتی، طرفدارشی، این طرفی اون طرفی … خلاصه خیلی حرف زد، خیلی ها

من فقط یه حرفی داشتم و اون اینکه بعد از گذروندن این سن و کلی اشتباه به این نتیجه رسیدم که بجای دنبال کردن افراد، اشخاص یا جناح‌ها دنبال اهداف و برنامه‌ها باشم.

خسته شدم از اینکه اصلاح‌طلب‌ها گفتند:

بخاطر اینکه تندروها انتخاب نشند و کشور به عصر حجر بر نگرده به ما رای بدید

خسته شدم از اینکه اصولگراها گفتند:

بخاطر اینکه کشور دست خودفروخته‌ها و خائن‌ها نیفته به ما رای بدید

هرجا هر اشتباهی از هرکسی ببینم اعتراض می‌کنم و هر کار درستی ببینم تشویق. همه رو نقد می‌کنم. دیگه برام افراد مهم نیستند، فقط رفتار. اینکه اصلا رای بدم یا نه هم فقط به این ربط داره که فردی را پیدا کنم که به نظرم می‌تونم روش حساب کنم، جناحش برام مهم نیست.

همیشه خوکها تصمیم می گرفتند، سایر حیوانات هرگز نمی‌توانستند تصمیمی اتخاذ کنند ولی رای دادن را یاد گرفته بودند…

قلعه حیوانات | جورج اورول

از تبلیغات در اینترنت خلاص شویم

من یه پوشه توی لپتاپم دارم که پر از فیلم و عکس از تبلیغاته، پر از تبلیغات خلاقانه. اصولا من صنعت تبلیغات رو خیلی دوست دارم و با دقت دنبال می‌کنم ولی همیشه از تبلیغات توی سایت‌ها متنفر بودم. تبلیغاتی که یا با چشمک زدن مداومشون و یا با باز کردن یک پنجره جدید آدم رو اذیت می‌کنند.

از سال ۲۰۰۶ میلادی یه افزونه‌ای به اسم Adblock Plus ساخته شد که خیلی راحت روی مرورگر نصب می‌شه و جلوی محتوای تبلیغاتی رو می‌گیره. در حال حاضر سه تا افزونه ادبلاک خوب وجود داره uBlock، AdBlock، Adblock Plus که هر کدوم حسن خودشون رو دارند.

حقیقتش اینه که این افزونه‌ها خودشون به تنهائی کار خاصی انجام نمی‌دند و کار اصلی رو لیست‌ فیلترهایی که نوشته شده انجام ‌می‌دند. معمولا این افزونه‌ها به صورت پیش‌فرض چندتا لیست سیاه فعال دارند که بین‌المللی هستند. این لیست‌ها تا درصد نسبتاً کمی تبلیغات سایت‌های ایرانی رو فیلتر می‌کنند و هر کشوری هم معمولاً لیست مخصوص به خودشون رو دارند. متاسفانه ایران چنین لیستی رو یا نداشته یا عملکرد خوبی نداشته. چند ماه پیش من تصمیم به ایجاد این لیست گرفتم. پس این لیست ایجاد شد.

ادامه نوشته ⇜

چرا باید از display:inline-block بجای float استفاده کنیم؟

20 بهمن 1394 - وب

مدتی میشه که دارم از display:inline-block به جای float استفاده می‌کنم. البته نه همه جا ولی خب درصد استفاده‌ش روز به روز داره برام بیشتر میشه.

اوایل به خودم می‌گفتم برای چی باید از float استفاده کنم؟ مشکلات float تا حدودی می‌شناسم و می‌تونم حلشون کنم! ولی بعد گفتم خب چه کاریه از چیزی استفاده کن که مشکلاتش کمتر و کمتر باشه. البته نکته همینه که inline-block هم مشکلات خاص خوش رو داره و یه ویژگی جادویی نیست.

ادامه نوشته ⇜

نصب و استفاده از Sublime Text روی دبیان

Sublime Text رو خیلی دوست دارم. کارکردن باهاش خیلی راحته. هیچ چیزی گیر و یا پیچیده نیست. از همون اول اینجوریه نه با تنظیمات و سر و کله زدن.

اولین بار که اومد از sublime text روی دبیان استفاده کنم برام سخت بود، یعنی تازه بود روش نصب وگرنه اونقدرها هم وقت گیر یا سخت نیست.

تنها مشکل سابلایم تکست اینه که منبع‌باز نیست، ولی خوب دبیان که هست. sublime text توی مخازن اکثر توزیع‌های لینوکسی وجود نداره و مجبور به نصب دستی اون هستیم مراحل کامل اون رو در این نوشته توضیح دادم.

ادامه نوشته ⇜

ترس

17 بهمن 1394 - آزاد

چرا نمی‌ترسم؟

این روزها کم‌تر و شاید کم‌تر از کم‌تر نمی‌ترسم!

از مرگ نمی‌ترسم، از طرد شدن از جامعه نمی‌ترسم، از افتادن یک درس نمی‌ترسم، از به گند کشیندن خودم نمی‌ترسم، از دعوا کردن نمی‌ترسم و اگر بخوام صادق باشم از خدا هم نمی‌ترسم!

ترس‌، ترس، ترس لعنتی.

البته از آینده کمی می‌ترسم. از بیماری و بی‌پولی توی پیری می‌ترسم، ولی حتی از این هم نمی‌ترسم.

