از حرف زدن خجالت بکش

12 دی 1391 - روایت

چند روز پیش برای اولین بار از این که می‌تونم جمله‌ای به زبون بیارم خجالت کشیدم
وقتی توی نمایشگاه مردی اومد جلوی من و من شروع کردم به توضیح دادن سرویس‌هامون، اصلاً بهم توجه نکرد و فقط تراکت‌ها رو می‌خوند؛ فقط یه نگاه ساده و ناشی از شرم کرد! تا اینکه دوستاش اومدند و با حرکت دست با همدیگه صحبت کردند.
اون لحظه آرزو می‌کردم که کاش خفه می‌شدم و حرفی نمی‌زدم تا ناشنواییش رو به یادش نیارم.

وقتی نگاه می‌کنم می‌بینم چقدر اونها محرومند و چقدر فراموش شده. ماهایی که اکثریتیم اونا رو فراموش کردیم.
هیچکس با خوندن اون تراکت‌ها نمی‌تونست همهٔ خدمات ما رو متوجه بشه و تموم ناشنواها این خدمات رو از دست می‌دند چون ما اون‌ها رو فراموش کردیم.
متأسفم همین.


پست منتشر شده در فیسبوک