از تنهائی لذت می‌برم و در عین حال دلتنگ بودن با کسی هستم. دلتنگ ما شدن.

دلم خودکار خوش بو می‌خواد، خودکاری که وقتی باهاش می‌نویسم بوی عطر بده. شاید با اون خودکار باید برای کسی بنویسم. شاید اون کس خودم باشم. برای خودم با یک خودکار عطری نامه بنویسم، بو بکشم و لذت ببرم.

به همه اعتراض می‌کنم، همه رو خراب می‌کنم. چرا؟ چون به خودم اعتراض دارم. چون می‌خوام خودم رو خراب کنم.

از خودم می‌ترسم

بسم الله الرّحمن الرّحیم

16 بهمن 1394 - آزاد

سلام

توی این دنیا همیشه لازم بوده که یه مقدمه‌ای بگم ولی اتفاقاً همین الان حوصله این کار رو ندارم. شعر زیر رو  دوست دارم، شاید بتونه مقدمه خوبی بشه.

موجیم و وصل ما ، از خود بریدن است
ساحل بهانه ای است، رفتن رسیدن است

تا شعله در سریم، پروانه اخگریم
شمعیم و اشک ما، در خود چکیدن است

ما مرغ بی پریم، از فوج دیگریم
پرواز بال ما، در خون تپیدن است

پر می‌کشیم و بال، بر پرده‌ی خیال
اعجاز ذوق ما، در پر کشیدن است

ما هیچ نیستیم، جز سایه‌ای ز خویش
آئین آینه، خود را ندیدن است

گفتی مرا بخوان، خواندیم و خامشی
پاسخ همین تو را، تنها شنیدن است

بی درد و بی غم است، چیدن رسیده را
خامیم و درد ما، از کال چیدن است

قیصر امین پور

پرسشی برای انتخاب دو پرسش!

12 مهر 1393 - آزاد

شاید یکی از پرسش‌هایی که می‌تونه جوابش شناخت خوبی بده پرسش زیر باشه، پرسشی برای انتخاب دو پرسش!

از بین دو پرسش زیر کدوم رو بیشتر از خودت می‌پرسی؟

چگونه چیز بیشتری کسب کنم و بدست بیارم؟
چگونه چیز بیشتری خلق کنم و به دنیا اضافه کنم؟

اینکه تو پاسخ سوال چه دروغی الان به خودمون می‌گیم مهم نیست مهم اینه که آدم‌ها حتی پول رو هم به دو دید نگاه می‌کنند عده‌ای بدست می‌آرند و عده‌ای خلق می‌کنند. عده‌ای علم رو بدست می‌آرند و عده‌ای خلق می‌کنند.
عده‌ای دنبال اضافه کردن به دنیا هستند و تاثیر گذاشتن روی دنیا، حتی به سر سوزنی و عده‌ای دنبال کندن و کشیدن از دنیا و بدست اوردن سر سوزنی.

 


پست منتشر شده در فیسبوک

اسب آبی

20 فروردین 1393 - آزاد

یه روزی یه اسبی می‌رسه به یه خر آبی (-جیگرم جیگرم جیگرم) و می‌گه:
تا حالا دیدی کسی توی دریا در حال غرق شدن باشه، ساحل رو ببینه ولی بجای اینکه به سمت ساحل بره و به خشکی برسه؛ بره بسمت مخالف، بسمت افق، به سمت انتهای نامتناهی دریا؟ نه بخاطر اینکه خودش رو بکشه ها … نه … بخاطر اینکه … نمی‌دونم اصلا شاید فقط می‌خواد بره.
جیگر آبی! جواب می‌ده: آره دیدم. می‌دونم چی می‌گی ، اصلا یه شعر سرودم در وصف چنین اسبی

گر کشتی تو درون دریا غرق است
ساحل همه آتش است و گردون برق است
دل به دریا بزن و کاشف دریاها باش
دل دریایی تو با دل مجنون فرق است

و اینگونه اسب دل به دریا زد، دریایی شد و اسب آبی شد گرچه دیگر اسب‌ها او را از خود ندانستند.


 

پست نوشته شده در فیسبوک

دوبینی

23 دی 1392 - روایت

می‌گند یه روزی یه دهقانی می‌ره پیش اربابی، خانی، چیزی می‌شینه به درد و دل کردن و از سختی‌های زندگیش گفتن. از دخترش می‌گه که دوبینی داره، لوچه و همه چیز رو دوتا می‌بینه.
ارباب توی جوابش می‌گه اینکه چیزی نیس خوب دختر منم دوبینه، لوچه، همه چیز رو دوتا می‌بینه. دهقان یه زهرخندی می‌زنه و می‌گه درست اما دختر من بدبختی رو دوتا می‌بینه، دختر تو خوشبختی رو دوتا می‌بینه.

شما رو نمی‌دونم ولی منم مدت‌ها دوبینی داشتم؛ یه وقت‌هایی خوبی‌ها رو دوتا دوتا دیدم و بعضی وقت‌ها بدی‌ها رو. توی زندگی شخصی، اجتماعی، سیاسی و کوفت و زهرمار نباید… می‌دونی که نباید.


 

پست منتشر شده در فیسبوک

نوشته‌های جدیدتر × نوشته‌های قدیمی‌تر